‏نمایش پست‌ها با برچسب اعراب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعراب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

بهار عربی و گذار به دموکراسی در خاورمیانه

چندی است که در تمام محافل سیاسی دنیا، صحبت از بیداری کشورهای عربی در خاورمیانه و آغاز گذار به دموکراسی و یا به تعبیری، بهار عربی است.
هرچند مردم ایران در دامنه این اعتراضات، پرچم دار حرکتهای اعتراضی و مخالفت با حکومت هستند، ولی در این بحث صرفا به کشورهای عربی پرداخته خواهد شد.

سرآغاز این حرکت خودسوزی یک جوان تونسی بود که اعتراض مردم تونس به شرایط حاکم را در پی داشت و دامنه این اعتراضات به سایر کشورهای عربی نیز کشیده شد.
در کشورهای تونس، یمن، مصر، لیبی، سوریه، بحرین و سایر کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، موج بیداری ملت باعث ایجاد لرزه های عمیقی در بطن حکومتهای آنان شد و به تدریج سران این کشورها یا از قدرت کناره گیری کردند، یا توسط مردم به زیر کشیده شدند و یا سعی کردند انتظارات مردمشان را در حد امکان و مطابق سیاست خود، برآورده کنند. در اکثر این کشورها این اعتراضات ابتدا با مقاومت حکومتها مواجه شد و در برخی از آنان، این مقاومت هنوز نیز ادامه دارد.

نکته مهم در همه این قبیل حرکتهای اعتراضی، نتیجه ای است که معترضین از این به اصطلاح انقلاب میخواهند بدست آورند.
اکثریت در بیشتر این کشورها، مسلمان و پیرو دستورات و تفکرات اسلامی هستند.

هرچند در آغاز نام بهار عربی بر این اعتراضات نهاده شده بود و با دیکتاتور نامیدن سران کشورهای مورد نظر، انتظار ایجاد دموکراسی در این کشورها میرفت، نتیجه ای که از این اعتراضات، حداقل تا به امروز بدست آمده، نشانگر پدید آمدن نوع دیگری از دیکتاتوری به نام دیکتاتوری اسلامی است.

به تغییرات بوجود آمده بنگرید. در تونس، حزب اسلامی، بیشترین رای را در انتخابات اخیر بدست آورده است، در مصر، اخوان مسلمین، یکی از بزرگترین احزاب اسلامی و در لیبی، نظام به کل اسلامی.
تا اینجای کار، میتوان پذیرفت که بدلیل وجود اکثریت مسلمان، این نتیجه دور از ذهن نبوده است.
ولی با نگاهی به اولین عملکردها و وعده های این احزاب پس از بدست گرفتن کنترل کشور، میتوان آینده این کشورها را به راحتی پیش بینی کرد.

قبل از ادامه بحث، نگاهی به تاریخ سایر کشورهای دنیا که برای رسیدن به دموکراسی جنگیده اند، میکنیم. به عنوان مثال تاریخ کشور انگلستان سرشار از نقض حقوق انسانها و جنایت بر علیه بشر بوده است. پادشاهان بسیاری در این کشور وجود داشته اند که با خون ریزی و عدم رعایت حقوق اولیه انسانها و جنایاتی که بستگان آنها در کشور انجام داده اند، مورد اعتراض مردم قرار گرفته اند و به زیر کشیده شده اند. ولی همین امروز، شما میتوانید قبر اکثر این پادشاهان را در سراسر انگلستان و بیشتر از همه در Westminster Abbey, مشاهده کنید. معنی این حرف اینست که مردم انگلستان و حکومتهای جدید، در صدد از بین بردن نام و آثار حکومتهای قبلی بر نیامده اند و جنایت را با جنایت جواب نداده اند.

حال نگاه کنید به رفتار حکومتهای جدید در کشورهای عربی ذکر شده. 
در کشور مصر، رییس حکومت قبلیشان را درون یک قفس و با پست ترین شرایط، به محاکمه میکشانند. البته به نظر نویسنده، باز همینکه وی را اعدام صحرایی نکرده اند، قابل تحسین است.

قابل ذکر است نویسنده به اینکه این حکومتها باید به جنایات، کم کاری ها و یا سوءاستفاده هایی که از قدرت کرده اند، جوابگو باشند، معتقد است ولی این امر را در قالب دادگاهی بی طرف مانند دادگاه بین المللی متصور میداند و معتقد است عدالت اگر تحت تاثیر ظلم متهم نسبت به قاضی انجام گیرد، عدالت نیست. یعنی زمانی که قاضی رسیدگی کننده به اتهامات رییس کشور قبلی مصر، خود شهروند آن کشور بوده و ممکن است به عملکرد این رییس معترض بوده باشد، نمیتواند حکم عادلانه صادر نماید.

در کشور لیبی، بنا به آمار منتشر شده، سطح رفاه اجتماعی مردم، در درجه بالایی قرار داشته و علیرغم اینکه معمر قذافی به چپاول ثروت ملی لیبی میپرداخته، ولی قطره ای نیز برای خود مردم هزینه میکرده است و برنامه هایی برای بالابردن سطح اعتبار کشورهای نفت خیز عرب داشته است.
حال معترضین که وی را به جنایت بر علیه مردم کشور لیبی متهم و محکوم کردند، با وی همان کردند که محکوم بدانش کرده بودند.
قذافی را مانند شیاطین کشتند و با خوارترین و غیر انسانی ترین رفتارها، با جنازه اش برخورد کردند.
در باب اینکه این تغییر حکومت چرا انجام شد یا چرا باید انجام میشد و یا چرا بدینصورت انجام شد سخن بسیار است و بحثی جدا را میطلبد.
معمولا زمانی که یک سیستم دچار تغییر شیوه مدیریت میشود، دلایل این تغییر و دورنمای آینده حاصل از این تغییر، طی یک کنفرانس خبری، اعلام میشود. این سخنان معمولا در چند جمله در برگیرنده پیش بینی آینده این سیستم خواهد بود. برای همین، این چند جمله از اهمیت بالایی برخوردار است و هدف تغییر و دورنما را با هم ارائه میدهد.
در لیبی، دلایل تغییر شیوه حکومت، دیکتاتوری قذافی اعلام شد و پس از کشتن وی، دورنمای کشور با ذکر مثالی این چنین اعلام گردید: 
در کشور قوانین شریعت اسلامی عمل خواهد شد و به طور مثال، قانون تک همسری برچیده خواهد شد !!!!!
 با این جمله، عمق فاجعه به تمامی نمایان است. مردم لیبی انقلاب کردند، رییس قبلی کشورشان را به بدترین شکل موجود، بدون محاکمه و طی مراحل انسانی کشتند، کشور را به جنگ داخلی کشاندند و بسیاری را به کشتن دادند، پای نیروهای خارجی را به کشورشان باز کردند و در نهایت، ثمره و چکیده هدفشان، حذف قانون تک همسری و مجوز قانونی گرفتن چندین همسر بوده است !!!!!!!!!!

آیا این همان برچیدن دیکتاتوری و بهار عربی و دموکراسی است؟؟ آیا واقعا هدف از به زیر کشیدن حکومت قذافی، نادیده گرفتن حقوقی که در کشور داشتند مانند تحصیل رایگان، بهداشت عمومی، کمک های مالی و سوبسیدهای بالای دولتی، و کشتن همدیگر، بود؟ که بتوانند چند همسر اختیار کنند؟؟

آیا دور از ذهن است که همین اتفاقات در کشورهای دیگر عربی که به نام دموکراسی انقلاب کردند نیز تکرار شود؟ این نکته را در نظر داشته باشید که این کشورها از اکثریت مسلمان برخوردار است.
آیا با وجود دین رسمی در ساختار یک حکومت، میتوان انتظار ایجاد دموکراسی داشت؟ قرار است ساختار این حکومتها بر پایه شریعت اسلام بنا شود و لیبی یک نمونه بارز فاجعه ایست که در انتظار این قبیل کشورهاست. تغییر ساختاری که با جنایت پایه ریزی شده، با وعده تغییر قانون تک همسری شروع شده و بعید نیست در نهایت به همان دیکتاتوری اسلامی که نمونه اش را به خوبی در ایران و عربستان میبینیم، منتهی شود.

شاید باز هم باشند کسانی که بگویند اسلام بیش از اینها میتواند به جامعه ارائه کند. میپرسم کجاست حتی یک نمونه این مدعا؟
کجاست کشوری که بر پایه اسلام بنا شده باشد و مردمانش در قرن ۲۱ زندگی کنند و دغدغه شان تعدد همسر و امیال جنسی و شهوت رانی در خفا نباشد؟

ای کاش که این کشورهای مدعی، حداقل برای ترمیم چهره بین المللی شان، جنایت و خشونت را کنار مینهادند. و البته اگر واقعا خود این ملتها خواهان این تغییرات بودند، شاید میتوانستند بهتر از این عمل کنند.
و شاید نمیخواهند که این کشورها از خاورمیانه بیرون بیایند و بهار را تجربه کنند. شاید خاورمیانه جدید، قرار نیست شامل تفکرات و سیستم حکومتی جدید باشد. شاید خاورمیانه جدید قرار است از همانی که بود نیز بد تر شود، برگردد به هزاران سال پیش و حیاط خلوت بزرگان باشد.

نتیجه سخن اینکه آینده این بهار عربی بسیار بسیار تیره و تار مینمایاند. بهار عربی که هنوز غنچه هایش نشکفته، به پاییزی برگ ریزان بدل شده و برف سردی در حال مدفون کردنش است.


۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

اسلام با ایران چه کرد؟



سالهاست که هموطنان من آنچنان تاریخ و گذشته خود را فراموش کرده و آنقدر در تاریخ جعلی اسلامی فرو رفته اند و مانند کبک، سر در برف جهالت فرو برده اند که بیداریشان نا ممکن مینماید.

 سالهاست که در سوگ تازیانی مینشینند که از خون ایرانی جویبار ساختند و آسیاب براه کردند و آرد ساختند و نان خوردند.

ما را چه شده؟ چگونه شده که کوروش ها و داریوش ها را فراموش کرده ایم و آنچنان اسلام اسلام میکنیم که ظاهرا محمد در دیار ما ظاهر شده بوده و این ما بوده ایم که دختران خود را زنده به گور میکرده ایم و با خوردن سوسمار و شیر شتر روزگار به سر میکرده ایم.

اسلام چه ارمغانی برای ایران ما آورد به جز نابودی فرهنگ و سنن ایرانی و قتل عام ایرانیان شجاع و نستوه و تجاوز به زنان و دختران ما؟

اسلام چه آورد برای ما به جز اینکه انسانیتی که کوروش بزرگ مکتوبش کرده بود را به حراج گذاشت، کتابخانه هایمان را سوزاند و به دوران بربریت برمان گرداند؟

بیایید گوشه ای از جنایات تازیان بر ایرانیان را مرور کنیم:

عراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

(سخنی از خسرو پرویز نقل شده در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ )

اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.

ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.


پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )


در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )

در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند .

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 282 )

در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )

پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)


رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)

مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

اینها تنها برگه های کوچکی از ستم رفته بر ایرانیان در زمان سلطه اعراب بر این سرزمین است. 

مشاهده این ویدئو هم برای آگاهی خوب است.