۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه

در نقد منتقدین شورای ملی ایران

مدتی است که طرح تشکیل شورای ملی ایران برای ایجاد اتحاد بین نیروهای مخالف حکومت فعلی ایران، توسط شاهزاده رضا پهلوی ارائه شده و بواسطه تعدادی از ایرانیان وطن پرست در حال اجرا است.

در طی روزهای تشکیل هسته مرکزی این شورا برای برگزاری انتخابات اعضای شورای ملی ایران، مشکلات بسیار زیادی در سر راه تشکیل این شورا وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.

اخیرا و پس از اعلام برگزاری همه پرسی جهت انتخاب اعضای شورا توسط هموطنان، تعدادی از اعضای فعلی هسته مرکزی شورا بدلایلی، از ادامه همکاری با این شورا انصراف دادند.

این انصرافها که با هیاهوی بسیار همراه بود، اتهام هایی را متوجه ۲ عضو اصلی شورا که از همراهان شاهزاده رضا پهلوی نیز هستند، نموده است و بسیاری از هموطنان در اصل تشکیل این شورا و عدم همخوانی آن با دموکراسی به ارائه نظر پرداخته اند.

در این نوشتار سعی میکنم نظر شخصی ام را در این رابطه بیان نمایم.

هر حرکت دموکراتیکی، به یک نقطه آغاز نیاز دارد. متاسفانه بدلیل عدم آگاهی عده ای از هموطنان از اصول دموکراسی و توهم اینکه یک ساختار دموکراتیک میبایست به صورت خودکار و از بطن جامعه بیرون بیاید، باعث ایجاد مشکلاتی در سر راه این شورا گردیده است.

یک سازمان یا حرکت دموکراتیک قبل از اینکه به عنوان یک جنبش شناخته شود، باید چهارچوب آن ایجاد شود. پس از وجود آن چهار چوب و یا ساختار است که میتوان ملت را برای شرکت در آن ساختار دعوت کرد و پایه های دموکراسی را بنا نهاد.

آیا میتوان گفت که بدون وجود شخص آبراهام لینکلن، اطرافیانش و ساختاری که ایجاد کرد، آمریکا میتوانست به دموکراسی دست یابد؟

ساختار اولیه صرفا به عنوان یک پلتفرم برای ایجاد دموکراسی استفاده میشود. طبیعی است که دارای ضعفهایی نیز باشد و تنها با مشارکت ملت در این ساختار و سعی در تغییر و بهبود روند حرکتی این ساختار است که میتوان این ساختار را به صورت دموکراتیک به پیش برد و به نتیجه رساند.

همینطور الزاما تمامی افرادی که در آغاز ایجاد این ساختار با آن همراه بوده اند، تا پایان آن و تبدیل آن به جنبشی دموکراتیک، همراه آن نخواهند بود و طبیعتا بدلیل اختلاف سلائق، از آن جدا خواهند شد.

البته زمانی که این ساختار شکل و شمایل یک جنبش دموکرات را به خود بگیرد، مخالفین و موافقین سیاست های کلی این جنبش، به صورت احزاب مختلف ایجاد میشوند و به صورت آلترناتیو برای یکدیگر و در جهت منافع جامعه ای که از آن برخواسته اند، تلاش خواهند کرد.

لیکن در مراحل اولیه این ساختار، اینکه همراهان، بدلایلی از ادامه همکاری صرف نظر نمایند، میتوان فرض کرد که عدم تحمل سلائق مخالف سیاسی و عدم آمادگی پذیرش ساختار دموکراتیک، دلیل آن بوده است.

اما در این بین، هموطنانی که به عنوان نظاره گر، شاهد روند شکل گیری این ساختار بوده اند باید هوشیاری خود را حفظ نمایند تا با انصراف افراد مختلف از ساختار در حال ایجاد، نسبت به کلیت ساختار بی اعتماد نگردند.

دلیل این امر واضح است. هنوز جنبشی تشکیل نشده تا بتوان آنرا با معیارهای دموکراتیک سنجید و آنرا نقد کرد.

این ساختار باید با رای ملت به یک جنبش تبدیل شده و به صورت سازمانی دربیاید تا بتوان آنرا نقد کرد و البته بدلیل اینکه مورد بحث ما یک ساختار یا سازمان دموکراتیک است، به جای نقد یا دعوا یا قهر، میبایست تلاش کرد تا تغییر را ایجاد کرد و یا نسبت به ایجاد حزب مورد علاقه خود اقدام نمود و در همه پرسی ها بتوان با کسب میزان رای بالاتر، تعداد کرسی های بیشتری را به حزب خود اختصاص دهند و راهکار های مورد نظر خود را در این سازمان به پیش ببرند.

اینکه افرادی صرفا بدلیل اینکه سیاست های فعلی این ساختار با معیارهای فکری شخصی آنان همخوانی ندارد، از همکاری در آن ساختار انصراف دهند، نشان میدهد که این افراد هیچگاه بدنبال حرکتهای دموکراتیک و رای اکثریت نیستند و هنوز به فردگرایی معتقدند.

اما هستند هموطنانی که در این بین نه تنها در هیچ یک از گامهای اولیه این شورا همکاری ننموده اند، بلکه در حال حاضر نیز بدون تلاش برای عضویت و یا حتی ثبت رای در این شورا و ایجاد تغییرات مورد نظر، صرفا به نقد و محکوم نمودن شورا و روش کاری آن پرداخته اند و این تصورات را به بطن جامعه کشانده و سعی در ایجاد تفرقه در بین ملت را دارند.

اپوزوسیون ایران سالهاست به روشهای مختلف صرفا به اعتراض و شعار بسنده کرده و اوج حرکت های اعتراضی مخالفین حکومت ایران، تجمع جلوی سفارت های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف بوده است. کاری که پس از گذشت ۳۰ سال از عمر حکومت اسلامی هیچ ثمری در راستای براندازی حکومت ایران نداشته و بعد از این نیز نخواهد داشت.

امروز اما راهکاری پیش روی ما قرار گرفته که میتوان با همکاری و همیاری در آن، حداقل اتحاد مخالفین حکومت ایران را به دنیا نشان داد، حرکت دموکراتیک را تجربه کرد و اعتراضات مدنی را هدفمند کرد. هرچند وجود این شورا با ایجاد دلگرمی برای هموطنان درون کشور، ثمرات بیشماری در راستای براندازی حکومت فعلی ایران خواهد داشت.

شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه تلویزیونی خود با شبکه کانال یک، به صراحت عنوان کردند:

حرف کافیست. بیاییم سرنوشت خود را خودمان بدست بگیریم. منتظر آینده نباشیم.
این فقط وظیفه روشنفکران و فعالان سیاسی نیست.
این وظیفه همه ایرانیان است که برای سرنوشت آینده کشورشان تصمیم بگیرند.


و این عدم شرکت هموطنان عادی در تعیین سرنوشت کشورمان است که باعث شده اپوزوسیون ایران هنوز در بند و گرفتار تعدادی روشنفکر و سیاستمدار باشد که هر روز و به هر دلیلی، با هر حرکتی مخالفت میکنند و روند حرکت به سوی آزادی ایران را کند مینمایند.

امروز ملت ایران نیازی به روشنفکران و سیاستمداران و منتقدین ندارد و باید نشان دهد که میتواند سرنوشت خویش را بدست خویش تعیین نماید.

اگر امروز نتوانیم برای آینده خود تصمیم بگیریم و آنرا به سیاسیون و روشنفکران واگذاریم، فردا نخواهیم توانست خود را از بند آنان رها کنیم و بلایی که سال ۵۷ سرمان آمد، دوباره تکرار خواهد شد.


.......


۱۳۹۱ بهمن ۲۰, جمعه

ناباوران در مورد دین بیشتر میدانند، برای همین ناباور هستم‌.


آنچه در زیر می آید، ترجمه مقاله ای است که وب سایت شیکاگو تریبون و در سال ۲۰۱۰ منتشر نموده است.


انجمن دین و زندگی عمومی نتایج یک مطالعه در مورد دین در آمریکا را منتشر ساخته که یکی از یافته های کلیدی آن، اشاره به این حقیقت است که ناباوران و آگنوستیک ها، رتبه بالاتری در سطح دانش پایه دینی نسبت به پیروان سایر ادیان یا بی دینان و در مورد دین آنان دارند.

توجیه قاطعی در این مورد وجود ندارد ولی میتوان تئوری های زیر را ارائه داد:

دلیل اصلی اینکه ما ناباوران دین خود را کنار گذاشته ایم این حقیقت است که ما در مورد دین چیزهای زیادی آموخته ایم. 


گفته میشود که آگاهی کم، میتواند به انسان صدمه بزند.
در مورد ما بی خدایان، اطلاعات و آموخته های بسیار باعث شده که باور کنیم آنچه در کلیساها، مساجد و سایر اماکن مذهبی به ما آموخته شده، کلکسیونی از دروغ های شاخدار و البته در بعضی موارد، دروغهای با محتوی بوده ولی هیچکدام کوچکترین ربطی به حقیقت نداشته است.

با مطالعه کتابهای سایر ناباوران و صحبت با آنها متوجه میشویم که سرگذشت آنها بسیار شبیه خودمان است.
دروغ و دروغ، هر چند با ظاهر زیبا و فریبنده و هر چند همیشه همراه ما . . . 
ما در مورد سایر ادیان هم چیزهای زیادی می آموزیم زیرا که متوجه میشویم «توهم» صرفا محدود به دینی که ما کنار گذاشته ایم نیست و همه ادیان در توهمی مشابه به سر میبرند.
هر کجا خدایی هست، این توهمات هم وجود دارند.

ناباوران هنگامی که در مورد دین مطالب مضحک ساخته و پرداخته میشود، خوب توجه میکنند.


زمانی که به ویفر همدلی (اشاره به تکه نانی که در مراسم مذهبی مسیحیت به دهان میگذارند)  بی احترامی میشود، کاتولیکها احساس میکنند بهشان بی احترامی شده. ما میفهمیم دلیل این ناراحتی اینست که آنان باور دارند این ویفر، جسم مسیح است و صرفا یک سمبل نیست. آنان به راستی باور دارند جسم مسیح را هضم میکنند. این احمقانه است و ما این را متوجه میشویم.

زمانیکه فرزندان یک دانشمند مسیحی میمیرند فقط بدلیل اینکه والدینشان از انتقال آنان به دکتر برای درمان عفونتی که قابل درمان بوده سر باز زده اند، ما وحشت زده میشویم و در مورد عقاید آنان در مورد دینشان میآموزیم !

هر چند وقت، ما توسط عقاید مذهی بمباران میشویم. ما آنها را بررسی میکنیم و میفهمیم که چقدر احمقانه به نظر میرسند ولی بسیاری از افراد مذهبی از کنار این مطالب احمقانه میگذرند زیرا که میگویند: 

اینان عقاید بقیه است و باید به آن احترام گذاشت...

شاید از کنارشان بگذرند، ولی اینگونه عقاید احمقانه، همراه ما خواهد بود.


ناباوران نسبت به سایر اقشار جامعه، تحصیلات و آگاهی بیشتری دارند.


مطالعات پی در پی نشان داده که بین میزان تحصیلات و دانش افراد با باور های مذهبی آنان ارتباط وجود دارد.
هر چقدر با سوادتر میشویم، از میزان مذهبی بودنمان کاسته میشود.

عجیب نیست که دانشمندان با تحصیلات آکادمیک، با مثلا اعتقاد مسیحیان پروتستان در مورد فرگشت، مشکل دارند.
عجیب نیست که افراد با سواد با روال برخورد با زنان در کلیساهای کاتولیک و در کشورهای مسلمان، مشکل دارند.

افراد تحصیل کرده همچنین تمایل بیشتری به دیر باوری و مواضع انتقادی دارند.

ما فقط ظاهر آنچه توسط مروجین مذهبی گفته میشود را در نظر نمیگیریم بلکه ادعاهای آنان را مورد بررسی قرار میدهیم و معمولا به این نتیجه میرسیم که آنچه میگویند، با حقیقت فاصله زیادی دارد.

همینطور در مورد کتابهای مقدس آنها.



باید به این نکته اشاره کرد که مطالعات این انجمن نشان داده که ناباوران و آگنوستیک ها نسبت به معتقدان با سطح دانش و تحصیلات برابر، امتیاز بالاتری را کسب کرده اند.
این بدین معناست که تحصیلات و دانش عمومی لازم است ولی کافی نیست.

همانطور که در آغاز اشاره کردم، اینها صرفا تئوری های شخصی من در مورد اینکه چرا ما ناباوران، امتیاز بیشتری در مورد دانش عمومی دینی نسبت به دین دینداران بدست آورده ایم، است. واقعا دوست دارم بدونم دینداران چه احساسی دارند از اینکه ما آگاهیمان در مورد دین انها، بیشتر از خودشان است و چطور میخواهند این موضوع را درست کنند !!



اصل مقاله به زبان انگلیسی:










۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

دیو چو بیرون رود، فرشته درآید . . .

همیشه تو داستانها، دیو ها موجوداتی هستن که علیرغم قیافه زشت و کریه، دلشون مثل دریا، صاف و پاکه. اگه کاری میکنن، به اجبار اسمشونه نه به اصرار دلشون. 
دیوها تو خلوتشون به خاطر تنهاییشون اشک میریزن و از اینکه کسی نمیتونه مهربونیشون رو ببینه غصه میخورن.
ولی معمولا فرشته ها بدجنسن. یعنی میرن پشت ظاهر فریبنده ای که دارن و با طینت بدی که دارن، هر بلایی دلشون میخواد سر بقیه میارن.
در مورد دیو ها خیلی حرف زده شده. معمولا هم تکلیفشون مشخصه. بد طینت نیستن، یا به اجبار روزگار دیو شدن، یا کلن دیو به دنیا اومدن. یا شاید طلسم شدن. ولی همیشه دلشون صاف بوده.
ولی فرشته ها...، معروفترینشون که به خاطر سرپیچی از دستور آفرینندش، طرد شد و شد دشمن خدا !
حالا با این همه که گفتم، فقط داشتم فکر میکردم اونی یه روز گفت: دیو چو بیرون رود، فرشته درآید، خیلی هم بی ربط نگفت.
شهر ما یه دیو داشت.
یه دیو که با اون هیکل گندش جلوی همه وا میستاد و نمیذاشت بلایی سر شهرمون بیاد.
چون گنده بود، کسی جرات نداشت حرفی بهش بزنه.
ولی خوب مثل همه دیو ها، مهربونیش کار دستش داد.
افتاد تو دام عشق. عشق به مردمش. عشق به شهرش. و دست آخر همین عشق همه چیز رو خراب کرد. درست مثل قصه ها.
از اون طرف، یه فرشته بود که چون سفید بود و بال داشت، تونست مردم رو گول بزنه که آهای مردم، این دیو شما زشته، ولی من، ببینید چه قیافه مهربونی دارم...
به مردم قول داد که اگه بیاد به جای دیو بشه رییس شهر، چون فرشته است و بلده، میتونه خیلی کارا واسه مردم بکنه.
مردم هم که تا حالا فرشته رییس نشده بود براشون، گفتن خوب، اون که گنده بود و بد ریخت، این همه کار کرد برامون، پس این که قیافش بد هم نیست، خیلی بهتر کار میکنه . . . 
این شد که دیو شهر ما رفت و فرشته اومد به شهر ما.
فرشته اولین کاری که کرد این بود که بالهاشو باز کرد و گذاشت کنار و بجاش رفت یه تیغ گرفت دستش و افتاد به جون مردم.
مردم گفتن حتما داره آدم بدا رو میکشه. چون فرشته که اشتباه نمیکنه.
خلاصه، فرشته کشت و کشت. بعدش کشت و خورد و بعد از اون، کشت و برد.
الان دیگه مردم فهمیدن که فرشته ها خیلی بد جنسن و دیو ها مهربون.
الان دیگه مردم شهر ما دلشون برای دیوشون تنگ شده که بیاد ازشون مراقبت کنه.
ولی حیف که فرشته، کلی زاد و ولد کرده و الان فرشته ها مثل مگس، همه جا هستن و هر کی یه کم بخواد بفهمه رو با اون تیغی که دارن، میکشنش.
مردم شهر ما فهمیدن که دیو ، هر چند زشت، دل مهربونش هست که به درد مردم میخوره.
و فرشته هر چند زیبا، دل بد جنسش هست که زندگی مردم رو خراب میکنه.

و امروز باز مردم میخونن، «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید» . . . .




۱۳۹۱ بهمن ۳, سه‌شنبه

زندگی همین یکبار است . . .

ویدئویی بسیار زیبا که توسط یک بی خدا ساخته شده و در آن تصویری روشن از زندگی و عدم وجود دنیای پس از مرگ ارائه میدهد.


این ویدئو توسط این وبلاگ ترجمه شده. اشتباهات احتمالی را با بزرگی به ما ببخشید.








لینک ویدئو در یوتیوب با زیرنویس:
http://www.youtube.com/watch?v=YFkuj-wiLFY&yt:cc=on






لینک ویدئوی اصلی:
http://www.youtube.com/watch?v=S51JNrV9LeI
کانال سازنده ویدئو:
http://www.youtube.com/user/Fibbs1701?feature=watch



۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

دوست معتقد من، دلیل باورت چیه؟

ویدئویی بسیار جالب در مورد نا باوران و باورمندان به دین و خدا

در این ویدئو، از باورمندان پرسشهای اساسی پرسیده میشود و آنان را به فکر وا میدارد.

ویدئو دارای زیر نویس فارسی هم هست.

در صورتیکه اشتباهی در ترجمه متنها وجود دارد، پوزش میطلبم.




لینک ویدئو در یوتیوب:


طبیعتا تو به عنوان یک مسلمان یا مسیحی یا کلیمی، خدای هندو ها یا خدای بودایی ها یا خدای مردمان مایا یا اینکا رو قبول نداری.
اگر مسلمانی، طبیعتا خدای مسیحی رو قبول نداری. چون به طور واضح، دستوراتش با دستورات خدای تو فرق میکنه. مثل اجازه نوشیدن شراب.
به طور کل، تو در مقابل ادیان دیگه، یک بی خدا محسوب میشی.
پس تو در باطن میدونی بی خدایی چیه.
تو نسبت به بقیه خدایان، بی خدایی و فقط خدای خودت قبول داری.
نمیدونم چرا درکش برات سخته که بپذیری من به عنوان یک بی خدای مطلق، بی خدایی تو رو یه مرحله پیشتر بردم و به جای اون یه دونه خدای تو، هیچ خدایی رو قبول ندارم.
تو و من هر دو بی خداییم. تو در قبال سایر ادیان، من در قبال سایر ادیان به اضافه دین تو.