‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه

در نقد منتقدین شورای ملی ایران

مدتی است که طرح تشکیل شورای ملی ایران برای ایجاد اتحاد بین نیروهای مخالف حکومت فعلی ایران، توسط شاهزاده رضا پهلوی ارائه شده و بواسطه تعدادی از ایرانیان وطن پرست در حال اجرا است.

در طی روزهای تشکیل هسته مرکزی این شورا برای برگزاری انتخابات اعضای شورای ملی ایران، مشکلات بسیار زیادی در سر راه تشکیل این شورا وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.

اخیرا و پس از اعلام برگزاری همه پرسی جهت انتخاب اعضای شورا توسط هموطنان، تعدادی از اعضای فعلی هسته مرکزی شورا بدلایلی، از ادامه همکاری با این شورا انصراف دادند.

این انصرافها که با هیاهوی بسیار همراه بود، اتهام هایی را متوجه ۲ عضو اصلی شورا که از همراهان شاهزاده رضا پهلوی نیز هستند، نموده است و بسیاری از هموطنان در اصل تشکیل این شورا و عدم همخوانی آن با دموکراسی به ارائه نظر پرداخته اند.

در این نوشتار سعی میکنم نظر شخصی ام را در این رابطه بیان نمایم.

هر حرکت دموکراتیکی، به یک نقطه آغاز نیاز دارد. متاسفانه بدلیل عدم آگاهی عده ای از هموطنان از اصول دموکراسی و توهم اینکه یک ساختار دموکراتیک میبایست به صورت خودکار و از بطن جامعه بیرون بیاید، باعث ایجاد مشکلاتی در سر راه این شورا گردیده است.

یک سازمان یا حرکت دموکراتیک قبل از اینکه به عنوان یک جنبش شناخته شود، باید چهارچوب آن ایجاد شود. پس از وجود آن چهار چوب و یا ساختار است که میتوان ملت را برای شرکت در آن ساختار دعوت کرد و پایه های دموکراسی را بنا نهاد.

آیا میتوان گفت که بدون وجود شخص آبراهام لینکلن، اطرافیانش و ساختاری که ایجاد کرد، آمریکا میتوانست به دموکراسی دست یابد؟

ساختار اولیه صرفا به عنوان یک پلتفرم برای ایجاد دموکراسی استفاده میشود. طبیعی است که دارای ضعفهایی نیز باشد و تنها با مشارکت ملت در این ساختار و سعی در تغییر و بهبود روند حرکتی این ساختار است که میتوان این ساختار را به صورت دموکراتیک به پیش برد و به نتیجه رساند.

همینطور الزاما تمامی افرادی که در آغاز ایجاد این ساختار با آن همراه بوده اند، تا پایان آن و تبدیل آن به جنبشی دموکراتیک، همراه آن نخواهند بود و طبیعتا بدلیل اختلاف سلائق، از آن جدا خواهند شد.

البته زمانی که این ساختار شکل و شمایل یک جنبش دموکرات را به خود بگیرد، مخالفین و موافقین سیاست های کلی این جنبش، به صورت احزاب مختلف ایجاد میشوند و به صورت آلترناتیو برای یکدیگر و در جهت منافع جامعه ای که از آن برخواسته اند، تلاش خواهند کرد.

لیکن در مراحل اولیه این ساختار، اینکه همراهان، بدلایلی از ادامه همکاری صرف نظر نمایند، میتوان فرض کرد که عدم تحمل سلائق مخالف سیاسی و عدم آمادگی پذیرش ساختار دموکراتیک، دلیل آن بوده است.

اما در این بین، هموطنانی که به عنوان نظاره گر، شاهد روند شکل گیری این ساختار بوده اند باید هوشیاری خود را حفظ نمایند تا با انصراف افراد مختلف از ساختار در حال ایجاد، نسبت به کلیت ساختار بی اعتماد نگردند.

دلیل این امر واضح است. هنوز جنبشی تشکیل نشده تا بتوان آنرا با معیارهای دموکراتیک سنجید و آنرا نقد کرد.

این ساختار باید با رای ملت به یک جنبش تبدیل شده و به صورت سازمانی دربیاید تا بتوان آنرا نقد کرد و البته بدلیل اینکه مورد بحث ما یک ساختار یا سازمان دموکراتیک است، به جای نقد یا دعوا یا قهر، میبایست تلاش کرد تا تغییر را ایجاد کرد و یا نسبت به ایجاد حزب مورد علاقه خود اقدام نمود و در همه پرسی ها بتوان با کسب میزان رای بالاتر، تعداد کرسی های بیشتری را به حزب خود اختصاص دهند و راهکار های مورد نظر خود را در این سازمان به پیش ببرند.

اینکه افرادی صرفا بدلیل اینکه سیاست های فعلی این ساختار با معیارهای فکری شخصی آنان همخوانی ندارد، از همکاری در آن ساختار انصراف دهند، نشان میدهد که این افراد هیچگاه بدنبال حرکتهای دموکراتیک و رای اکثریت نیستند و هنوز به فردگرایی معتقدند.

اما هستند هموطنانی که در این بین نه تنها در هیچ یک از گامهای اولیه این شورا همکاری ننموده اند، بلکه در حال حاضر نیز بدون تلاش برای عضویت و یا حتی ثبت رای در این شورا و ایجاد تغییرات مورد نظر، صرفا به نقد و محکوم نمودن شورا و روش کاری آن پرداخته اند و این تصورات را به بطن جامعه کشانده و سعی در ایجاد تفرقه در بین ملت را دارند.

اپوزوسیون ایران سالهاست به روشهای مختلف صرفا به اعتراض و شعار بسنده کرده و اوج حرکت های اعتراضی مخالفین حکومت ایران، تجمع جلوی سفارت های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف بوده است. کاری که پس از گذشت ۳۰ سال از عمر حکومت اسلامی هیچ ثمری در راستای براندازی حکومت ایران نداشته و بعد از این نیز نخواهد داشت.

امروز اما راهکاری پیش روی ما قرار گرفته که میتوان با همکاری و همیاری در آن، حداقل اتحاد مخالفین حکومت ایران را به دنیا نشان داد، حرکت دموکراتیک را تجربه کرد و اعتراضات مدنی را هدفمند کرد. هرچند وجود این شورا با ایجاد دلگرمی برای هموطنان درون کشور، ثمرات بیشماری در راستای براندازی حکومت فعلی ایران خواهد داشت.

شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه تلویزیونی خود با شبکه کانال یک، به صراحت عنوان کردند:

حرف کافیست. بیاییم سرنوشت خود را خودمان بدست بگیریم. منتظر آینده نباشیم.
این فقط وظیفه روشنفکران و فعالان سیاسی نیست.
این وظیفه همه ایرانیان است که برای سرنوشت آینده کشورشان تصمیم بگیرند.


و این عدم شرکت هموطنان عادی در تعیین سرنوشت کشورمان است که باعث شده اپوزوسیون ایران هنوز در بند و گرفتار تعدادی روشنفکر و سیاستمدار باشد که هر روز و به هر دلیلی، با هر حرکتی مخالفت میکنند و روند حرکت به سوی آزادی ایران را کند مینمایند.

امروز ملت ایران نیازی به روشنفکران و سیاستمداران و منتقدین ندارد و باید نشان دهد که میتواند سرنوشت خویش را بدست خویش تعیین نماید.

اگر امروز نتوانیم برای آینده خود تصمیم بگیریم و آنرا به سیاسیون و روشنفکران واگذاریم، فردا نخواهیم توانست خود را از بند آنان رها کنیم و بلایی که سال ۵۷ سرمان آمد، دوباره تکرار خواهد شد.


.......


۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

دموکراسی در ایران

دموکراسی. واژه ای که امروزه نقل محافل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایرانی است.
هر آنکه نگران وضعیت ایران امروز و فرداست، این واژه را حداقل یکبار در جملاتش بر میشمرد. ولی آیا این واژه فقط یک واژه و بمانند دارویی است که یک شبه به مردم یک کشور خورانده میشود و فردایش عمل میکند و یا راهی است نا هموار و بسیار دشوار؟

دموکراسی شیوه مملکت داری است که در حقیقت مردم حاکمان واقعی بوده و حکومتها، خدمتگذار مردم تلقی میشوند.

در کشورهایی که امروزه با سیستم حکومتی دموکراسی اداره میشوند، تا سالیان پیش، به صورت فردی، پادشاهی و یا دیکتاتوری اداره میشدند. هیچکدامشان یک شبه دموکرات نشدند و هیچکدامشان با فشار خارجی و اجبار به این شیوه نرسیدند. همچنین این حکومتها نبودند که دموکراسی را به مردم هدیه دادند. بلکه این مردم و جامعه بودند که حکومتی دموکرات را برای پیشرفت و اداره امور برای خود برگزیدند.

دموکراسی جدای از تعریف لغوی و آکادمیک، ریشه در خواستگاه و فرهنگ یک جامعه دارد و بدون وجود زیر ساختهای مناسب و بدون درک صحیح از تبعات آن، میتواند منجر به از بین رفتن فرهنگ، تمدن و هویت یک ملت شود.

ایجاد حکومت دموکراتیک در کشوری مانند ایران، پیش نیاز های بیشماری دارد که بدون آنها، دموکراسی خواهی منتهی به انقلابی دیگر در ایران و به روی کار آمدن حکومتی متعصب تر از حکومت فعلی خواهد شد.


نهادینه شدن تفکرات مذهبی در فرهنگ ایرانیان


این معضل که نه دستآورد حکومت مذهبی اسلامی، بلکه ثمره حمله اعراب به ایران و اجبار به پذیرش اسلام بوده است، به صورت نهادینه در عمق باورهای فردی جامعه ایران شکل گرفته و در حقیقت با فرهنگ ایرانی درآمیخته است.

در جامعه ای که باور به بازگشت یک منجی در زمانی نامعلوم وجود دارد، هر حاکمی خود را نماینده آن منجی در زمان غیبت معرفی میکند و طبیعتا برای خود قدرت و اختیاراتی فراتر از قانون عرف جامعه و کشور قایل میگردد.

این فطرت طبیعی حاکم است که شیفته قدرت گردد ولی اگر باورهای خرافی در مردم وجود نداشته باشد، حاکم دلیلی برای وصل کردن خود به نیروهای فرا طبیعی و خرافی نداشته، تسلیم قوانین جامعه میگردد.

این مشکل نه فقط در حکومت اسلامی و آخوندی فعلی نمایان است که در حکومتهای سلطنتی پیشین نیز، پادشاه، خود را منتخب خداوند برای رهبری مردم ایران میدانست و همین امر، شیوه حکومت داری را به سمت دیکتاتوری سوق داد.

بررسی تاریخ ایران نشان میدهد که تنها دلیل وجود حکومتهای غاصب در کشور ایران، وجود مردمانی خرافی و به شدت مذهبی در ایران است که نه فقط میتوان آنان را با استناد به دلایل مذهبی راضی کرد، که از میان خود افرادی را به نام آخوند تحویل جامعه داده اند که در نهایت باعث بدبختی و عقب افتادگی همان جامعه گردیده و حکومتها را به فساد کشانده اند.

این تفکرات خرافی و نهادینه گردیدن باورهای مذهبی در فرهنگ ایران، باعث بروز محدودیت های اجتماعی برای زنان، جوانان و پیروان مذاهب و ادیان دیگر گردیده است.

در جامعه ای که زنان به دلایل مذهبی-فرهنگی، میبایست خود را بپوشانند تا باعث ایجاد انحراف در جامعه نشوند، نه تنها به زنان بی احترامی شده و به عنوان وسیله به آنان نگریسته میشود، که مردان جامعه نیز ناخودآگاه به سمت حریص شدن برای نگاههای خارج از عرف فرهنگی-مذهبی سوق داده میشوند و در نهایت فساد زیرزمینی را در جامعه شکل میدهد.

هنگامی که به همان دلایل، جوانان از فعالیتها و لذتهای متناسب با محدوده سنی خودشان منع میشوند، در خلوت خود مبادرت به انجام آن اعمال میپردازند و در نهایت یا به فساد و یا به ناآرامی روانی آنان بدلیل احساس گناه، میانجامد.

در چنین جامعه ای نمیتوان حکومتی مردمی داشت، نه به این دلیل که حکومتها نمیخواهند، که چنین جامعه ای ظرفیت پذیرش مسئولیت اعمال خود و توان انتخاب ندارد.

بازخورد اعمال اجتماعی که با فرهنگ مذهبی جامعه سازگار نباشد، منجر به انجام آن اعمال به صورت مخفی و در نهایت به فساد جامعه شده و چون جامعه آمادگی قبول مسئولیت ندارد، در نهایت این حکومت است که مسئول شده و در نهایت به سرکوب آزادی های فردی افراد جامعه، و بروز ناآرامی میانجامد.

کشور ایران ترکیبی از فرهنگهای گوناگون با ساختار تفکری مختلف است که در مجموع فرهنگ ایرانی را شامل میشوند. در فرهنگ ایرانی، عادتهای مختلفی وجود دارد که بدون آنها هویت ایرانی خدشه دار میشود. 

به عنوان مثال، در فرهنگ ایرانی، باکره نبودن دختر به هنگام ازدواج امری زشت تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیگردد. زن در فرهنگ ایرانی علیرقم ادعاهای موجود، شخصیتی مستقل از مرد ندارد و میبایست خود را برای «شوهر» حفظ نماید، تمامی غرایضش را سرکوب کند و صرفا منتظر بماند تا ازدواج کرده و سپس اقدام به درک لذت جنسی نماید. کما اینکه مرد در همین فرهنگ، بدون هیچ مانعی، میتواند به تعداد نامحدود روابط جنسی قبل از ازدواج داشته باشد و در نهایت طالب زنی باشد که قبلا دست هیچ مردی به وی نرسیده است.

حال اینکه در جامعه ای که دموکراسی در آن حاکم است، جامعه قبل از آن، درک کرده اند که زن و مرد هرکدام به صورت مساوی میتوانند از لذت های مختلف زندگی برخوردار شوند و داشتن روابط جنسی قبل از ازدواج امری بدیهی تلقی میشود.

حال فرض کنید دموکراسی در ایران توسط حکومت و یا توسط نیروهای خارجی به ایران تحمیل شود و دختران به دنبال ساده ترین و بدیهی ترین حق خود به به عنوان انسان بروند. در اینجا مشکل اصلی خانواده این دختران هستند که هنوز با تفکرات تعصبی فرهنگ ایرانی زندگی میکنند و طبیعتا این دختران نه تنها از خانواده ها ترد میشوند که تعداد بیشماری از آنان به قتل میرسند.

البته بدیهی است که میتوان اظهار داشت این موضوع همین امروز نیز در جامعه وجود دارد و ربطی به دموکراسی ندارد. علی رقم اینکه این موضوع در جامعه امروز ایران وجود دارد، ولی بدلیل سکوت دختران از ترس برخورد خانواده هایشان، این موضوع علنی نمیشود و طبیعتا پنهان کردن یک موضوع، راه حل منطقی و عملی برای آن به نظر نمیرسد.

یکی دیگر از مشکلات نهادینه شدن مذهب در فرهنگ جامعه، خیانت به کشور بدلایل مذهبی است.
در تاریخ ایران بارها شاهد تحریک جامعه بواسطه مروجین مذهبی و بدلایل مذهبی بر علیه حکومتها بوده ایم. فرهنگ مذهبی، در نقطه مقابل ملی گرایی قرار گرفته و انجام اموری که سعادت اخروی را تضمین میکنند بر انجام امور دنیوی برتری میابد.
و البته سوء استفاده از وعده های مذهبی برای بسیج جامعه در راستای اهداف حکومتها نیز یکی دیگر از مواردی است که این نهادینه شدن به ضرر دموکراسی در کشور خواهد شد.


تصور نمایید از فردا صبح، در کشور ما دموکراسی حاکم گردد.

این بدین معنی خواهد بود که دین از حاکمیت کشور کنار گذارده شده و فردی که توسط اکثریت جامعه، به عنوان نماینده انتخاب میگردد، مدیریت کشور را به عهده بگیرد.

بیایید حدس بزنیم که آیا جامعه ایران قادر خواهد بود فردی را که اکثریت انتخاب کرده بپذیرد؟

اکثریت جامه ایران چه کسانی هستند؟ افرادی مذهبی و معتقد به اصول دینی. حال چگونه ممکن است فردی غیر مذهبی به عنوان نماینده این اکثریت انتخاب شود که بتواند حکومتی غیر دینی را اداره نماید؟
و اگر فردی غیر مذهبی انتخاب شود، اکثریت مذهبی چگونه وی را خواهند پذیرفت؟

در نظر داشته باشید که «فرد مذهبی» ایرانی با «فرد مذهبی» آمریکایی تفاوت بسیار دارد. فرد مذهبی ایرانی معتقد به اداره حکومت به شیوه اسلامی است زیرا که اداره حکومت به این شیوه، یکی از اصول اسلام است.

حال باید اندیشید که تعداد ۲۰ هزار آخوند و طلبه ای که در کشور ایران هستند را باید چه کرد؟
آخوند برای اداره جامعه به شیوه اسلامی آموزش دیده و در نهایت با استفاده از فن بیان و دستآویزی به باورهای مذهبی مردمان، آنان را بر علیه حکومت غیر دینی حاکم تحریک خواهد کرد.

حال با حس انتقام گیری اقلیتی که در درد زندگی کرده و در طول دوران گذشته، دوران خوش ندیده، چه باید کرد؟
با افرادی که خانواده شان توسط حکومت قبلی از بین رفته اند و امروز بدنبال انتقام گیری هستند؟

با تجزیه طلبان ترک و کرد و بلوچ و عرب چه باید کرد؟


-

جامعه ایران در طی سالیان گذشته در زمینه های متعددی گذار به سوی دموکراسی را آغاز کرده است و وجود ماهواره های ارتباطی و اینترنت باعث تسریع این حرکت گردیده است ولی به نظر نویسنده، سالهای بسیار دیگر نیاز است تا مردم ایران بتوانند خود را برای پذیرش دموکراسی آماده کنند.

تفکرات مذهبی باید از بین رفته و یا حداقل به درون مساجد بازگردند و تعصب چه از نوع مذهبی چه از نوع فرهنگی، از میان ایرانیان برچیده گردد.

مردم ایران باید یاد بگیرند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند، حافظه تاریخی خود را تقویت کنند و دست از فراموشی تاریخ تلخ و تجربیات گذشته بردارند.

و البته دهها و شاید صدها مورد دیگر که در حوصله این متن کوتاه نمیگنجد.

تنها در این صورت است که میتوان حکومتی دموکراتیک را برای کشور ایران فرض نمود.







۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

آیا جسد خمینی در سوریه دفن شده است؟!


«جسد خمینی را در قبری که به نام او ساخته شده است، دفن نکرده‌اند، بلکه آن را به سوریه انتقال داده و به احتمال قوی، در خانه‌ای که متصل به حرم منسوب به حضرت زینب است، مدفون ساخته‌اند.»

چندی پیش به کتابی برخوردم با عنوان «گفته‌نشده‌ها درباره روح‌الله خمینی»، که توسط شخصی به نام مهدی شمشیری در سال ۱۳۸۱ در آمریکا به چاپ رسیده است. یکی از ادعاهای این شخص در این کتاب، در مورد «نبودن جسد خمینی در مقبره منسوب به او» است.

از سوی دیگر، از هنگامی که اعتراض‌ها و شورش‌ها در سوریه شکل گرفت، همیشه برایم این سؤال مطرح بود که چرا رژیم جمهوری اسلامی، تا بدین حد استوار و با همه نیرو و قوا، پشت سر حکومت بشار اسد ایستاده است؟ البته عواملی چون منافع ایدئولوژیک و اقتصادی جمهوری اسلامی در سوریه و نیز مخالفت سوریه با حکومت اسرائیل و اینکه رژیم بشار اسد، متحد استراتژیک جمهوری اسلامی است، دلایل خوبی برای این پشتیبانی بودند. اما در عین حال، احساس می‌کردم این دلایل، کافی نیستند و حکومت ایران، حداقل در شرایط حال حاضر که دیگر هیچ مدافع واقعی و جدی برای رژیم بشار اسد باقی نمانده، می‌تواند با جامعه جهانی همراه شود، اما باز هم جدی‌ترین پشتیبان حکومت بشار اسد، در همه زمینه‌ها، باقی مانده است. احساس کردم که شاید جمهوری اسلامی رمز و رازی مگوی و سر و سرّی دیگر نیز با بشار اسد دارد. با خواندن نوشتار کتاب فوق، گفتم شاید این امر نیز بی‌ارتباط نباشد. بنا بر این، از آنجا که در جهان سیاست، نباید هیچ احتمالی را از نظر دور داشت، تصمیم گرفتم این نوشتار را در وبلاگ «نجواهای نجیبانه» منتشر سازم، تا اگر احیاناً کسی در این زمینه اطلاعات بیش‌تری دارد، انتشار یابد و این امر، دقت و وضوح بیش‌تری یابد و در نهایت، حقیقت، آشکار شود.

قطعاً اگر این راز، حقیقت داشته باشد، برای جمهوری اسلامی و رهبران آن، بسیار گران تمام می‌شود و به یک آبروریزی حیثیتی تمام‌عیار تبدیل خواهد شد. این رژیم، تا کنون هزینه‌های بسیار گزافی را صرف ساخت این مقبره کرده و هر ساله هزاران نفر را از سراسر کشور، به مناسبت مرگ خمینی، روانه مزار او می‌سازد و مسؤولان آن، هر ساله، به مناسبت‌های مختلف، گرد این مزار، جمع می‌شوند و نسبت به آن ادای احترام می‌کنند؛ آیا همه اینها دروغ و فریب و توهم است؟!

به هر روی، مهدی شمشیری در صفحات ۲۶۷ تا ۲۷۱ کتاب «گفته‌نشده‌ها درباره روح‌الله خمینی»، به نقل مستقیم روایتی در سال ۱۳۷۴ از یکی از «متنفذان اهل راز جمهوری اسلامی» و از مسؤولان ارشد حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری، می‌پردازد، که با برخی شواهد و قرائن، سازگار می‌آید و به نظر نمی‌آید که خالی از حقیقت باشد. متن کامل این مطلب، به شرح زیر است، با این توضیح که عکس‌ها، توسط «نجواهای نجیبانه» انتخاب شده و انتشار یافته‌اند.

نبودن جسد خمینی در مقبره منسوب به او

«ادعای دیگری که میزبان ما در آن روز [یکی از «متنفذان اهل راز جمهوری اسلامی» و از مسؤولان ارشد حرم شاه عبدالعظیم در شهر ری] با اطمینان کامل به عمل آورد، این بود که جسد خاطی [خمینی] را در قبری که به نام او ساخته شده است، دفن نکرده‌اند، بلکه آن را به سوریه انتقال داده و به احتمال قوی، در خانه‌ای که متصل به حرم منسوب به حضرت زینب است (و قبلاً آن را برای توسعه دادن حرم مزبور خریداری کرده بودند)، مدفون ساخته‌اند.

این شخص، در این رابطه، چنین شرح داد:

من در هنگام تخریب آرامگاه رضاشاه کبیر و باز کردن قبر او شخصاً حضور داشتم و به اصطلاح، شاهد عینی بودم و قسم می‌خورم که کوچک‌ترین نشانه‌ای از دفن جسد یک انسان در آن وجود نداشت؛ یعنی ما چیزی در آن ندیدیم که بتوانیم آن را به عنوان باقیمانده آن جسد به حساب بیاوریم.

در میان صدها نفر انسان که در آن روز از شنیدن گزافه‌گوئی‌های صادق خلخالی در مورد جنایات رضاشاه به هیجان آمده و در کار تخریب آرامگاه شرکت کرده بودند، گمان نمی‌رود که حتی یک تن وجود داشت که نسبت به رضاشاه احساس کینه و تنفر شدید نمی‌کرد. ولی مشاهده خالی بودن قبر رضاشاه آن‌چنان بهت و حیرتی در همه حاضران به وجود آورد که حتی در شرایط نامساعد آن روز نیز، اگر یک نفر روحانی زرنگ و حراف از طرفداران رژیم سلطنتی در آنجا وجود داشت، می‌توانست با استفاده از این واقعه، رضاشاه را جزو اولیاءالله به حساب بیاورد و ناپدید شدن جسدش را به کرامت او نسبت دهد و شورش عظیم در شهرری به وجود بیاورد!

در هر حال، بعد از این واقعه، همراه با خبر تخریب آرامگاه رضاشاه، خبر ناپدید شدن جسد وی نیز به سرعت در همه جا منتشر گردید و در اغلب محافل بالای مذهبی و انقلابی، مخصوصاً در تهران و شاه عبدالعظیم، در مورد علت آن، بحث و مذاکره به عمل آمد و نهایتاً این نتیجه حاصل گردید که قبر رضاشاه پهلوی احتمالاً از زیر به خارج راه داشته و محمدرضاشاه پهلوی در هنگام عزیمت خودش از ایران دستور داده است که جسد رضاشاه پهلوی را نیز از قبر خارج ساخته و به خارج از کشور انتقال دهند.

ولی تخریب آرامگاه رضاشاه پهلوی، بنیانگذار سلسله پهلوی، بعداً این نگرانی را در بنیانگذاران رژیم جمهوری اسلامی پدید آورد که ممکن است این بدعت ناپسند، روزی در مورد آنان نیز به مرحله اجرا گذاشته شود و بر قبر آنان، به صورت انتقام، همان بگذرد که بر قبر رضاشاه پهلوی گذشت! حتی گویا خود امام که خود را مسن‌تر، علیل‌تر و نزدیک به گورتر از دیگر رهبران و اولیاء جمهوری اسلامی می‌دیده و قبل از دیگران، احتمال فوت خود را می‌داده، قبل از دیگران هم به این نگرانی دچار شده و وصیت کرده است که جسدش را در ایران مدفون نسازند و به خارج از این کشور انتقال دهند تا در هنگام سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، که خواه ناخواه روزی فرا خواهد رسید، هرگاه مقبره او هم به سرنوشت مقبره رضاشاه دچار گردید، اولاً استخوان‌هایش از سوخته شدن محفوظ بماند و ثانیاً پیروان یا همکاران حقه‌باز او، در صورت امکان و اقتضاء، بتوانند این امر را هم به عنوان یک کرامت دیگر! از او به حساب آورده و ابدیت او را به عنوان یک نفر از اولیاءالله، واقعی و مسجل سازند.

میزبان ما که ناقل این داستان بود، ادعا می‌کرد که بعد از فوت امام، مردمی که در روز دفن جنازه او در نزدیک بهشت زهرا حضور یافته بودند، چه به صورت ظاهر و چه از ته دل، در وضعی بودند که اگر در هنگام فرود آمدن هلیکوپتر حامل جسد امام، با بلندگوهای قوی، که در آنجا وجود داشت، به آنان گفته می‌شد که: «ای مردم، شما را به روح امام قسم می‌دهیم که از جای خود حرکت نکنید و به هلیکوپتر نزدیک نشوید»، مسلماً هیچ‌کس از جای خود تکان نمی‌خورد؛ اما چون کارگردانان صحنه تدفین می‌خواستند که همه مردم دنیا! دفن جنازه امام را در قبری که برای وی کنده و آماده شده بود باور نمایند، ترتیب داده بودند که ابتدا هلیکوپتر حامل جسد کفن‌شده امام در نزدیک قبر فرود آید و بعد هم طبق برنامه قبلی، به مردم اجازه دادند که به سوی هلیکوپتر هجوم ببرند، تابوت را در اختیار بگیرند و کفن جسد را پاره کنند، تا هم خودشان و هم میلیون‌ها نفر بینندگان پخش زنده و بینندگان بعدی تلویزیون‌های سراسر جهان، با چشم خود، وجود جسد امام را مشاهده کنند و واقعاً باور نمایند که آن را برای دفن به آنجا آورده بودند. آن‌وقت کاری را که در آغاز می‌بایست انجام دهند، به مرحله اجرا درآورند، یعنی به نام امام، از مردم خواستند که از نزدیک جسد دور شوند و بعد هلیکوپتر، با جسدی که در کفن پاره پاره قرار داشت، ظاهراً برای تعویض کفن به پرواز درآمد و از آنجا دور شد و مدتی بعد، همان هلیکوپتر به آنجا برگشت و تابوتی دربسته از آن خارج گردید، و بدون اینکه احدی از تماشاچیان به آن نزدیک شود، به داخل قبر برده شد.

با این ترتیب، به همه مردم حاضر در صحنه دفن و به تمام بینندگان آن صحنه از تلویزیون‌ها، در ایران و کشورهای دیگر، وانمود شد که این جعبه، تابوت محتوی همان جسدی است که دقایقی پیش با چشم خود مشاهده کرده بودند، در حالی که این تابوت، محتوی جسد نبوده و در آن قبر، جسد امام دفن نشده است.

این بود مضمون نسبتاً کامل داستانی که نوسنده این سطور [مهدی شمشیری]، در حوالی ظهر این روز [دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۷۴]، از زبان میزبان خود شنید. هرچند که قدرت و نفوذ این شخص به اندازه اوائل انقلاب نیست، ولی به اقتضای شغلی که دارد، هنوز هم از متنفذان جمهوری اسلامی به شمار می‌آید و با بسیاری از رجال مذهبی – سیاسی کشور، مخصوصاً با آنان که در حال حاضر به تندرو شهرت دارند و در زمان فوت امام، نفوذی بسیار زیادتر از این زمان داشته و در زمره گردانندگان امور و به اصطلاح «اهل راز» به شمار می‌آمده‌اند، ارتباطی دوستانه، بسیار نزدیک و تنگاتنگ داشته و دارد و حتی با بعضی از آنان، دارای نسبت نزدیک فامیلی می‌باشد، به این جهت و نیز نظر به شخصیت وی و همچنین با توجه به اینکه منطق و دلیل او برای توجیه تصمیم مربوط به انتقال و دفن جسد امام در خارج از کشور، قابل قبول به نظر می‌رسد، لذا نویسنده این سطور، بعید نمی‌داند که داستان مزبور، واقعیت داشته باشد...».



منبع: کتاب «گفته‌نشده‌ها درباره روح‌الله خمینی»، نگارش مهدی شمشیری، چاپخانه پارس، هوستون تگزاس آمریکا (تایپ و ویرایش در ایران)، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۱ ش. – ۲۰۰۲ م.، صفحات ۲۶۷-۲۷۱.






۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

نقش روسیه در گذشته و آینده ایران

در چند روز گذشته و پس از اینکه یک وبلاگ نویس ایرانی متوجه اعلام نام علی خامنه ای به عنوان یکی از فارق التحصیلان برگزیده در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس دانشگاه دوستی مردم (پاتریس لومومبا) در مسکو شد، گمانه زنی ها در مورد یکی از بزرگترین رازهای زندگی علی خامنه ای آغاز شد.

در این ویدئو، گزارشگر تلویزیون روسیه، به صراحت نام علی خامنه ای، رهبر معنوی ایران را به عنوان یکی از دانش آموختگان این دانشگاه به همراه محمود عباس، رییس تشکیلات خودگردان فلسطین، ذکر میکند.



طبق شرح حال رسمی علی خامنه ای در وب سایتش، وی در سال ۱۹۵۷ به عراق رفته و درس خارج خوانده. با توجه به اینکه دانشگاه دوستی مردم روسیه در سال ۱۹۶۰ تاسیس شده، خامنه ای نمیتوانسته سفر به عراق را به عنوان پوششی برای سفر به شوروی عنوان نماید.

باید توجه کرد که اگر خامنه ای واقعا به دانشگاه شوروی رفته باشد، باید کوششی بسیار جدی کند تا این را به صورت راز مخفی نگاه دارد.

در شرح حال دیکتاتور ایران آمده که وی در سال ۱۳۴۵ به صورت مخفیانه یک سال را در تهران زندگی میکرده و در سال ۱۳۴۶ دستگیر و محبوس شده.

با توجه به اینکه این یک سال به طور کامل یک راز باقی مانده، میتوان گمان کرد که وی یک سال را در شوروی به سر برده، در دانشگاه دوستی مردم روسیه و یا سرویس اطلاعاتی شوروی آموزش دیده و دلیل دستگیری وی، پی بردن به این موضوع توسط ساواک بوده است. ولی در هر صورت امکان اینکه وی از این دانشگاه فارق التحصیل شده باشد بسیار بعید به نظر میرسد اما تفکرات غرب ستیزی وی، همواره با خواسته ها و آموزشهای شوروی مطابقت داشته است.

حال باید توجه داشت که علی خامنه ای چه در مسکو تحصیل کرده باشد چه نه، چه توسط سرویس اطلاعاتی روسیه به خدمت گرفته شده باشد یا خیر، نکات قابل توجهی وجود دارد که به نقش مسکو در اتفاقات عمده در تاریخ ایران اشاره میکند.

شوروی از دیرباز به دنبال سلطه بر ایران برای مقابله با غرب بوده است. یکی از بارز ترین نمونه ها، تلاش نا موفق استالین در خلال جنگ جهانی دوم برای اشغال ایران بوده است. همچنین در ۱۹۵۰، زمانی که محمد رضا شاه پهلوی با حمایت آمریکا به سلطنت بازگشت.
شوروی در آن زمان در عملیاتهای مخفی علیه دولت ایران به عنوان متحد غرب در خاورمیانه، سرمایه گذاری های زیادی کرد.

روسها همیشه مراقب بوده اند که خشم مردم ایران را علیه خود بر نیانگیزند. صادق قطب زاده، وزیر خارجه وقت ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷به عنوان یک آنتی کمونیست میگوید:

روسها در تلاش برای براندازی، جاسوسی و تبلیغ علیه منافع انقلاب ایران بسیار فعال عمل کردند ولی هیچگاه به امام خمینی توهین نکردند. روسها هم به اندازه آمریکا شیطان صفت هستند ولی خوب بلد هستند چطور عمل کنند که احساسات مردم را جریحه دار نکنند.

افسر سابق اطلاعاتی چک و اسلواکی، لادیسلاو بیتمن میگوید:
مسکو به دنبال یک سیاست دوگانه در قبال شاه ایران بوده است. احترام و پرهیز از درگیری از یک سو و عملیات مخفی برای تضعیف دولت از سوی دیگر.

شوروی در حالیکه حرکت ضد آمریکایی بر ضد شاه را تحسین و تعصب مذهبی خمینی را تحمل میکرد، سعی میکرد انقلاب ایران را به سمت یک حکومت کمونیستی سوق دهد و برای این هدف از حزب توده کمونیست ایران که بسیار سازمان یافته بود و از نظر مالی پشتیبانی میشد، استفاده میکرد.

شوروی در زمان پهلوی تلاش بسیاری میکرد که ایران را از غرب دور نگاه دارد. نگرانی های شوروی از دوستی سیستم پهلوی با آمریکاییان و ایجاد سپر دفاعی آمریکا در نوشهر در آن زمان که برای کنترل تحرکات نظامی شوروی ایجاد شده بود، میتواند نشان دهد که روسیه به دنبال افرادی برای نفوذ در سیستم ایران بوده است.

قبل از انقلاب، رادیو مسکو که در باکو مرکزیت داشت، با مخاطب قرار دادن نسل جوان ایران، به تبلیغ به نفع خمینی میپرداخت.
در زمان پس از انقلاب نیز با توجه به شکست طرح روسیه برای تبدیل انقلاب ایران به نظام کمونیستی، مسکو به ایران کمک میکرد که تحریمهای غرب در اوایل انقلاب را بی اثر کند.
سرویس اطلاعاتی شوروی با جعل اسناد، حس تنفر را در میان ایرانیان نسبت به آمریکا تقویت میکرد.

آنان کمک کردند که خمینی با استفاده از تجربیات سرویس اطلاعاتی شوروی و استفاده از نفرات چریکهای فدایی خلق که توسط مسکو آموزش دیده و پشتیبانی میشدند، سپاه پاسداران را تاسیس کند و در مقابل ارتش ایران که عمدتا توسط آمریکاییان آموزش دیده بودند، قرار دهد.

در سال ۱۹۸۱ نیز مشاوران سرویس اطلاعاتی روسیه به ایران کمک کردند تا نیروی امنیتی و سرویس اطلاعاتی خود را ایجاد نماید.

بر طبق برخی مدارک، میر حسین موسوی که اکنون تحت حبس خانگی توسط رژیم ایران قرار دارد نیز به عنوان یک مارکسیست و آموزش دیده سرویس اطلاعاتی شوروی، در راه اندازی ستون اولیه سپاه پاسداران و سرویس اطلاعاتی ایران نقش بسزایی ایفا کرده است. دلیل اینکه اطرافیان وی و حلقه امنیتی و محافظین وی به هر دلیلی تعویض و یا حتا کشته میشوند ولی خودش تا به امروز سالم باقی مانده، میتواند نشان دهنده حمایت سرویس اطلاعاتی روسیه از وی باشد نه اینکه دولت ایران از کشتن وی ابایی داشته باشد. کشته شدن وی ممکن است اسرار ارتباط سرویس اطلاعاتی روسیه و حکومت ایران را به هر دلیلی فاش نماید و این به نفع حکومت ایران و روسیه نیست.


محور شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» که توسط جمهوری اسلامی مطرح شد، به مرور نشان داد که نظام ایران تمایل بیشتری به شرق و ستیز با غرب دارد و کشور ایران تحت رهبری علی خامنه ای،  هر روز بیشتر و بیشتر به روسیه و چین و سیستمهای کمونیستی وابسته تر میشود.

آینده نشان خواهد داد که این تمایل و وابستگی ایران به روسیه و چین بر اثر تفکرات غرب ستیزی حاصل آموزه های سیستم اطلاعاتی شوروی بوده، و یا حاصل روند معمولی انزوای ایران از غرب بوده است.

مطالعه این برگه روزنامه در همین رابطه توصیه میشود.




۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

فیلم محرمانه جلسه نمایندگان دولت خاتمی و مجلس










۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

مسلمانان چگونه اند؟

فرض کنید روزی در خیابان در حال قدم زدن هستید که اعلامیه ای از شخصی دریافت میکنید. این اعلامیه مربوط به گروه "پیروان" است و در آن از شما دعوت میشود که شما هم به این گروه با سابقه و قدیمی بپیوندید. در این اعلامیه همچنین شرح مختصری از باورهای مشترک این گروه آمده است که از این قرار هستند:

مسلمانان همانند خرهایی هستند که کتاب حمل میکنند
مسلمانان نجس هستند مسلمانان بدترین جنبندگان روی زمین هستند ...
خدا مسلمانان را بکشد
لعنت خدا و فرشتگان بر مسلمانان باد
مسلمانان مانند حیواناتی هستند که کسی در گوششان چیزی بگوید و آنها جز بانگی نشنوند، مسلمانان کر و کور و لالند و هیچ نمیفهمند
اکثر مسلمانان مثل چهارپایان یا بدتر از آنها هستند، نه میفهمند نه میشنوند
اکثر مسلمانان فاسق (نافرمان، تبهکار، زناکار، گناهکار) هستند
مسلمانان مثل حیوان غذا میخورند
مسلمانان مانند خران وحشی هستند که از شیر میگریزند
مسلمانان حرامزاده هستند
تف بر مسلمانها!
مسلمانان بیمار هستند
مسلمانان ابله هستند ولی خودشان نمیدانند
مسلمانان شعور ندارند
طرفداران گروه پیروان بهترین مردم هستند، بین مسلمانها هم آدم خوب به ندرت پیدا میشود ولی اکثرشان آدمهای عوضی و تبهکاری هستند

آیا به نظر شما این گروه به مسلمانان اهانت کرده است؟ شما این 15 مورد را یا بخشی از آنها را فحش و اهانت میدانید یا نه؟ آیا این گروه، گروهی فاشیست و ستیزه جو نیست؟ مهمتر از اینها، آیا مسلمانان باید به این گروه و پیروانش احترام بگذارند؟ فکر نمیکنم هیچ انسان عاقلی، بالغ و منصفی به این پرسش آخری پاسخ مثبت بدهد. آیا مسلمانان باید این درخواست گروه پیروان را از روی حسن نیت بدانند؟
..
..
..
..
ممکن است بپرسید نقل این داستان تخیلی چه سودی دارد؟ پاسخ این است که این داستان کاملاً تخیلی نیست بلکه مبتنی بر واقعیتی انکار ناشدنی است، تمامی 15 مورد بالا در قرآن آمده است با این تفاوت که مخاطب این دشنامها در قرآن نامسلمانان یا دگراندیشان از زمینه های فکری مختلف هستند، با این اوصاف آیا مسلمانانی که خدایشان اینگونه همانند انسانی فرومایه و دهن دریده زشت ترین دشنامها را به دیگران داده است از دیگران انتظار احترام داشته باشند؟


۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

رژیم اسلامی این توصیه را خوب انجام میدهد و به آن کاملا واقف است.
برای درک بهتر این توصیه، مجبورم مثالی کاملا قابل درک بزنم هر چند ممکن است دور از ادب باشد.
فرض کنید شخصی در یک جمع معمولی، سوتی بسیار بسیار خجالت آوری میدهد. پس از این واقعه، ۲ حالت مفروض است:
۱- جمع کنترل این بحران را به عهده میگیرد و با نثار کردن متلکهای جور واجور به شخص خاطی، وی را کاملا خجالت زده میکند و چه بسا با ذکر این واقعه در جوامع بیرونی، آبروی شخص خاطی را نیز در بهران قرار دهد.
۲- شخص خاطی کنترل بحران را به عهده میگیرد، همان متلکها را ولی به صورت کنترل شده نثار خود میکند و با کنترل سیستم سمپاتی جمعی، چه بسا در اکثر مواقع، موضوع را در همانجا تمام میکنید و دیگر کسی این واقعه را در خارج از جمع ذکر نخواهد کرد.

میبینید که همرنگ شدن با جمع و یا به اصطلاح دقیقتر، کنترل بحران، میتواند نتیجه بحران را کاملا به صورت کنترل شده به نفع شخص ایجاد کننده بحران تغییر دهد.

این موضوعی است که نظام اسلامی کاملا از آن بهره میبرد و به آن واقف است.
نظام اسلامی ایران چه در بیرون مرزهای کشور، چه در داخل، با بحرانهای مختلفی روبرو است.

از بحران های اعتراضی مانند واقعه اعتراضی کوی دانشگاه در سال ۷۸ و یا اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران گرفته تا بحرانهای خارجی حاصل عملکرد سیاست خارجی ایران و یا تفاسیر سیاست های داخلی نظام ایران.
نظام ایران این را خوب یاد گرفته که باید مدیریت بحران را در دست بگیرد. این نظام با استفاده از ابزارهای گوناگون شامل وب سایتهای مختلف، وبلاگ ها، شبکه های خبری و حتی برنامه های خاص پر مخاطب تلویزیونی، سعی میکند مدیریت بحران را به دست گرفته و نتیجه مهندسی شده دلخواه خود را از آن بدست آورد.

اگر به فایلهای صوتی جلسه همایش کوثر وزارت اطلاعات در مورد ۱۸ تیر، گوش کرده باشید، متوجه میشوید که نظام اطلاعاتی ایران برای اینکه بتواند مدیریت بحران را به عهده بگیرد، افراد خود را در پوشش ناراضیان و دانشجویان به عنوان لیدر حرکتهای اعتراضی به میان معترضین میفرستد و آنگاه این لیدر های وزارت اطلاعات هستند که جمعیت را کنترل و یا مسیر حرکت را مشخص میکنند. با این حرکت سیستم اطلاعاتی ایران ۲ هدف را دنبال میکند. اول اینکه به معترضین، فضای کنترل شده برای اعتراض کنترل شده میدهد، دوم اینکه از دستگیری های بی مورد و هزینه ساز جلوگیری میکند، سوم آنکه جهت حرکت جمعیت را کنترل کرده از نزدیک شدن آنان به اهداف خاص و آسیب پذیر جلوگیری مینماید.

سیستم اطلاعاتی ایران همین نظام کاری را در مورد رسانه های داخلی و خارجی نیز انجام میدهد. در راخل کشور که صدا و سیما را به صورت کامل تحت اختیار دارد و هر برنامه و یا برنامه سازی، باید از فیلتر های مشخص سیستم اطلاعاتی ایران عبور نماید.
اگر هم در شرایطی میبینیم که مثلا در فلان سریال حرف دل مردم زده میشود، صرفا جهت ایجاد یک بستر کنترل شده برای اعتراض کنترل شده است.

در مورد رسانه های خارج از کشور نیز به طور گسترده با روشهای گوناگون اقدام به ایجاد همان مدیریت بحران کنترل شده مینمایند.
در رسانه هایی نظیر شبکه های فارسی زبان، با بکار گیری نیروهای آزموده جنگ های رسانه ای و در شبکه های غیر فارسی، با استفاده از به ظاهر کارشناسان همسو با نظام ایران اقدام به این عمل مینمایند.

متاسفانه تشخیص اینکه این مدیریت و بحران سازی در چه زمان و توسط چه کسی در حال انجام و یا شکل گیری است مشکل است ولی با کمی دقت و کنار نهادن سطحی نگری، میتوان آنها را مشاهده کرد.

هرچند در بعضی از این موارد به همین سادگی نمیتوان به ماهیت اینگونه برنامه پی برد. به عنوان مثال بحث اخراج ۳ تن از کارمندان شبکه فارسی صدای آمریکا یکی از همین موارد است. اینکه شخص آقای باطبی مهره مدیریت بحران سیستم اطلاعاتی ایران است یا همانطور که نشان میدهد، یک فعال دانشجویی. برای تحلیل اینگونه موارد باید به افراد و مجموعه هایی مانند تریتا پارسی و مجموعه تحت امرش در کشور آمریکا نیز توجه کرد. مجموعه نایاک یا شورای ملی ایرانیان آمریکا به طور کامل در پیشبرد اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت ایران در آمریکا فعال است و به عنوان لابی نظام اسلامی در آمریکا عمل مینماید. حال ارتباط این مجموعه با مدیر جدید شبکه فارسی صدای آمریکا خود جای سئوال دارد.
از دیدگاهی میتوان گفت که اخراج این افراد به دلیل فشار جمهوری اسلامی و نایاک به این شبکه و پرونده سازی علیه این افراد است.
از دیدگاه دیگر میتوان این را سناریویی برای خروج زودهنگام و کنترل شده نفوذیان جمهوری اسلامی در این شبکه تلویزیونی به شمار آورد.

مثال دیگر در مورد این قبیل رسانه های تحت امر جمهوری اسلامی، میتواند برنامه پارازیت از همین شبکه فارسی صدای آمریکا باشد.
اگر مقداری به برنامه های پارازیت دقت کنید و سطحی نگری را برای اندکی کنار بنهید، متوجه میشوید که این برنامه با در بوق و کرنا کردن یک سری موارد یا اخبار خاص، توجه مخاطب را به صورت کنترل شده به این اخبار جلب میکند و با ایراد تحلیل هایی سطحی و در قالب طنز، به ظاهر مطلبی که اجازه نمیدهند در ایران زده شود را در این برنامه میزند و خشم مخاطب از آن موضوع خاص را فرومینشاند. بدلیل ظاهر ضد نظام این برنامه، مخاطبین بسیار زیادی دارد و به همین دلیل تاثیر گذاری بالایی هم در سطح جامعه خواهد داشت.


ادامه دارد . . . 



۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

اسلام با ایران چه کرد؟



سالهاست که هموطنان من آنچنان تاریخ و گذشته خود را فراموش کرده و آنقدر در تاریخ جعلی اسلامی فرو رفته اند و مانند کبک، سر در برف جهالت فرو برده اند که بیداریشان نا ممکن مینماید.

 سالهاست که در سوگ تازیانی مینشینند که از خون ایرانی جویبار ساختند و آسیاب براه کردند و آرد ساختند و نان خوردند.

ما را چه شده؟ چگونه شده که کوروش ها و داریوش ها را فراموش کرده ایم و آنچنان اسلام اسلام میکنیم که ظاهرا محمد در دیار ما ظاهر شده بوده و این ما بوده ایم که دختران خود را زنده به گور میکرده ایم و با خوردن سوسمار و شیر شتر روزگار به سر میکرده ایم.

اسلام چه ارمغانی برای ایران ما آورد به جز نابودی فرهنگ و سنن ایرانی و قتل عام ایرانیان شجاع و نستوه و تجاوز به زنان و دختران ما؟

اسلام چه آورد برای ما به جز اینکه انسانیتی که کوروش بزرگ مکتوبش کرده بود را به حراج گذاشت، کتابخانه هایمان را سوزاند و به دوران بربریت برمان گرداند؟

بیایید گوشه ای از جنایات تازیان بر ایرانیان را مرور کنیم:

عراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

(سخنی از خسرو پرویز نقل شده در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ )

اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.

ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.


پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )


در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )

در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند .

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 282 )

در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )

پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)


رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)

مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

اینها تنها برگه های کوچکی از ستم رفته بر ایرانیان در زمان سلطه اعراب بر این سرزمین است. 

مشاهده این ویدئو هم برای آگاهی خوب است.

 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

پشت پرده پشتیبانی آمریکا و کشورهای اروپایی از حکومت صدام حسین


در این ویدئوی کمیاب پشت پرده پشتیبانی نظامی آمریکا و متحدانش از دولت وقت عراق در جنگ با ایران و آگاهی دولت آمریکا از وجود سلاحهای کشتار جمعی حکومت صدام در زمان جنگ عراق-ایران شرح داده میشود.

مشاهده این ویدئو برای تمامی علاقمندان سیاست بین المللی پیشنهاد میشود.




Download Video:
Name: Saddam Hussein; The Trial The World Will Never See
Production: Canal+ France
Time: 90 Mins
Format: FLV
Download