‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام و دموکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام و دموکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

دموکراسی در ایران

دموکراسی. واژه ای که امروزه نقل محافل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایرانی است.
هر آنکه نگران وضعیت ایران امروز و فرداست، این واژه را حداقل یکبار در جملاتش بر میشمرد. ولی آیا این واژه فقط یک واژه و بمانند دارویی است که یک شبه به مردم یک کشور خورانده میشود و فردایش عمل میکند و یا راهی است نا هموار و بسیار دشوار؟

دموکراسی شیوه مملکت داری است که در حقیقت مردم حاکمان واقعی بوده و حکومتها، خدمتگذار مردم تلقی میشوند.

در کشورهایی که امروزه با سیستم حکومتی دموکراسی اداره میشوند، تا سالیان پیش، به صورت فردی، پادشاهی و یا دیکتاتوری اداره میشدند. هیچکدامشان یک شبه دموکرات نشدند و هیچکدامشان با فشار خارجی و اجبار به این شیوه نرسیدند. همچنین این حکومتها نبودند که دموکراسی را به مردم هدیه دادند. بلکه این مردم و جامعه بودند که حکومتی دموکرات را برای پیشرفت و اداره امور برای خود برگزیدند.

دموکراسی جدای از تعریف لغوی و آکادمیک، ریشه در خواستگاه و فرهنگ یک جامعه دارد و بدون وجود زیر ساختهای مناسب و بدون درک صحیح از تبعات آن، میتواند منجر به از بین رفتن فرهنگ، تمدن و هویت یک ملت شود.

ایجاد حکومت دموکراتیک در کشوری مانند ایران، پیش نیاز های بیشماری دارد که بدون آنها، دموکراسی خواهی منتهی به انقلابی دیگر در ایران و به روی کار آمدن حکومتی متعصب تر از حکومت فعلی خواهد شد.


نهادینه شدن تفکرات مذهبی در فرهنگ ایرانیان


این معضل که نه دستآورد حکومت مذهبی اسلامی، بلکه ثمره حمله اعراب به ایران و اجبار به پذیرش اسلام بوده است، به صورت نهادینه در عمق باورهای فردی جامعه ایران شکل گرفته و در حقیقت با فرهنگ ایرانی درآمیخته است.

در جامعه ای که باور به بازگشت یک منجی در زمانی نامعلوم وجود دارد، هر حاکمی خود را نماینده آن منجی در زمان غیبت معرفی میکند و طبیعتا برای خود قدرت و اختیاراتی فراتر از قانون عرف جامعه و کشور قایل میگردد.

این فطرت طبیعی حاکم است که شیفته قدرت گردد ولی اگر باورهای خرافی در مردم وجود نداشته باشد، حاکم دلیلی برای وصل کردن خود به نیروهای فرا طبیعی و خرافی نداشته، تسلیم قوانین جامعه میگردد.

این مشکل نه فقط در حکومت اسلامی و آخوندی فعلی نمایان است که در حکومتهای سلطنتی پیشین نیز، پادشاه، خود را منتخب خداوند برای رهبری مردم ایران میدانست و همین امر، شیوه حکومت داری را به سمت دیکتاتوری سوق داد.

بررسی تاریخ ایران نشان میدهد که تنها دلیل وجود حکومتهای غاصب در کشور ایران، وجود مردمانی خرافی و به شدت مذهبی در ایران است که نه فقط میتوان آنان را با استناد به دلایل مذهبی راضی کرد، که از میان خود افرادی را به نام آخوند تحویل جامعه داده اند که در نهایت باعث بدبختی و عقب افتادگی همان جامعه گردیده و حکومتها را به فساد کشانده اند.

این تفکرات خرافی و نهادینه گردیدن باورهای مذهبی در فرهنگ ایران، باعث بروز محدودیت های اجتماعی برای زنان، جوانان و پیروان مذاهب و ادیان دیگر گردیده است.

در جامعه ای که زنان به دلایل مذهبی-فرهنگی، میبایست خود را بپوشانند تا باعث ایجاد انحراف در جامعه نشوند، نه تنها به زنان بی احترامی شده و به عنوان وسیله به آنان نگریسته میشود، که مردان جامعه نیز ناخودآگاه به سمت حریص شدن برای نگاههای خارج از عرف فرهنگی-مذهبی سوق داده میشوند و در نهایت فساد زیرزمینی را در جامعه شکل میدهد.

هنگامی که به همان دلایل، جوانان از فعالیتها و لذتهای متناسب با محدوده سنی خودشان منع میشوند، در خلوت خود مبادرت به انجام آن اعمال میپردازند و در نهایت یا به فساد و یا به ناآرامی روانی آنان بدلیل احساس گناه، میانجامد.

در چنین جامعه ای نمیتوان حکومتی مردمی داشت، نه به این دلیل که حکومتها نمیخواهند، که چنین جامعه ای ظرفیت پذیرش مسئولیت اعمال خود و توان انتخاب ندارد.

بازخورد اعمال اجتماعی که با فرهنگ مذهبی جامعه سازگار نباشد، منجر به انجام آن اعمال به صورت مخفی و در نهایت به فساد جامعه شده و چون جامعه آمادگی قبول مسئولیت ندارد، در نهایت این حکومت است که مسئول شده و در نهایت به سرکوب آزادی های فردی افراد جامعه، و بروز ناآرامی میانجامد.

کشور ایران ترکیبی از فرهنگهای گوناگون با ساختار تفکری مختلف است که در مجموع فرهنگ ایرانی را شامل میشوند. در فرهنگ ایرانی، عادتهای مختلفی وجود دارد که بدون آنها هویت ایرانی خدشه دار میشود. 

به عنوان مثال، در فرهنگ ایرانی، باکره نبودن دختر به هنگام ازدواج امری زشت تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیگردد. زن در فرهنگ ایرانی علیرقم ادعاهای موجود، شخصیتی مستقل از مرد ندارد و میبایست خود را برای «شوهر» حفظ نماید، تمامی غرایضش را سرکوب کند و صرفا منتظر بماند تا ازدواج کرده و سپس اقدام به درک لذت جنسی نماید. کما اینکه مرد در همین فرهنگ، بدون هیچ مانعی، میتواند به تعداد نامحدود روابط جنسی قبل از ازدواج داشته باشد و در نهایت طالب زنی باشد که قبلا دست هیچ مردی به وی نرسیده است.

حال اینکه در جامعه ای که دموکراسی در آن حاکم است، جامعه قبل از آن، درک کرده اند که زن و مرد هرکدام به صورت مساوی میتوانند از لذت های مختلف زندگی برخوردار شوند و داشتن روابط جنسی قبل از ازدواج امری بدیهی تلقی میشود.

حال فرض کنید دموکراسی در ایران توسط حکومت و یا توسط نیروهای خارجی به ایران تحمیل شود و دختران به دنبال ساده ترین و بدیهی ترین حق خود به به عنوان انسان بروند. در اینجا مشکل اصلی خانواده این دختران هستند که هنوز با تفکرات تعصبی فرهنگ ایرانی زندگی میکنند و طبیعتا این دختران نه تنها از خانواده ها ترد میشوند که تعداد بیشماری از آنان به قتل میرسند.

البته بدیهی است که میتوان اظهار داشت این موضوع همین امروز نیز در جامعه وجود دارد و ربطی به دموکراسی ندارد. علی رقم اینکه این موضوع در جامعه امروز ایران وجود دارد، ولی بدلیل سکوت دختران از ترس برخورد خانواده هایشان، این موضوع علنی نمیشود و طبیعتا پنهان کردن یک موضوع، راه حل منطقی و عملی برای آن به نظر نمیرسد.

یکی دیگر از مشکلات نهادینه شدن مذهب در فرهنگ جامعه، خیانت به کشور بدلایل مذهبی است.
در تاریخ ایران بارها شاهد تحریک جامعه بواسطه مروجین مذهبی و بدلایل مذهبی بر علیه حکومتها بوده ایم. فرهنگ مذهبی، در نقطه مقابل ملی گرایی قرار گرفته و انجام اموری که سعادت اخروی را تضمین میکنند بر انجام امور دنیوی برتری میابد.
و البته سوء استفاده از وعده های مذهبی برای بسیج جامعه در راستای اهداف حکومتها نیز یکی دیگر از مواردی است که این نهادینه شدن به ضرر دموکراسی در کشور خواهد شد.


تصور نمایید از فردا صبح، در کشور ما دموکراسی حاکم گردد.

این بدین معنی خواهد بود که دین از حاکمیت کشور کنار گذارده شده و فردی که توسط اکثریت جامعه، به عنوان نماینده انتخاب میگردد، مدیریت کشور را به عهده بگیرد.

بیایید حدس بزنیم که آیا جامعه ایران قادر خواهد بود فردی را که اکثریت انتخاب کرده بپذیرد؟

اکثریت جامه ایران چه کسانی هستند؟ افرادی مذهبی و معتقد به اصول دینی. حال چگونه ممکن است فردی غیر مذهبی به عنوان نماینده این اکثریت انتخاب شود که بتواند حکومتی غیر دینی را اداره نماید؟
و اگر فردی غیر مذهبی انتخاب شود، اکثریت مذهبی چگونه وی را خواهند پذیرفت؟

در نظر داشته باشید که «فرد مذهبی» ایرانی با «فرد مذهبی» آمریکایی تفاوت بسیار دارد. فرد مذهبی ایرانی معتقد به اداره حکومت به شیوه اسلامی است زیرا که اداره حکومت به این شیوه، یکی از اصول اسلام است.

حال باید اندیشید که تعداد ۲۰ هزار آخوند و طلبه ای که در کشور ایران هستند را باید چه کرد؟
آخوند برای اداره جامعه به شیوه اسلامی آموزش دیده و در نهایت با استفاده از فن بیان و دستآویزی به باورهای مذهبی مردمان، آنان را بر علیه حکومت غیر دینی حاکم تحریک خواهد کرد.

حال با حس انتقام گیری اقلیتی که در درد زندگی کرده و در طول دوران گذشته، دوران خوش ندیده، چه باید کرد؟
با افرادی که خانواده شان توسط حکومت قبلی از بین رفته اند و امروز بدنبال انتقام گیری هستند؟

با تجزیه طلبان ترک و کرد و بلوچ و عرب چه باید کرد؟


-

جامعه ایران در طی سالیان گذشته در زمینه های متعددی گذار به سوی دموکراسی را آغاز کرده است و وجود ماهواره های ارتباطی و اینترنت باعث تسریع این حرکت گردیده است ولی به نظر نویسنده، سالهای بسیار دیگر نیاز است تا مردم ایران بتوانند خود را برای پذیرش دموکراسی آماده کنند.

تفکرات مذهبی باید از بین رفته و یا حداقل به درون مساجد بازگردند و تعصب چه از نوع مذهبی چه از نوع فرهنگی، از میان ایرانیان برچیده گردد.

مردم ایران باید یاد بگیرند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند، حافظه تاریخی خود را تقویت کنند و دست از فراموشی تاریخ تلخ و تجربیات گذشته بردارند.

و البته دهها و شاید صدها مورد دیگر که در حوصله این متن کوتاه نمیگنجد.

تنها در این صورت است که میتوان حکومتی دموکراتیک را برای کشور ایران فرض نمود.







۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

مسلمانان چگونه اند؟

فرض کنید روزی در خیابان در حال قدم زدن هستید که اعلامیه ای از شخصی دریافت میکنید. این اعلامیه مربوط به گروه "پیروان" است و در آن از شما دعوت میشود که شما هم به این گروه با سابقه و قدیمی بپیوندید. در این اعلامیه همچنین شرح مختصری از باورهای مشترک این گروه آمده است که از این قرار هستند:

مسلمانان همانند خرهایی هستند که کتاب حمل میکنند
مسلمانان نجس هستند مسلمانان بدترین جنبندگان روی زمین هستند ...
خدا مسلمانان را بکشد
لعنت خدا و فرشتگان بر مسلمانان باد
مسلمانان مانند حیواناتی هستند که کسی در گوششان چیزی بگوید و آنها جز بانگی نشنوند، مسلمانان کر و کور و لالند و هیچ نمیفهمند
اکثر مسلمانان مثل چهارپایان یا بدتر از آنها هستند، نه میفهمند نه میشنوند
اکثر مسلمانان فاسق (نافرمان، تبهکار، زناکار، گناهکار) هستند
مسلمانان مثل حیوان غذا میخورند
مسلمانان مانند خران وحشی هستند که از شیر میگریزند
مسلمانان حرامزاده هستند
تف بر مسلمانها!
مسلمانان بیمار هستند
مسلمانان ابله هستند ولی خودشان نمیدانند
مسلمانان شعور ندارند
طرفداران گروه پیروان بهترین مردم هستند، بین مسلمانها هم آدم خوب به ندرت پیدا میشود ولی اکثرشان آدمهای عوضی و تبهکاری هستند

آیا به نظر شما این گروه به مسلمانان اهانت کرده است؟ شما این 15 مورد را یا بخشی از آنها را فحش و اهانت میدانید یا نه؟ آیا این گروه، گروهی فاشیست و ستیزه جو نیست؟ مهمتر از اینها، آیا مسلمانان باید به این گروه و پیروانش احترام بگذارند؟ فکر نمیکنم هیچ انسان عاقلی، بالغ و منصفی به این پرسش آخری پاسخ مثبت بدهد. آیا مسلمانان باید این درخواست گروه پیروان را از روی حسن نیت بدانند؟
..
..
..
..
ممکن است بپرسید نقل این داستان تخیلی چه سودی دارد؟ پاسخ این است که این داستان کاملاً تخیلی نیست بلکه مبتنی بر واقعیتی انکار ناشدنی است، تمامی 15 مورد بالا در قرآن آمده است با این تفاوت که مخاطب این دشنامها در قرآن نامسلمانان یا دگراندیشان از زمینه های فکری مختلف هستند، با این اوصاف آیا مسلمانانی که خدایشان اینگونه همانند انسانی فرومایه و دهن دریده زشت ترین دشنامها را به دیگران داده است از دیگران انتظار احترام داشته باشند؟


۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

اسلام و دموکراسی


پس از به ظاهر انتخابات ریاست جمهوری و به قدرت رسیدن مجدد باند احمدی نژاد، قشر عظیمی از هموطنان، گذار به سوی دموکراسی را آغاز کردند.
در میان این قشر، افراد دیندار و بخصوص مسلمان بسیارند. روی سخن من هم با همین هموطنان مسلمانم هست.
در مورد نا همخوانی اسلام و دموکراسی مطالب زیادی نگاشته شده و پژوهشگران زیادی اطلاع رسانی کرده اند و من هم به سهم خود و با منطق خود، این موضوع را به نقد میکشم.

دموکراسی به معنای کلی، حاکمیت مردم بر مردم است. در دموکراسی، برتری اجتماعی یا سیاسی وجود ندارد و همه اقشار جامعه در تعیین سرنوشت خود و میهنشان همکاری میکنند.
درست است که در هیچ جامعه ای تفکرات و عقاید یکسان نیستند و برای همین تحمل عقیده مخالف یکی از اصول دموکراسی شمرده میشود. توهین نکردن به اشخاص حقیقی و حقوقی یکی دیگر از موارد اصولی دموکراسی است. ولی نقد و به چالش کشیدن اعتقادات و اصول مذهبی هیچ ربطی به اصول دموکراسی ندارد کما اینکه همین بحث ها و به چالش کشیدنها باعث آگاهی بیشتر نوع بشر در کشورهای دموکرات شده است.

موردی که در دموکراسی بر آن تایید میشود، عدم مقدس سازی از هر موضوع، عقیده و مسلک است. چرا که مقدس سازی، باعث محدودیت انتقاد شده و به دیکتاتوری منتهی میشود.

همه روزه مشاهده میکنید که در کشورهای غربی، بسیاری هستند که در غالب فیلم، نوشتار، کتاب و یا هنر به انتقاد از موازین دینی و اعتقادی جامعه میپردازند و به صورت کامل تحمل میشوند.

در کشور ما اما به دلیل عدم وجود دموکراسی، اعتقادات خرافی و بسته بودن افکار عام مردم، هر انتقادی به عنوان توهین تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیشود.

البته وجود اکثریت مسلمان در ایران یکی از دلایل مهم عدم وجود شرایط لازم برای آزادی سخن است.

اسلام به عنوان یکی از ادیان موجود در دنیا، به هیچ عنوان توانایی مطابقت با اصول دموکراسی را ندارد.

علی - یکی از خونخوارترین اسلام گرایان


دلایل ادعای فوق را در موارد زیر شرح میدهم:

۱- دین اسلام به طور خاص به حاکمیت خدا بر انسان پا فشاری میکند. شاید شما بگویید که این امر بدیهی است. ولی همین به ظاهر بدیهیات، مشکلات عمده گذار به دموکراسی در کشور ما هستند. زمانی که در قرآن ادعا میشود که این خدا حاکم مطلق مردم است (البته حاکم مطلق مسلمانان)، راه را برای سوءاستفاده های بعدی برای فرصت طلبان باز میکند که به عنوان نماینده خدا، این حاکمیت را به ارث ببرند و ادعای کد خدایی ملت را داشته باشند. زمانی که شما افسار زندگیتان را به دست دیگری، چه خدا، چه نماینده خدا میسپارید، مجبورید با روش های وی زندگی کنید و قوانین وی را پذیرا باشید و چون خود خدا شخصا توانایی آمدن بر روی زمین و رهبری مردم را ندارد، پس به راحتی میتوان هر قانونی را به وی نسبت داد و مردم را به تبعیت از آن مجبور کرد و طبیعتا خدای زبان بسته نمیتواند بگوید که آیا این قوانین واقعا مورد تایید وی هستند یا نه! نمونه این موضوع را به خوبی در کشورهای به شدت مسلمان مانند ایران، عربستان، افغانستان میبینیم.

۲- دموکراسی برای شرایط روزمره بشر قانونهای به روز شده تبیین میکند و شرایط اجتماعی و سیاسی روز را مد نظر قرار میدهد. حال آنکه قرآن در ۱۴۰۰ سال پیش قوانینی پیش نویس کرده و بدون هیچگونه تغییری در خور حال بشر قرن ۲۱، وی را با همان تازیان بادیه نشین با یک چوب زده و همگی را به یک سرنوشت محکوم میکند. طبیعتا به دلیل تعصب مذهبی و اتصال آن فرامین به خدا، هیچگاه هم امکان تغییر و یا بروز کردن قوانین آن وجود ندارد و بشر قرن ۲۱ در کشور ایران که از نظر همه شرایط چه فرهنگی، چه سیاسی چه اقتصادی و اجتماعی با تازیان بادیه نشین تفاوت میکند، باید به همان قوانین تن دهد. امکان رای گیری در مورد فرامین آن وجود ندارد و با توجه به اصرار قرآن در به دست گرفتن همه زوایای زندگی بشر، واضح است که چه بر بشر امروز خواهد رفت.

۳- دموکراسی بر تحمل صدای مخالف تاکید میکند و رعایت قوانین حقوق بشر در آن جزو مهمترین اصول است. حال با دینی و آیینی که مخالف را گردن میزنند ، زن و بچه اش را به کنیزی و غلامی میگیرند و اموالش را به تاراج میبرند، چگونه میتوان به راه دموکراسی قدم نهاد؟ چگونه میتوان با آیینی که مخالفت با آن، مخالفت با خدا تلقی میشود به دموکراسی رسید؟ خدایی که همه چیز را به وی نسبت میدهند و خدایی که توان بررسی این مدعا را ندارد. در قرآن به صراحت اعلام شده که کافران را بکشید و زنانشان را به اسیری بگیرید. همچنین در آیات بسیار قرآن به برده داری توصیه شده است.

این ۳ مورد اصلی ترین دلایل برای عدم تطابق اسلام و دموکراسی هستند. 
حال موضوع اینجاست که چگونه میتوان با اعتقاد به همچنین آیینی، صحبت از دموکراسی کرد؟ آن دسته از هموطنان که سر به این آیین سپرده اند، چگونه دم از دموکراسی میزنند؟ آیا نمیداند مواردی که در دموکراسی وجود دارد، با تعالیم اسلام در تضاد است؟ 

برای همین است که برای آزادی ایران، باید از قید و بند خرافات اسلامی رها شد. در مورد منابع سخنان ذکر شده، در صورتیکه مسلمان هستید طبیعتا با خواندن قرآن، همه این موارد را قبلا مطالعه کرده اید و از آن اگاهید. و اگر نخوانده اید، این مطلب برای شما نیست!!