‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایات اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایات اسلام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

اسلام با ایران چه کرد؟



سالهاست که هموطنان من آنچنان تاریخ و گذشته خود را فراموش کرده و آنقدر در تاریخ جعلی اسلامی فرو رفته اند و مانند کبک، سر در برف جهالت فرو برده اند که بیداریشان نا ممکن مینماید.

 سالهاست که در سوگ تازیانی مینشینند که از خون ایرانی جویبار ساختند و آسیاب براه کردند و آرد ساختند و نان خوردند.

ما را چه شده؟ چگونه شده که کوروش ها و داریوش ها را فراموش کرده ایم و آنچنان اسلام اسلام میکنیم که ظاهرا محمد در دیار ما ظاهر شده بوده و این ما بوده ایم که دختران خود را زنده به گور میکرده ایم و با خوردن سوسمار و شیر شتر روزگار به سر میکرده ایم.

اسلام چه ارمغانی برای ایران ما آورد به جز نابودی فرهنگ و سنن ایرانی و قتل عام ایرانیان شجاع و نستوه و تجاوز به زنان و دختران ما؟

اسلام چه آورد برای ما به جز اینکه انسانیتی که کوروش بزرگ مکتوبش کرده بود را به حراج گذاشت، کتابخانه هایمان را سوزاند و به دوران بربریت برمان گرداند؟

بیایید گوشه ای از جنایات تازیان بر ایرانیان را مرور کنیم:

عراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

(سخنی از خسرو پرویز نقل شده در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ )

اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.

ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.


پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )


در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )

در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند .

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 282 )

در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )

پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)


رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)

مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

اینها تنها برگه های کوچکی از ستم رفته بر ایرانیان در زمان سلطه اعراب بر این سرزمین است. 

مشاهده این ویدئو هم برای آگاهی خوب است.

 

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نقدی بر اسلام ۱

در باب جنایات اسلامیون و تازیان در کشور ما سخن بسیار است. کتب تاریخی زیادی، که متاسفانه بدلیل بایکوت اسلامیون کمتر در دسترس مردم قرار گرفته، به این موضوع پرداخته اند.
اسلامیون با تبلیغات منفی و جلوگیری از اشاعه این مطالب در سطح جوامع اسلامی، مردم را به این باور رسانده اند که این کتب قابلیت استناد ندارند و صرفا توهمات نویسنده بوده و این گونه کتب را به اسلام ستیزی محکوم کرده اند که متاسفانه عام مردم نیز این کالای حکومتی را خریدار بوده اند.

دیکتاتوری اسلام از ابتدا هر صدای مخالفی را خفه کرده و به منتقدین اجازه نقد باورهای خرافی آنان را نداده و اکثرا نسبت به حذف فیزیکی منتقدین اقدام میکند. به همین دلیل است که مسلمانان اکثرا هیچ آگاهی از انتقادات وارده به آیینشان ندارند و به همین سبب چشم و گوش بسته به فرامین اجباری تن میدهند و مانند یک روبات فقط آنچه را میبینند و میشنوند که از طریق مجرای دینی به آنان منتقل شود.

مهمترین حربه اسلامگرایان در مواجه با منتقدین اینست که همه چیز را به خدا نسبت میدهند و این موضوع را دلیل غیر قابل انتقاد بودن مطالبشان میدانند. همانطور که میگویند مخالفت با فلان نفر، مخالفت با خدا است!

هم پایه قرار دادن انسانهایی (پیامبران و امامان) که مخلوق خدای مورد اعتقادشان هستند، با خود آن خدا، که وی را کامل ترین فرم موجود در جهان هستی میدانند، بزرگترین پارادوکس موجود در اسلام است که مسلمانان چشم خود را بر روی آن بسته اند. عدم مقابله با چنین تفکری باعث شده که امروزه موقعیت جدیدی با عنوان ولایت مطلقه فقیه نیز همپایه امامان و پیامبران و در نهایت خدا قرار گیرد.

جدای مسائل مطرح شده در همه ادوار پیرامون ایرادات وارد شده به اسلام، من شخصا ایراداتی به آن مطرح میکنم که باعث نابودی ابعاد مختلف زندگی هموطنان من در ایران شده است.

قبل از آغاز سخنم، ذکر نکاتی را ضروری میدانم. وقتی ایرادی به اسلام جاری در ایران مطرح میشود، بسیاری از هموطنان ادعا میکنند اسلام واقعی با اسلامی که در ایران جاری است تفاوت شگرفی دارد و طوطی وار واژه اسلام ناب محمدی را تکرار میکنند.
من از این هموطنان میپرسم، این اسلام ناب کجا یافت میشود؟ در ایران و سایر کشورهای شیعه، که وضعیت همان است که به قول شما با اسلام واقعی تفاوت دارد. شاید منظور شما اسلامی است که در کشورهای سنی مذهب رواج دارد. حال این پرسش مطرح است که شما شیعه شدید یا هستید زیرا مذهب سنی را باور ندارید و به آن اشکال میگیرید و عثمان و ابوبکر و عمر را منافق میدانید.
بقیه کشورها هم که دینی غیر از اسلام دارند. پس این دین ناب محمدی کجای این کره خاکی یافت میشود که شما به دنبال آن هستید؟
آیا در طول تاریخ اسلام، اشخاصی نبوده اند که دین اصیل را به نسلهای بعدی منتقل کنند؟؟ و یا این دین از ابتدا همینطور غیر ناب و سراسر اشکال بوده است؟
اگر این دین اصیل و ناب، به مرور زمان دستخوش تغییرات شده و امروز نسخه غیر ناب آن به شما رسیده، این چه دین الهی است که بشر در آن دست برده؟ از کجا دستورات صحیح این دین ناب منسوخ را پیدا میکنید و مسلمان واقعی میشوید؟
آیا غیر از این است که شمایی که ادعای مسلمان بودن دارید، از دین خود به صورت گزینشی مواردی را رد و مواردی را قبول میکنید؟ به همه موارد ذکر شده در دین خود عمل نمیکنید زیرا آنرا ناب نمیبینید و خودتان از آن تفسیر خاص خودتان را دارید؟
این چگونه دین الهی است که خدای فرستاده آن، نتوانسته آیینی ارائه کند که دستخوش تغییرات و تفسیرات مختلف نشود؟


بازمیگردم به مطلب اصلی.

اسلام و اسلامیون جدای از قتل و غارت و تجاوز و تحریف فرهنگ، خط و زبان مردم این سرزمین، افکار و مغز این مردم را نیز از مسخ کرده اند.


جنایت اول :

مادربزرگ من تا قبل از مرگش همیشه میگفت سعی میکند دستورات اسلام را مو به مو اجرا کند تا در بهشت در نزدیکی قصر محمد تازی زندگی کند و شاید اینقدر خوش اقبال باشد که به عقد همسری محمد درآید.
به همین دلیل در طول ۷۰ سال زندگی اش، نه تفریحی کرد، نه دنیا را دید، نه علمی آموخت و نه حرکتی کرد. به قولی، بی صدا به دنیا آمد و بی صدا رفت. آزارش به مورچه هم نرسید. 
من میپرسم، این چه به دنیا آمدن و رفتنی است؟ این چه زنده بودنی است؟ اگر قرار بود به دنیا بیاییم که نیایش کنیم، خدای تازیان به همان فرشتگان ثنا گویش بسنده میکرد. پس چرا انسان را آفرید؟ 
میگویند از محمد تازی نقل است که علم نیز بیاموزید. ولی هیچگاه گفته نمیشود که چگونه علمی مورد نظر وی بوده است. علوم اسلامی با خواندن قرآن؟ محمد از علم چه میدانسته؟ آیا در کتاب محمد، نشانه ای از ریاضییات و هندسه و اختر شناسی و پزشکی به چشم میخورد؟
آیا غیر از این است که در کتاب محمد، زمین و آسمان ۷ طبقه دارند؟ کوهها میخ زمین هستند؟ در آسمان فقط ماه و خورشید مهم هستند و بقیه هیچ؟
این آدم چگونه میتوانسته از آموختن علم سخن بگوید؟

مانند مادر بزرگ من میلیونها هستند. افرادی که برای رفتن به بهشت، همخوابگی با حوریان و نوشیدن شراب از جویهای روان بهشت همه کاری میکنند به جز تفکر و تعقل  زیرا که متفکران به خرافه نمیپردازند.

اسلام علی رقم اینکه شما را به تفکر دعوت میکند، از آن طرف به شما تلقین میکند که خدا دانای کل است و شما هر آنچه بیاندیشید، باز به هیچ چیز پی نخواهید برد و برای آگاهی باید دست به دامن پیامبران و امامان و در نهایت خدا شوید. این یک پارادوکس در اسلام است. بیاندیش، ولی در چهارچوبی که من میگویم و اگر بیشتر بیاندیشی، کافر میشوی.

اسلام زندگی زمینی مادر بزرگ من، مادر بزرگ تو و خیلی های دیگر را نابود کرد. فرصت زندگی را گرفت و حواله شان داد به وهمی که هیچ کس نتوانسته از وجود آن خبری بیاورد.

گروههای تروریستی و ضد مردمی بدین دلیل خوی دیگری پیدا میکنند چون از دنیای خارج از محدوده خودشان قطع ارتباط شده اند، مغزشان با تفکرات خاص انباشته شده و اجازه تفکر از ایشان سلب میشود.

اگر پدری فرزندش را برای مدت طولانی در خانه حبس کند و اجازه ارتباط با دنیای بیرون را به وی ندهد، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. حال خدای محمد که آفریده اش را در دنیای محدود اسلام حبس میکند، جنایت نکرده؟


جنایت دوم:

این جنایت که خاص تفکر شیعی است، هر آنچه را که موجب لذت دنیوی باشد را بر پیروانش حرام ساخته.
مردم ایران، به طور خاص، قربانی این شیوه تفکری هستند.

در تقویم رسمی ایران، تعداد روزهای عزاداری به مراتب بیشتر از روزهای شاد است. ما در کشورمان تقریبا همیشه با نوحه، قرآن خوانی با لهن دلگیر و آهنگهای مذهبی تلخ مواجه هستیم. حتی در روزهای جشن اسلامی، نوحه همان است و فقط به جای سینه زدن، دست میزنند.
فکر کنید در جامعه ای که به شما خورانده اند که همیشه محزون باشید، جای شادی و لذت از دنیا کجا خواهد بود؟
فقط در کشور ایران، بیش از ۳۰۰۰ امامزاده وجود دارد که همه آنان مکان نوحه سرایی و گریه زاری و کسب درآمد متولیان آن است. 

وقتی در جامعه ای لذت های قانونمند ممنوع شود، لذت های خلاف شئون جامعه و قانون فرا گیر میشود. زیرا که نوع بشر در نهایت راهی برای ارضا و تغذیه روح خود میابد.
وقتی پیران جامعه افسرده اند و جوانان به دنبال تفریحات مضر مانند مواد مخدر، آن جامعه قدرت ایستادگی و تفکر را از دست میدهد، نسبت به اتفاقات پیرامونش بی تفاوت میشود و قدرت حضور در جمع را از دست میدهد.

به مرور فقط به فکر گذر خود از تنگناهای زندگی است و دلش سنگ میشود. جنایات، دزدی و غارت و خشونت و در نهایت بیماری های روانی گریبانگیرش میشود و به سوی تباهی میرود.

جامعه امروز ایران تبدیل به جامعه ای شده که هیچ کس حال اعتراض ندارد. همه درگیر زندگی روزمره خود هستند و به هر ترتیبی گذران میکنند. چشم دیدن پیشرفت همسایه و دوست و فامیل را ندارند و در دل بذر دشمنی میپرورانند.

این جامعه ماست که تفریحاتش در خفا است و مصیبتش عیان. قبرستانهایش لبریز از اجساد مردگانی که هیچگاه نفهمیدند چرا آمدند و چرا رفتند و چه باعث شد به جای زندگی، مردگی کنند. بازماندگانی که برای تباهی جسد نیز تلاش میکنند و کلمات عربی بر گوش ناشنوای جسد میخوانند تا طبق دستورات اسلام عمل کرده باشند. مجالس عزا و عروسیش هر دو با کلمات عربی آغاز و پایان میابد. تولد و مرگش با واژگان عربی است. ناجیان این دنیا و آن دنیایشان عرب هستند. حتی در عزای پدرانشان هم با یاد حسین و ابوالفضل زاری میکنند. با خدای خودشان بده بستان دارند و کار خیر میکنند که در جهان دیگر حوری بهتری نصیبشان شود. و این است ایران امروز ما. ایران آریایی. ایران کوروش بزرگ. امپراطوری پارس.

در کل، قتل عاممان کردند، به زنانمان تجاوز کردند، کودکانمان را به بردگی بردند، زبانمان را عوض کردند، آمال و آرزوهایمان را عوض کردند، اخلاقمان را عوض کردند، کتابهایمان را سوزاندند، هزاران جنایت دیگر کردند و ما هنوز عربی میخوانیم و عربی آرزو میکنیم و عربی میپرستیم.

جنایت سوم:

دین اسلام مانند یک پلن درآمد زایی خاص مدیران رده بالا عمل مینماید.
از زمان صدر اسلام تا به امروز، نفرات بالای این سیستم درآمد زایی، بدلیل وجود موقعیت خاص، هر روز و به هر بهانه ای به ثروت خود اضافه کرده اند. برای یک تازی بادیه نشین، این ثروت هم مادی بوده شامل غنیمت های جنگی و هم جسمانی شامل بهترین زنان بازمانده از جنگ.
محمد در جنگها بهترین زنان را به عنوان غنیمت جنگی برای خود بر میداشت و خدای وی نیز مهر تاییدی بر این عمل شنیع و دور از انسانیت وی میزد. با ارزشترین غنایم جنگی به محمد و مدیران رده بالای وی تعلق میگرفت.
حتی جعفر صادق به مومنین اعلام مینمود که پول های خود را به من دهید. من با گرفتن پول های شما، گناهان شما را تصویه میکنم و خودم این بار را به دوش میکشم.
مدیران رده بالای دین اسلام همیشه جزو ثروتمند ترین افراد جامعه خود بوده اند. با نگاهی به کتب تاریخی به جز آنهایی که مورد تایید نظام های اسلامی هستند، به این موضوع پی خواهید برد.
این تفکر حتی امروزه نیز کاربرد دارد. شما آخوندی را پیدا نمیکنید که با بدبختی زندگی کند و به معنای کامل، زندگی مادی را کنار نهاده و به فکر آخرت و زندگی معنوی باشد.
حتی اگر یک در میلیون همچنین آدمی پیدا شود، به دلیل وجود پلن های مختلف درآمد زایی برای مدیران رده بالا و پایین، مانند خمس و ذکات و فطریه و غیره، این افراد خودپرست و تن پرور، همیشه از درآمد مردم عادی سهمی دارند.
من به شخصه فردی را میشناسم که هر ساله مبلغ ۱۳ میلیون تومان به عنوان درصد درآمد سالیانه اش به عنوان سهم امام، به بیت یکی از همین آخوندهای دجال اهدا مینماید.
و یا به همین مراکز تجاری یا به قولی، قبر امامان و امام زاده ها توجه کنید.
فقط در مشهد و حرم امام رضا، سالانه میانگین مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان فقط و فقط در ضریح وی ریخته میشود. و همین است که تولیت آستان قدس رضوی، یکی از بزرگترین سرمایه گذاران در صنایع مختلف است و آقای واعظ طبسی، به هیچ عنوان حاضر نیست این موقعیت را از دست بدهد.
دوستی را میشناختم که دلیل خوبی برای رفتن به حوزه علمیه قم و آخوند شدن داشت. وی میگفت کجای دنیا حرفه ای سراغ داری که هر کجای کشور که بروی، بدون کوچکترین کاری، زندگی بی دردسر و راحتی داشته باشی؟ وی پس از فارق التحصیلی، به یکی از شهرهای کوچک رفت. جدای درآمد بالای ماهیانه، هر ساله نیز با درآوردن عبا و عمامه، به عنوان سفر به عتبات عالیات به دبی میامد و هرآن تفریحی که بتوان تصور کرد، انجام میداد.
آیا تا به حال آخوندی دیده اید که کار کند؟ و یا محتاج نان شبش باشد؟
ولی چه بسا مهندسانی که برای تامین مخارج زندگی، به پست ترین کارها روی آورده اند.


ادامه خواهد داشت . . . 

۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

اسلام و دموکراسی


پس از به ظاهر انتخابات ریاست جمهوری و به قدرت رسیدن مجدد باند احمدی نژاد، قشر عظیمی از هموطنان، گذار به سوی دموکراسی را آغاز کردند.
در میان این قشر، افراد دیندار و بخصوص مسلمان بسیارند. روی سخن من هم با همین هموطنان مسلمانم هست.
در مورد نا همخوانی اسلام و دموکراسی مطالب زیادی نگاشته شده و پژوهشگران زیادی اطلاع رسانی کرده اند و من هم به سهم خود و با منطق خود، این موضوع را به نقد میکشم.

دموکراسی به معنای کلی، حاکمیت مردم بر مردم است. در دموکراسی، برتری اجتماعی یا سیاسی وجود ندارد و همه اقشار جامعه در تعیین سرنوشت خود و میهنشان همکاری میکنند.
درست است که در هیچ جامعه ای تفکرات و عقاید یکسان نیستند و برای همین تحمل عقیده مخالف یکی از اصول دموکراسی شمرده میشود. توهین نکردن به اشخاص حقیقی و حقوقی یکی دیگر از موارد اصولی دموکراسی است. ولی نقد و به چالش کشیدن اعتقادات و اصول مذهبی هیچ ربطی به اصول دموکراسی ندارد کما اینکه همین بحث ها و به چالش کشیدنها باعث آگاهی بیشتر نوع بشر در کشورهای دموکرات شده است.

موردی که در دموکراسی بر آن تایید میشود، عدم مقدس سازی از هر موضوع، عقیده و مسلک است. چرا که مقدس سازی، باعث محدودیت انتقاد شده و به دیکتاتوری منتهی میشود.

همه روزه مشاهده میکنید که در کشورهای غربی، بسیاری هستند که در غالب فیلم، نوشتار، کتاب و یا هنر به انتقاد از موازین دینی و اعتقادی جامعه میپردازند و به صورت کامل تحمل میشوند.

در کشور ما اما به دلیل عدم وجود دموکراسی، اعتقادات خرافی و بسته بودن افکار عام مردم، هر انتقادی به عنوان توهین تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیشود.

البته وجود اکثریت مسلمان در ایران یکی از دلایل مهم عدم وجود شرایط لازم برای آزادی سخن است.

اسلام به عنوان یکی از ادیان موجود در دنیا، به هیچ عنوان توانایی مطابقت با اصول دموکراسی را ندارد.

علی - یکی از خونخوارترین اسلام گرایان


دلایل ادعای فوق را در موارد زیر شرح میدهم:

۱- دین اسلام به طور خاص به حاکمیت خدا بر انسان پا فشاری میکند. شاید شما بگویید که این امر بدیهی است. ولی همین به ظاهر بدیهیات، مشکلات عمده گذار به دموکراسی در کشور ما هستند. زمانی که در قرآن ادعا میشود که این خدا حاکم مطلق مردم است (البته حاکم مطلق مسلمانان)، راه را برای سوءاستفاده های بعدی برای فرصت طلبان باز میکند که به عنوان نماینده خدا، این حاکمیت را به ارث ببرند و ادعای کد خدایی ملت را داشته باشند. زمانی که شما افسار زندگیتان را به دست دیگری، چه خدا، چه نماینده خدا میسپارید، مجبورید با روش های وی زندگی کنید و قوانین وی را پذیرا باشید و چون خود خدا شخصا توانایی آمدن بر روی زمین و رهبری مردم را ندارد، پس به راحتی میتوان هر قانونی را به وی نسبت داد و مردم را به تبعیت از آن مجبور کرد و طبیعتا خدای زبان بسته نمیتواند بگوید که آیا این قوانین واقعا مورد تایید وی هستند یا نه! نمونه این موضوع را به خوبی در کشورهای به شدت مسلمان مانند ایران، عربستان، افغانستان میبینیم.

۲- دموکراسی برای شرایط روزمره بشر قانونهای به روز شده تبیین میکند و شرایط اجتماعی و سیاسی روز را مد نظر قرار میدهد. حال آنکه قرآن در ۱۴۰۰ سال پیش قوانینی پیش نویس کرده و بدون هیچگونه تغییری در خور حال بشر قرن ۲۱، وی را با همان تازیان بادیه نشین با یک چوب زده و همگی را به یک سرنوشت محکوم میکند. طبیعتا به دلیل تعصب مذهبی و اتصال آن فرامین به خدا، هیچگاه هم امکان تغییر و یا بروز کردن قوانین آن وجود ندارد و بشر قرن ۲۱ در کشور ایران که از نظر همه شرایط چه فرهنگی، چه سیاسی چه اقتصادی و اجتماعی با تازیان بادیه نشین تفاوت میکند، باید به همان قوانین تن دهد. امکان رای گیری در مورد فرامین آن وجود ندارد و با توجه به اصرار قرآن در به دست گرفتن همه زوایای زندگی بشر، واضح است که چه بر بشر امروز خواهد رفت.

۳- دموکراسی بر تحمل صدای مخالف تاکید میکند و رعایت قوانین حقوق بشر در آن جزو مهمترین اصول است. حال با دینی و آیینی که مخالف را گردن میزنند ، زن و بچه اش را به کنیزی و غلامی میگیرند و اموالش را به تاراج میبرند، چگونه میتوان به راه دموکراسی قدم نهاد؟ چگونه میتوان با آیینی که مخالفت با آن، مخالفت با خدا تلقی میشود به دموکراسی رسید؟ خدایی که همه چیز را به وی نسبت میدهند و خدایی که توان بررسی این مدعا را ندارد. در قرآن به صراحت اعلام شده که کافران را بکشید و زنانشان را به اسیری بگیرید. همچنین در آیات بسیار قرآن به برده داری توصیه شده است.

این ۳ مورد اصلی ترین دلایل برای عدم تطابق اسلام و دموکراسی هستند. 
حال موضوع اینجاست که چگونه میتوان با اعتقاد به همچنین آیینی، صحبت از دموکراسی کرد؟ آن دسته از هموطنان که سر به این آیین سپرده اند، چگونه دم از دموکراسی میزنند؟ آیا نمیداند مواردی که در دموکراسی وجود دارد، با تعالیم اسلام در تضاد است؟ 

برای همین است که برای آزادی ایران، باید از قید و بند خرافات اسلامی رها شد. در مورد منابع سخنان ذکر شده، در صورتیکه مسلمان هستید طبیعتا با خواندن قرآن، همه این موارد را قبلا مطالعه کرده اید و از آن اگاهید. و اگر نخوانده اید، این مطلب برای شما نیست!!