۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نقدی بر اسلام ۱

در باب جنایات اسلامیون و تازیان در کشور ما سخن بسیار است. کتب تاریخی زیادی، که متاسفانه بدلیل بایکوت اسلامیون کمتر در دسترس مردم قرار گرفته، به این موضوع پرداخته اند.
اسلامیون با تبلیغات منفی و جلوگیری از اشاعه این مطالب در سطح جوامع اسلامی، مردم را به این باور رسانده اند که این کتب قابلیت استناد ندارند و صرفا توهمات نویسنده بوده و این گونه کتب را به اسلام ستیزی محکوم کرده اند که متاسفانه عام مردم نیز این کالای حکومتی را خریدار بوده اند.

دیکتاتوری اسلام از ابتدا هر صدای مخالفی را خفه کرده و به منتقدین اجازه نقد باورهای خرافی آنان را نداده و اکثرا نسبت به حذف فیزیکی منتقدین اقدام میکند. به همین دلیل است که مسلمانان اکثرا هیچ آگاهی از انتقادات وارده به آیینشان ندارند و به همین سبب چشم و گوش بسته به فرامین اجباری تن میدهند و مانند یک روبات فقط آنچه را میبینند و میشنوند که از طریق مجرای دینی به آنان منتقل شود.

مهمترین حربه اسلامگرایان در مواجه با منتقدین اینست که همه چیز را به خدا نسبت میدهند و این موضوع را دلیل غیر قابل انتقاد بودن مطالبشان میدانند. همانطور که میگویند مخالفت با فلان نفر، مخالفت با خدا است!

هم پایه قرار دادن انسانهایی (پیامبران و امامان) که مخلوق خدای مورد اعتقادشان هستند، با خود آن خدا، که وی را کامل ترین فرم موجود در جهان هستی میدانند، بزرگترین پارادوکس موجود در اسلام است که مسلمانان چشم خود را بر روی آن بسته اند. عدم مقابله با چنین تفکری باعث شده که امروزه موقعیت جدیدی با عنوان ولایت مطلقه فقیه نیز همپایه امامان و پیامبران و در نهایت خدا قرار گیرد.

جدای مسائل مطرح شده در همه ادوار پیرامون ایرادات وارد شده به اسلام، من شخصا ایراداتی به آن مطرح میکنم که باعث نابودی ابعاد مختلف زندگی هموطنان من در ایران شده است.

قبل از آغاز سخنم، ذکر نکاتی را ضروری میدانم. وقتی ایرادی به اسلام جاری در ایران مطرح میشود، بسیاری از هموطنان ادعا میکنند اسلام واقعی با اسلامی که در ایران جاری است تفاوت شگرفی دارد و طوطی وار واژه اسلام ناب محمدی را تکرار میکنند.
من از این هموطنان میپرسم، این اسلام ناب کجا یافت میشود؟ در ایران و سایر کشورهای شیعه، که وضعیت همان است که به قول شما با اسلام واقعی تفاوت دارد. شاید منظور شما اسلامی است که در کشورهای سنی مذهب رواج دارد. حال این پرسش مطرح است که شما شیعه شدید یا هستید زیرا مذهب سنی را باور ندارید و به آن اشکال میگیرید و عثمان و ابوبکر و عمر را منافق میدانید.
بقیه کشورها هم که دینی غیر از اسلام دارند. پس این دین ناب محمدی کجای این کره خاکی یافت میشود که شما به دنبال آن هستید؟
آیا در طول تاریخ اسلام، اشخاصی نبوده اند که دین اصیل را به نسلهای بعدی منتقل کنند؟؟ و یا این دین از ابتدا همینطور غیر ناب و سراسر اشکال بوده است؟
اگر این دین اصیل و ناب، به مرور زمان دستخوش تغییرات شده و امروز نسخه غیر ناب آن به شما رسیده، این چه دین الهی است که بشر در آن دست برده؟ از کجا دستورات صحیح این دین ناب منسوخ را پیدا میکنید و مسلمان واقعی میشوید؟
آیا غیر از این است که شمایی که ادعای مسلمان بودن دارید، از دین خود به صورت گزینشی مواردی را رد و مواردی را قبول میکنید؟ به همه موارد ذکر شده در دین خود عمل نمیکنید زیرا آنرا ناب نمیبینید و خودتان از آن تفسیر خاص خودتان را دارید؟
این چگونه دین الهی است که خدای فرستاده آن، نتوانسته آیینی ارائه کند که دستخوش تغییرات و تفسیرات مختلف نشود؟


بازمیگردم به مطلب اصلی.

اسلام و اسلامیون جدای از قتل و غارت و تجاوز و تحریف فرهنگ، خط و زبان مردم این سرزمین، افکار و مغز این مردم را نیز از مسخ کرده اند.


جنایت اول :

مادربزرگ من تا قبل از مرگش همیشه میگفت سعی میکند دستورات اسلام را مو به مو اجرا کند تا در بهشت در نزدیکی قصر محمد تازی زندگی کند و شاید اینقدر خوش اقبال باشد که به عقد همسری محمد درآید.
به همین دلیل در طول ۷۰ سال زندگی اش، نه تفریحی کرد، نه دنیا را دید، نه علمی آموخت و نه حرکتی کرد. به قولی، بی صدا به دنیا آمد و بی صدا رفت. آزارش به مورچه هم نرسید. 
من میپرسم، این چه به دنیا آمدن و رفتنی است؟ این چه زنده بودنی است؟ اگر قرار بود به دنیا بیاییم که نیایش کنیم، خدای تازیان به همان فرشتگان ثنا گویش بسنده میکرد. پس چرا انسان را آفرید؟ 
میگویند از محمد تازی نقل است که علم نیز بیاموزید. ولی هیچگاه گفته نمیشود که چگونه علمی مورد نظر وی بوده است. علوم اسلامی با خواندن قرآن؟ محمد از علم چه میدانسته؟ آیا در کتاب محمد، نشانه ای از ریاضییات و هندسه و اختر شناسی و پزشکی به چشم میخورد؟
آیا غیر از این است که در کتاب محمد، زمین و آسمان ۷ طبقه دارند؟ کوهها میخ زمین هستند؟ در آسمان فقط ماه و خورشید مهم هستند و بقیه هیچ؟
این آدم چگونه میتوانسته از آموختن علم سخن بگوید؟

مانند مادر بزرگ من میلیونها هستند. افرادی که برای رفتن به بهشت، همخوابگی با حوریان و نوشیدن شراب از جویهای روان بهشت همه کاری میکنند به جز تفکر و تعقل  زیرا که متفکران به خرافه نمیپردازند.

اسلام علی رقم اینکه شما را به تفکر دعوت میکند، از آن طرف به شما تلقین میکند که خدا دانای کل است و شما هر آنچه بیاندیشید، باز به هیچ چیز پی نخواهید برد و برای آگاهی باید دست به دامن پیامبران و امامان و در نهایت خدا شوید. این یک پارادوکس در اسلام است. بیاندیش، ولی در چهارچوبی که من میگویم و اگر بیشتر بیاندیشی، کافر میشوی.

اسلام زندگی زمینی مادر بزرگ من، مادر بزرگ تو و خیلی های دیگر را نابود کرد. فرصت زندگی را گرفت و حواله شان داد به وهمی که هیچ کس نتوانسته از وجود آن خبری بیاورد.

گروههای تروریستی و ضد مردمی بدین دلیل خوی دیگری پیدا میکنند چون از دنیای خارج از محدوده خودشان قطع ارتباط شده اند، مغزشان با تفکرات خاص انباشته شده و اجازه تفکر از ایشان سلب میشود.

اگر پدری فرزندش را برای مدت طولانی در خانه حبس کند و اجازه ارتباط با دنیای بیرون را به وی ندهد، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. حال خدای محمد که آفریده اش را در دنیای محدود اسلام حبس میکند، جنایت نکرده؟


جنایت دوم:

این جنایت که خاص تفکر شیعی است، هر آنچه را که موجب لذت دنیوی باشد را بر پیروانش حرام ساخته.
مردم ایران، به طور خاص، قربانی این شیوه تفکری هستند.

در تقویم رسمی ایران، تعداد روزهای عزاداری به مراتب بیشتر از روزهای شاد است. ما در کشورمان تقریبا همیشه با نوحه، قرآن خوانی با لهن دلگیر و آهنگهای مذهبی تلخ مواجه هستیم. حتی در روزهای جشن اسلامی، نوحه همان است و فقط به جای سینه زدن، دست میزنند.
فکر کنید در جامعه ای که به شما خورانده اند که همیشه محزون باشید، جای شادی و لذت از دنیا کجا خواهد بود؟
فقط در کشور ایران، بیش از ۳۰۰۰ امامزاده وجود دارد که همه آنان مکان نوحه سرایی و گریه زاری و کسب درآمد متولیان آن است. 

وقتی در جامعه ای لذت های قانونمند ممنوع شود، لذت های خلاف شئون جامعه و قانون فرا گیر میشود. زیرا که نوع بشر در نهایت راهی برای ارضا و تغذیه روح خود میابد.
وقتی پیران جامعه افسرده اند و جوانان به دنبال تفریحات مضر مانند مواد مخدر، آن جامعه قدرت ایستادگی و تفکر را از دست میدهد، نسبت به اتفاقات پیرامونش بی تفاوت میشود و قدرت حضور در جمع را از دست میدهد.

به مرور فقط به فکر گذر خود از تنگناهای زندگی است و دلش سنگ میشود. جنایات، دزدی و غارت و خشونت و در نهایت بیماری های روانی گریبانگیرش میشود و به سوی تباهی میرود.

جامعه امروز ایران تبدیل به جامعه ای شده که هیچ کس حال اعتراض ندارد. همه درگیر زندگی روزمره خود هستند و به هر ترتیبی گذران میکنند. چشم دیدن پیشرفت همسایه و دوست و فامیل را ندارند و در دل بذر دشمنی میپرورانند.

این جامعه ماست که تفریحاتش در خفا است و مصیبتش عیان. قبرستانهایش لبریز از اجساد مردگانی که هیچگاه نفهمیدند چرا آمدند و چرا رفتند و چه باعث شد به جای زندگی، مردگی کنند. بازماندگانی که برای تباهی جسد نیز تلاش میکنند و کلمات عربی بر گوش ناشنوای جسد میخوانند تا طبق دستورات اسلام عمل کرده باشند. مجالس عزا و عروسیش هر دو با کلمات عربی آغاز و پایان میابد. تولد و مرگش با واژگان عربی است. ناجیان این دنیا و آن دنیایشان عرب هستند. حتی در عزای پدرانشان هم با یاد حسین و ابوالفضل زاری میکنند. با خدای خودشان بده بستان دارند و کار خیر میکنند که در جهان دیگر حوری بهتری نصیبشان شود. و این است ایران امروز ما. ایران آریایی. ایران کوروش بزرگ. امپراطوری پارس.

در کل، قتل عاممان کردند، به زنانمان تجاوز کردند، کودکانمان را به بردگی بردند، زبانمان را عوض کردند، آمال و آرزوهایمان را عوض کردند، اخلاقمان را عوض کردند، کتابهایمان را سوزاندند، هزاران جنایت دیگر کردند و ما هنوز عربی میخوانیم و عربی آرزو میکنیم و عربی میپرستیم.

جنایت سوم:

دین اسلام مانند یک پلن درآمد زایی خاص مدیران رده بالا عمل مینماید.
از زمان صدر اسلام تا به امروز، نفرات بالای این سیستم درآمد زایی، بدلیل وجود موقعیت خاص، هر روز و به هر بهانه ای به ثروت خود اضافه کرده اند. برای یک تازی بادیه نشین، این ثروت هم مادی بوده شامل غنیمت های جنگی و هم جسمانی شامل بهترین زنان بازمانده از جنگ.
محمد در جنگها بهترین زنان را به عنوان غنیمت جنگی برای خود بر میداشت و خدای وی نیز مهر تاییدی بر این عمل شنیع و دور از انسانیت وی میزد. با ارزشترین غنایم جنگی به محمد و مدیران رده بالای وی تعلق میگرفت.
حتی جعفر صادق به مومنین اعلام مینمود که پول های خود را به من دهید. من با گرفتن پول های شما، گناهان شما را تصویه میکنم و خودم این بار را به دوش میکشم.
مدیران رده بالای دین اسلام همیشه جزو ثروتمند ترین افراد جامعه خود بوده اند. با نگاهی به کتب تاریخی به جز آنهایی که مورد تایید نظام های اسلامی هستند، به این موضوع پی خواهید برد.
این تفکر حتی امروزه نیز کاربرد دارد. شما آخوندی را پیدا نمیکنید که با بدبختی زندگی کند و به معنای کامل، زندگی مادی را کنار نهاده و به فکر آخرت و زندگی معنوی باشد.
حتی اگر یک در میلیون همچنین آدمی پیدا شود، به دلیل وجود پلن های مختلف درآمد زایی برای مدیران رده بالا و پایین، مانند خمس و ذکات و فطریه و غیره، این افراد خودپرست و تن پرور، همیشه از درآمد مردم عادی سهمی دارند.
من به شخصه فردی را میشناسم که هر ساله مبلغ ۱۳ میلیون تومان به عنوان درصد درآمد سالیانه اش به عنوان سهم امام، به بیت یکی از همین آخوندهای دجال اهدا مینماید.
و یا به همین مراکز تجاری یا به قولی، قبر امامان و امام زاده ها توجه کنید.
فقط در مشهد و حرم امام رضا، سالانه میانگین مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان فقط و فقط در ضریح وی ریخته میشود. و همین است که تولیت آستان قدس رضوی، یکی از بزرگترین سرمایه گذاران در صنایع مختلف است و آقای واعظ طبسی، به هیچ عنوان حاضر نیست این موقعیت را از دست بدهد.
دوستی را میشناختم که دلیل خوبی برای رفتن به حوزه علمیه قم و آخوند شدن داشت. وی میگفت کجای دنیا حرفه ای سراغ داری که هر کجای کشور که بروی، بدون کوچکترین کاری، زندگی بی دردسر و راحتی داشته باشی؟ وی پس از فارق التحصیلی، به یکی از شهرهای کوچک رفت. جدای درآمد بالای ماهیانه، هر ساله نیز با درآوردن عبا و عمامه، به عنوان سفر به عتبات عالیات به دبی میامد و هرآن تفریحی که بتوان تصور کرد، انجام میداد.
آیا تا به حال آخوندی دیده اید که کار کند؟ و یا محتاج نان شبش باشد؟
ولی چه بسا مهندسانی که برای تامین مخارج زندگی، به پست ترین کارها روی آورده اند.


ادامه خواهد داشت . . . 


درج دیدگاه