۱۳۹۰ دی ۱, پنجشنبه

مسلمانان چگونه اند؟

فرض کنید روزی در خیابان در حال قدم زدن هستید که اعلامیه ای از شخصی دریافت میکنید. این اعلامیه مربوط به گروه "پیروان" است و در آن از شما دعوت میشود که شما هم به این گروه با سابقه و قدیمی بپیوندید. در این اعلامیه همچنین شرح مختصری از باورهای مشترک این گروه آمده است که از این قرار هستند:

مسلمانان همانند خرهایی هستند که کتاب حمل میکنند
مسلمانان نجس هستند مسلمانان بدترین جنبندگان روی زمین هستند ...
خدا مسلمانان را بکشد
لعنت خدا و فرشتگان بر مسلمانان باد
مسلمانان مانند حیواناتی هستند که کسی در گوششان چیزی بگوید و آنها جز بانگی نشنوند، مسلمانان کر و کور و لالند و هیچ نمیفهمند
اکثر مسلمانان مثل چهارپایان یا بدتر از آنها هستند، نه میفهمند نه میشنوند
اکثر مسلمانان فاسق (نافرمان، تبهکار، زناکار، گناهکار) هستند
مسلمانان مثل حیوان غذا میخورند
مسلمانان مانند خران وحشی هستند که از شیر میگریزند
مسلمانان حرامزاده هستند
تف بر مسلمانها!
مسلمانان بیمار هستند
مسلمانان ابله هستند ولی خودشان نمیدانند
مسلمانان شعور ندارند
طرفداران گروه پیروان بهترین مردم هستند، بین مسلمانها هم آدم خوب به ندرت پیدا میشود ولی اکثرشان آدمهای عوضی و تبهکاری هستند

آیا به نظر شما این گروه به مسلمانان اهانت کرده است؟ شما این 15 مورد را یا بخشی از آنها را فحش و اهانت میدانید یا نه؟ آیا این گروه، گروهی فاشیست و ستیزه جو نیست؟ مهمتر از اینها، آیا مسلمانان باید به این گروه و پیروانش احترام بگذارند؟ فکر نمیکنم هیچ انسان عاقلی، بالغ و منصفی به این پرسش آخری پاسخ مثبت بدهد. آیا مسلمانان باید این درخواست گروه پیروان را از روی حسن نیت بدانند؟
..
..
..
..
ممکن است بپرسید نقل این داستان تخیلی چه سودی دارد؟ پاسخ این است که این داستان کاملاً تخیلی نیست بلکه مبتنی بر واقعیتی انکار ناشدنی است، تمامی 15 مورد بالا در قرآن آمده است با این تفاوت که مخاطب این دشنامها در قرآن نامسلمانان یا دگراندیشان از زمینه های فکری مختلف هستند، با این اوصاف آیا مسلمانانی که خدایشان اینگونه همانند انسانی فرومایه و دهن دریده زشت ترین دشنامها را به دیگران داده است از دیگران انتظار احترام داشته باشند؟


۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

بهار عربی و گذار به دموکراسی در خاورمیانه

چندی است که در تمام محافل سیاسی دنیا، صحبت از بیداری کشورهای عربی در خاورمیانه و آغاز گذار به دموکراسی و یا به تعبیری، بهار عربی است.
هرچند مردم ایران در دامنه این اعتراضات، پرچم دار حرکتهای اعتراضی و مخالفت با حکومت هستند، ولی در این بحث صرفا به کشورهای عربی پرداخته خواهد شد.

سرآغاز این حرکت خودسوزی یک جوان تونسی بود که اعتراض مردم تونس به شرایط حاکم را در پی داشت و دامنه این اعتراضات به سایر کشورهای عربی نیز کشیده شد.
در کشورهای تونس، یمن، مصر، لیبی، سوریه، بحرین و سایر کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، موج بیداری ملت باعث ایجاد لرزه های عمیقی در بطن حکومتهای آنان شد و به تدریج سران این کشورها یا از قدرت کناره گیری کردند، یا توسط مردم به زیر کشیده شدند و یا سعی کردند انتظارات مردمشان را در حد امکان و مطابق سیاست خود، برآورده کنند. در اکثر این کشورها این اعتراضات ابتدا با مقاومت حکومتها مواجه شد و در برخی از آنان، این مقاومت هنوز نیز ادامه دارد.

نکته مهم در همه این قبیل حرکتهای اعتراضی، نتیجه ای است که معترضین از این به اصطلاح انقلاب میخواهند بدست آورند.
اکثریت در بیشتر این کشورها، مسلمان و پیرو دستورات و تفکرات اسلامی هستند.

هرچند در آغاز نام بهار عربی بر این اعتراضات نهاده شده بود و با دیکتاتور نامیدن سران کشورهای مورد نظر، انتظار ایجاد دموکراسی در این کشورها میرفت، نتیجه ای که از این اعتراضات، حداقل تا به امروز بدست آمده، نشانگر پدید آمدن نوع دیگری از دیکتاتوری به نام دیکتاتوری اسلامی است.

به تغییرات بوجود آمده بنگرید. در تونس، حزب اسلامی، بیشترین رای را در انتخابات اخیر بدست آورده است، در مصر، اخوان مسلمین، یکی از بزرگترین احزاب اسلامی و در لیبی، نظام به کل اسلامی.
تا اینجای کار، میتوان پذیرفت که بدلیل وجود اکثریت مسلمان، این نتیجه دور از ذهن نبوده است.
ولی با نگاهی به اولین عملکردها و وعده های این احزاب پس از بدست گرفتن کنترل کشور، میتوان آینده این کشورها را به راحتی پیش بینی کرد.

قبل از ادامه بحث، نگاهی به تاریخ سایر کشورهای دنیا که برای رسیدن به دموکراسی جنگیده اند، میکنیم. به عنوان مثال تاریخ کشور انگلستان سرشار از نقض حقوق انسانها و جنایت بر علیه بشر بوده است. پادشاهان بسیاری در این کشور وجود داشته اند که با خون ریزی و عدم رعایت حقوق اولیه انسانها و جنایاتی که بستگان آنها در کشور انجام داده اند، مورد اعتراض مردم قرار گرفته اند و به زیر کشیده شده اند. ولی همین امروز، شما میتوانید قبر اکثر این پادشاهان را در سراسر انگلستان و بیشتر از همه در Westminster Abbey, مشاهده کنید. معنی این حرف اینست که مردم انگلستان و حکومتهای جدید، در صدد از بین بردن نام و آثار حکومتهای قبلی بر نیامده اند و جنایت را با جنایت جواب نداده اند.

حال نگاه کنید به رفتار حکومتهای جدید در کشورهای عربی ذکر شده. 
در کشور مصر، رییس حکومت قبلیشان را درون یک قفس و با پست ترین شرایط، به محاکمه میکشانند. البته به نظر نویسنده، باز همینکه وی را اعدام صحرایی نکرده اند، قابل تحسین است.

قابل ذکر است نویسنده به اینکه این حکومتها باید به جنایات، کم کاری ها و یا سوءاستفاده هایی که از قدرت کرده اند، جوابگو باشند، معتقد است ولی این امر را در قالب دادگاهی بی طرف مانند دادگاه بین المللی متصور میداند و معتقد است عدالت اگر تحت تاثیر ظلم متهم نسبت به قاضی انجام گیرد، عدالت نیست. یعنی زمانی که قاضی رسیدگی کننده به اتهامات رییس کشور قبلی مصر، خود شهروند آن کشور بوده و ممکن است به عملکرد این رییس معترض بوده باشد، نمیتواند حکم عادلانه صادر نماید.

در کشور لیبی، بنا به آمار منتشر شده، سطح رفاه اجتماعی مردم، در درجه بالایی قرار داشته و علیرغم اینکه معمر قذافی به چپاول ثروت ملی لیبی میپرداخته، ولی قطره ای نیز برای خود مردم هزینه میکرده است و برنامه هایی برای بالابردن سطح اعتبار کشورهای نفت خیز عرب داشته است.
حال معترضین که وی را به جنایت بر علیه مردم کشور لیبی متهم و محکوم کردند، با وی همان کردند که محکوم بدانش کرده بودند.
قذافی را مانند شیاطین کشتند و با خوارترین و غیر انسانی ترین رفتارها، با جنازه اش برخورد کردند.
در باب اینکه این تغییر حکومت چرا انجام شد یا چرا باید انجام میشد و یا چرا بدینصورت انجام شد سخن بسیار است و بحثی جدا را میطلبد.
معمولا زمانی که یک سیستم دچار تغییر شیوه مدیریت میشود، دلایل این تغییر و دورنمای آینده حاصل از این تغییر، طی یک کنفرانس خبری، اعلام میشود. این سخنان معمولا در چند جمله در برگیرنده پیش بینی آینده این سیستم خواهد بود. برای همین، این چند جمله از اهمیت بالایی برخوردار است و هدف تغییر و دورنما را با هم ارائه میدهد.
در لیبی، دلایل تغییر شیوه حکومت، دیکتاتوری قذافی اعلام شد و پس از کشتن وی، دورنمای کشور با ذکر مثالی این چنین اعلام گردید: 
در کشور قوانین شریعت اسلامی عمل خواهد شد و به طور مثال، قانون تک همسری برچیده خواهد شد !!!!!
 با این جمله، عمق فاجعه به تمامی نمایان است. مردم لیبی انقلاب کردند، رییس قبلی کشورشان را به بدترین شکل موجود، بدون محاکمه و طی مراحل انسانی کشتند، کشور را به جنگ داخلی کشاندند و بسیاری را به کشتن دادند، پای نیروهای خارجی را به کشورشان باز کردند و در نهایت، ثمره و چکیده هدفشان، حذف قانون تک همسری و مجوز قانونی گرفتن چندین همسر بوده است !!!!!!!!!!

آیا این همان برچیدن دیکتاتوری و بهار عربی و دموکراسی است؟؟ آیا واقعا هدف از به زیر کشیدن حکومت قذافی، نادیده گرفتن حقوقی که در کشور داشتند مانند تحصیل رایگان، بهداشت عمومی، کمک های مالی و سوبسیدهای بالای دولتی، و کشتن همدیگر، بود؟ که بتوانند چند همسر اختیار کنند؟؟

آیا دور از ذهن است که همین اتفاقات در کشورهای دیگر عربی که به نام دموکراسی انقلاب کردند نیز تکرار شود؟ این نکته را در نظر داشته باشید که این کشورها از اکثریت مسلمان برخوردار است.
آیا با وجود دین رسمی در ساختار یک حکومت، میتوان انتظار ایجاد دموکراسی داشت؟ قرار است ساختار این حکومتها بر پایه شریعت اسلام بنا شود و لیبی یک نمونه بارز فاجعه ایست که در انتظار این قبیل کشورهاست. تغییر ساختاری که با جنایت پایه ریزی شده، با وعده تغییر قانون تک همسری شروع شده و بعید نیست در نهایت به همان دیکتاتوری اسلامی که نمونه اش را به خوبی در ایران و عربستان میبینیم، منتهی شود.

شاید باز هم باشند کسانی که بگویند اسلام بیش از اینها میتواند به جامعه ارائه کند. میپرسم کجاست حتی یک نمونه این مدعا؟
کجاست کشوری که بر پایه اسلام بنا شده باشد و مردمانش در قرن ۲۱ زندگی کنند و دغدغه شان تعدد همسر و امیال جنسی و شهوت رانی در خفا نباشد؟

ای کاش که این کشورهای مدعی، حداقل برای ترمیم چهره بین المللی شان، جنایت و خشونت را کنار مینهادند. و البته اگر واقعا خود این ملتها خواهان این تغییرات بودند، شاید میتوانستند بهتر از این عمل کنند.
و شاید نمیخواهند که این کشورها از خاورمیانه بیرون بیایند و بهار را تجربه کنند. شاید خاورمیانه جدید، قرار نیست شامل تفکرات و سیستم حکومتی جدید باشد. شاید خاورمیانه جدید قرار است از همانی که بود نیز بد تر شود، برگردد به هزاران سال پیش و حیاط خلوت بزرگان باشد.

نتیجه سخن اینکه آینده این بهار عربی بسیار بسیار تیره و تار مینمایاند. بهار عربی که هنوز غنچه هایش نشکفته، به پاییزی برگ ریزان بدل شده و برف سردی در حال مدفون کردنش است.


۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

رژیم اسلامی این توصیه را خوب انجام میدهد و به آن کاملا واقف است.
برای درک بهتر این توصیه، مجبورم مثالی کاملا قابل درک بزنم هر چند ممکن است دور از ادب باشد.
فرض کنید شخصی در یک جمع معمولی، سوتی بسیار بسیار خجالت آوری میدهد. پس از این واقعه، ۲ حالت مفروض است:
۱- جمع کنترل این بحران را به عهده میگیرد و با نثار کردن متلکهای جور واجور به شخص خاطی، وی را کاملا خجالت زده میکند و چه بسا با ذکر این واقعه در جوامع بیرونی، آبروی شخص خاطی را نیز در بهران قرار دهد.
۲- شخص خاطی کنترل بحران را به عهده میگیرد، همان متلکها را ولی به صورت کنترل شده نثار خود میکند و با کنترل سیستم سمپاتی جمعی، چه بسا در اکثر مواقع، موضوع را در همانجا تمام میکنید و دیگر کسی این واقعه را در خارج از جمع ذکر نخواهد کرد.

میبینید که همرنگ شدن با جمع و یا به اصطلاح دقیقتر، کنترل بحران، میتواند نتیجه بحران را کاملا به صورت کنترل شده به نفع شخص ایجاد کننده بحران تغییر دهد.

این موضوعی است که نظام اسلامی کاملا از آن بهره میبرد و به آن واقف است.
نظام اسلامی ایران چه در بیرون مرزهای کشور، چه در داخل، با بحرانهای مختلفی روبرو است.

از بحران های اعتراضی مانند واقعه اعتراضی کوی دانشگاه در سال ۷۸ و یا اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران گرفته تا بحرانهای خارجی حاصل عملکرد سیاست خارجی ایران و یا تفاسیر سیاست های داخلی نظام ایران.
نظام ایران این را خوب یاد گرفته که باید مدیریت بحران را در دست بگیرد. این نظام با استفاده از ابزارهای گوناگون شامل وب سایتهای مختلف، وبلاگ ها، شبکه های خبری و حتی برنامه های خاص پر مخاطب تلویزیونی، سعی میکند مدیریت بحران را به دست گرفته و نتیجه مهندسی شده دلخواه خود را از آن بدست آورد.

اگر به فایلهای صوتی جلسه همایش کوثر وزارت اطلاعات در مورد ۱۸ تیر، گوش کرده باشید، متوجه میشوید که نظام اطلاعاتی ایران برای اینکه بتواند مدیریت بحران را به عهده بگیرد، افراد خود را در پوشش ناراضیان و دانشجویان به عنوان لیدر حرکتهای اعتراضی به میان معترضین میفرستد و آنگاه این لیدر های وزارت اطلاعات هستند که جمعیت را کنترل و یا مسیر حرکت را مشخص میکنند. با این حرکت سیستم اطلاعاتی ایران ۲ هدف را دنبال میکند. اول اینکه به معترضین، فضای کنترل شده برای اعتراض کنترل شده میدهد، دوم اینکه از دستگیری های بی مورد و هزینه ساز جلوگیری میکند، سوم آنکه جهت حرکت جمعیت را کنترل کرده از نزدیک شدن آنان به اهداف خاص و آسیب پذیر جلوگیری مینماید.

سیستم اطلاعاتی ایران همین نظام کاری را در مورد رسانه های داخلی و خارجی نیز انجام میدهد. در راخل کشور که صدا و سیما را به صورت کامل تحت اختیار دارد و هر برنامه و یا برنامه سازی، باید از فیلتر های مشخص سیستم اطلاعاتی ایران عبور نماید.
اگر هم در شرایطی میبینیم که مثلا در فلان سریال حرف دل مردم زده میشود، صرفا جهت ایجاد یک بستر کنترل شده برای اعتراض کنترل شده است.

در مورد رسانه های خارج از کشور نیز به طور گسترده با روشهای گوناگون اقدام به ایجاد همان مدیریت بحران کنترل شده مینمایند.
در رسانه هایی نظیر شبکه های فارسی زبان، با بکار گیری نیروهای آزموده جنگ های رسانه ای و در شبکه های غیر فارسی، با استفاده از به ظاهر کارشناسان همسو با نظام ایران اقدام به این عمل مینمایند.

متاسفانه تشخیص اینکه این مدیریت و بحران سازی در چه زمان و توسط چه کسی در حال انجام و یا شکل گیری است مشکل است ولی با کمی دقت و کنار نهادن سطحی نگری، میتوان آنها را مشاهده کرد.

هرچند در بعضی از این موارد به همین سادگی نمیتوان به ماهیت اینگونه برنامه پی برد. به عنوان مثال بحث اخراج ۳ تن از کارمندان شبکه فارسی صدای آمریکا یکی از همین موارد است. اینکه شخص آقای باطبی مهره مدیریت بحران سیستم اطلاعاتی ایران است یا همانطور که نشان میدهد، یک فعال دانشجویی. برای تحلیل اینگونه موارد باید به افراد و مجموعه هایی مانند تریتا پارسی و مجموعه تحت امرش در کشور آمریکا نیز توجه کرد. مجموعه نایاک یا شورای ملی ایرانیان آمریکا به طور کامل در پیشبرد اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت ایران در آمریکا فعال است و به عنوان لابی نظام اسلامی در آمریکا عمل مینماید. حال ارتباط این مجموعه با مدیر جدید شبکه فارسی صدای آمریکا خود جای سئوال دارد.
از دیدگاهی میتوان گفت که اخراج این افراد به دلیل فشار جمهوری اسلامی و نایاک به این شبکه و پرونده سازی علیه این افراد است.
از دیدگاه دیگر میتوان این را سناریویی برای خروج زودهنگام و کنترل شده نفوذیان جمهوری اسلامی در این شبکه تلویزیونی به شمار آورد.

مثال دیگر در مورد این قبیل رسانه های تحت امر جمهوری اسلامی، میتواند برنامه پارازیت از همین شبکه فارسی صدای آمریکا باشد.
اگر مقداری به برنامه های پارازیت دقت کنید و سطحی نگری را برای اندکی کنار بنهید، متوجه میشوید که این برنامه با در بوق و کرنا کردن یک سری موارد یا اخبار خاص، توجه مخاطب را به صورت کنترل شده به این اخبار جلب میکند و با ایراد تحلیل هایی سطحی و در قالب طنز، به ظاهر مطلبی که اجازه نمیدهند در ایران زده شود را در این برنامه میزند و خشم مخاطب از آن موضوع خاص را فرومینشاند. بدلیل ظاهر ضد نظام این برنامه، مخاطبین بسیار زیادی دارد و به همین دلیل تاثیر گذاری بالایی هم در سطح جامعه خواهد داشت.


ادامه دارد . . . 



۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

نظرات پیرامون اسلام

حکیم عمر خیام:
تا چند زنم به روی دریاها خشت …… بیزار شدم ز بت پرستان کنشت …… خیام که گفت دوزخی خواهد بود …… که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

دکتر مسعود انصاری:
دین و خرد همانند آتش و پنبه می باشند که هیچگاه با یکدیگر زندگی مسالمت آمیز نمی توانند داشته باشند. زیرا همانگونه که هرگاه آتش به پنبه برسد آن را به خاکستر تبدیل می کند، دین و ایمان نیز خرد، درایت و فهم انسان را نابود می کند.

مهدی اخوان ثالث:
ببین شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله …… ببین مردم چه بدبخت و تهی دستند حافظ جان …… همان اهریمن است الله و من در آن ندارم شک …… گواهم ایزد و ایرانیان هستند حافظ جان …… سلامی کن به خیام ابرمرد از من مزدک …… بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان

علی دشتی:
اگر نیک بنگریم، تاریخ اسلام جز تاریخ رسیدن به قدرت نیست. تلاش مستمریست که ریاست طلبان در راه وصول به امارت و سلطنت بکار بسته اند و دیانت اسلام وسیله بوده است نه هدف.

ایرج میرزا:
جز گوه و گند و کثافت چیزی …… اندر این شهر ندیدم بنده …… هر کجا شهر مسلمانان است …… از گوه و گند بود آکنده

دکتر شجاع الدین شفا:
1400 سال است اسلام ما اسلامی بوده که غیرمسلمانان را در حد نجاست بول و غائط قرار داده است و با اینهمه در پایان 14 قرن، چنین برداشتی نامسلمانان را فرود نیاورده، فقط مسلمانان را به مذلت کنونی کشانده.

عبدالرحمان جامی:
ای مغ بچه از مهر بده جام میم …… کآمد ز نزاع سنی و شیعه قیم …… گویند که جامیا چه مذهب داری …… صد شکر که سگ سنی و خر شیعه نیم

سیامک ستوده:
هرجا که پای استدلال عقلی و علمی لنگ بر می دارد، جا برای استدلال و منطق الهی باز می شود. به این معنا که هرجا ادعایی از لحاظ علمی و منطقی قابل اثبات نباشد، شخص مدعی ادعای خود را به کلام خدا نسبت می دهد و از آنجا که در منطق مذهب کلام خدا سوال بردار نیست، از این طریق قبول آن را برای همه اجباری و بی چون و چرا می کند.

عبید زاکانی:
جانا تو را هنوز بدین حسن و این جمال …… نه وقت حج رسیده و نه روزه در خور است …… گر در پی ثوابی و در بند آخرت …… بشنو حدیث بنده که این رای بهتر است …… بر کـیـر من سوار شو از روی اعتقاد …… کاین با هزار حج پیاده برابر است

میرزا آقاخان کرمانی:
ای ایران …… همین بس که خدا و پیغمبر و جبرئیل و تمامی فرشتگان دست به هم دادند و قسم خوردند که ترا از تخت سعادت و نیکبختی و شوکت و شرافت فرود آرند و بر خاک مذلت و فقر و مسکنت به بدترین حال بنشانند.

ابوعلی سینا:
کفری چو منی گزاف و آسان نبود …… محکم تر از ایمان من ایمان نبود …… در دهر چو من یکی و آن هم کافر …… پس در همه دهر یک مسلمان نبود

صادق هدایت:
معلوم است امروزه اگر کسی بطلان افسانه های مذهبی را ثابت نماید چندان کار مهمی نکرده است، زیرا از روی علوم خود به خود باطل شده است.

صائب تبریزی:
مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد …… که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می‌پیچید …… تا از این بعد چه از پرده برآید کامروز …… دور پرواری عمامه و قطر شکم است …… می ئی که اهل شعورند داغ تشنه آن …… چرا کسی به فقيهان بی شعور دهـد؟

زکریای رازی:
ادیان و مذاهب، علت اساسی جنگ ها و مخالفت با اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب هایی که به نام مقدس آسمانی معروف اند، کتب خالی از ارزش و اعتباراند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم تر و مفیدتری به بشر کرده است.

سعیدی سیرجانی:
خبر داری ای شیخ نادان که من …… خدا ناشناسم خدا ناشناس …… نه سربسته گویم در اين ره سخن …… نه از چوب تکفیر دارم هراس …… زدم چون قـدم از عـدم در وجود …… خدایت بـرم اعتباری نداشت …… خدای تو ننگین و آلوده بود …… پرستیدنـش افـتخاری نداشت …… خدایی که جز در زبان عرب …… به دیگر زبانی نفهمد کلام …… نه پنهان نه سربسته گویم سخن …… خدا نيست اين جانور اژدهاست …… مرنج از من ای شیخ نادان که من …… خدا ناشناسم اگر این خداست

آله دالفک (ستار سلیمی):
اسلام و تشیع جز بر پایه دروغ و نیرنگ و کشتار و تاراج پی ریزی نگردیده و این نام دستاویزی برای چاپش دارایی مردم از سوی تازه بدوران رسیدگان بوده است تا اندوخته های دیگران را زیر نام «الله» ساخت خویش بربایند.

مولوی:
گر به ریش و خـایـه مردستی کسی …… هر بزی را ریش و مو باشد بسی …… مردی این مردیست نه ریش و ذکر …… ورنه بودی شاه مردان کـیر خر …… هین روش بگزین و ترک ریش کن …… ترک این ما و من و تشویش کن

آرامش دوستدار:
من اسلامی در همه سوی های درونی و برونی خود محکوم خدا و رسول اوست. چنین موجودی چون آزاد نیست، نه فقط در نهاد خود ممنوع التفکر است، بلکه اساسا تفکر نمی شناسد.

سرمد کاشانی:
سرمد تو حدیث کعبه و دیر مکن …… در کوچه شک چو گمرهان سیر مکن …… رو شیوه معرفت ز شیطان آموز …… او را بپرست و طاعت غیر مکن

میرزا فتحعلی آخوندزاده:
دین و ایمان با علم و حکمت متناقضند که هرگز در یک ذات جمع نمی توانند شد. اگر آدم دین و ایمان داشته باشد، عالم و حکیم شمرده نمی شود و اگر علم و حکمت داشته باشد، دین دار و مؤمن نخواهد بود.

ناصر خسرو:
خدایا راست گویم فتنه از توست …… ولی از ترس نتوانم چغیدن …… تو گر خلقت نمودی بهر طاعت …… چرا بایست شیطان آفریدن؟ …… اگر بر نیک و بد قدرت ندادی …… چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟ …… تو که ریگی به کفش خود نداری …… چرا بایست شیطان آفریدن؟

دکتر احمد ایرانی:
میزان علم و دانش و آگاهی مردم هر جامعه با میزان مذهبی بودن همان مردم نسبت معکوس دارد. هر اندازه مردم یک کشور باسوادتر، آگاه تر و تحصیل کرده تر باشند احساسات مذهبی در آنان کمتر و علاقه آنان به باورداشت های دین پایین تر است.

ادیب کرمانی:
تا كی ز خم هوس شوی رنگارنگ …… روزت شب اسلام و شبت شهر فرنگ …… زین مذهب تردید به جایی نرسی …… یا رومی روم باش یا زنگی زنگ

سلمان رشدی:
صریح و روشن بگویم، من مسلمان نیستم. من هیچوقت جرم ارتداد را نپذیرفته ام چون هیچگاه به عنوان یک انسان بالغ و عاقل در زندگى ام هیچ نوع اعتقاد دینى را به رسمیت نشناخته و اعلام نکرده ام. کسى نمى تواند نسبت به عقیده اى که هیچوقت نداشته، مرتد شود و بخاطر آن مجازات شود.

صادق سرمد:
بر بزرگان جمت اشکی نمیریزی ولی …… در عزای تازیانت عیش عاشوراستی …… بر ابومسلم نمیگریی که خنداندت ولی …… در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی …… سد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار …… تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی ….. اینهمه سردار ملی غوطه زد در خاک و خون …… باز چشمت اشک ریز اصغر و صغری ستی …… گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان …… کاین مذلت ها همه برخاستی زآنجاستی …… قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت …… بر سرت بیگانه ز آنرو سرور و آقاستی

دکتر رضا آیرملو:
در قرآن هیچ حکمی دایر به لزوم آزاد کردن برده یا علیه برده کردن انسان های آزاد وجود ندارد و هرجا که مسأله ای در این مورد پیش می آید، اصل برده داری و کنیزداری به عنوان سنت جاری و مناسباتی حلال و پذیرفته شده مورد مراجعه قرار می گیرد و در قرآن از برده و کنیز به عنوان اموال قابل خرید و فروش نام برده شده است.

ذبیح بهروز:
ز توفیق اسلام و این رهبری …… کنون از همه میخوری تو سری

سهراب سپهری:
من به اندازه یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره می بینم حوری، دختر بالغ همسایه، پای کمیاب ترین نارون روی زمين، فقه می خواند.

اسماعیل خویی:
ای مسلمین بدانید اسلامتان همین است …… آیین جور و جهل است دین نفاق و کین است …… اسلام دین زور است آیین مرگ و گور است …… از لطف و مهر دور است با قهر و کین عجین است …… کابوس خوف و خون است افسانه اش فسون است …… عفوش فسانه گون است ذاتش دروغگین است

منوچهر جمالی:
اسلام رحمانی، آیه اول از سوره غضب است.





گردآوری از وبلاگ ممنوعه.

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

خدایی که وجود نداشت !

در این ویدئو وجود شخصی به نام مسیح در تاریخ بررسی میشود و پایه های دین مسیحیت به نقد کشیده میشود.

مشاهده این ویدئو برای تمامی علاقمندان مسائل دینی پیشنهاد میشود.




Download Video:
Name: The God Who Wasn't There
Time: 60 Mins
Format: FLV
Download


۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

رازی و دین ستیزی او







پیشگفتار:


حکیم ابوبکر محمد بن زکریای رازی، شیمی‌دان، فیلسوف و بزرگ‌ترین پرشک ایرانی جهان شرق و یکی از پزشکان بزرگ سراسر عصر بشری است. درباره سالروز زایش و مرگ زکریای رازی دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد، ولی معتبرترین بنمایه ای که به این مورد اشاره کرده، کتاب « فهرست کتابهای رازی» ابوریحان بیرونی است که زایش رازی را در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در شهر ری و درگذشت وی را در پنجم شعبان ۳۱۳ هجری قمری ثبت کرده است.


شاید بتوان رازی را خردگراترین فرد در تاریخ ایران نامید. او به هیچ عنوان تقلید را نمی پذیرفت و بر همین اساس نظریات برخی از فلاسفه بزرگ را نقد و رد میکرد در صورتی که این فلاسفه نزد متفکران معاصر رازی اعتباری خداگونه داشتند. در پزشکی هم اهل تقلید و حفظ میراث گذشتگان نبود و این میراث را ابتدا با روش تجربی خود آزمایش میکرد. به خاطر همین روش کار او بود که مهمترین کتابهای پزشکی را در زمان خود و حتی مدتها پس از خود به یادگار گذاشت. زکریای رازی نخستین پزشکی است که پیوسته الکل را در حرفه خود بکار میبرد. رازی کتابی زیر نام «الحاوی» نوشت که در آن به ثبت بیماری‌ها و روش‌های درمانی بکار برده شده در مورد آنها پرداخته است. کتاب الحاوی نزد اروپائیان به عنوان دانشنامه (encyclopedia)پزشکی شناخته میشود.کتاب دیگر رازی درباره سرخک و آبله و معرفی این دو بیماری، در اروپا بسیار تاثیرگذار بود.


مورد دیگری که باعث شهرت رازی شده است، دین ستیزی او است. برخی قصد دارند این بخش از زندگی رازی را پنهان نگه دارند و برخی از آخوندها میخواهند رازی را شیعه اثنی عشری معرفی کنند! دلیل نوشتن این نوشتار نیز همین است. ابتدا بنمایه های مربوط به باورهای ضددینی رازی را ارائه میکنیم. در بخش دوم دلایل آخوندها پیرامون مسلمان و شیعه بودن رازی را نقد و رد میکنیم و در آخر گفتآوردهایی از آثار به جای مانده رازی را پیرامون دین نقل میکنیم. اینکه اندیشه و زندگی رازی را منحصر به دین ستیزی او کنیم مطمئننا در حق او کم لطفی کرده ایم، فهرست آثار رازی خود گویای این مطلب است ولی این نوشتار پیرامون دین ستیزی رازی است. کسانی که مایلند اطلاعات بیشتری پیرامون رازی بدست آورند میتوانند به کتابهای خوبی که در مورد رازی نوشته شده است مراجعه کنند.[1]






اندیشه ها و باورهای رازی:


مهمترین پرسشی که از طرف مخاطبان مطرح میشود این است که از کجا میدانید که رازی زندیق بوده است؟ این پرسشی معقول است و باید بنمایه های مربوط به باورهای رازی ارائه شود.


قدیمی ترین بنمایه در مورد باورهای دین ستیزانه رازی کتاب اعلام النبوه ابوحاتم رازی (م322) از دعات بزرگ اسماعیلی که معاصر و همشهری رازی بوده، است. بخش اول کتاب مناظره ای است که ابوحاتم رازی با محمد بن زکریای رازی انجام میدهد و در بخشهای بعدی کتاب مطالبی را از کتابهای رازی در مورد ادیان، امامان، پیامبران و قرآن نقل میکند و به آنها پاسخ میدهد. در نسخه های موجود از اعلام النبوه نام محمد بن زکریای رازی در آن نیست و همه جا از او با عنوان ملحد یاد شده است. برخی از از پژوهشگران بر این باورند که نام زکریای رازی در مقدمه کتاب موجود بوده ولی چون مقدمه از بین رفته است به دست ما نرسیده است.[2] با این حال شواهد موجود در متن کتاب و شواهد دیگر به طور قطع ثابت میکنند که این ملحد کسی جز محمد بن زکریای رازی نمیتواند باشد و کسی از پژوهشگران در این موضوع تردید نکرده است. ابوحاتم در جایی این ملحد را پزشکی ماهر معرفی میکند[3] و در جایی دیگر باور به قدمای خمسه را در باورهای او نشان میدهد.[4] باور به قدمای خمسه از باورهای خاص زکریای رازی است که هم معاصران او و هم افراد مختلفی پس از مرگ او آن را نقد کرده اند. از دیگر شواهد این است که احمد حمیدالدین کرمانی در کتاب الاقوال الذهبیه خود، از کتاب ابوحاتم رازی و مناظره وی با زکریای رازی در ری در حضور مرداویج، پیرامون نبوت و مناسک شرعی یاد میکند.[5]


بنمایه دیگر کتاب طب روحانی نوشته رازی است که خوشبختانه به دست ما رسیده است. او کتاب خود را با ستایش خرد آغاز میکند و در حالی که موضوع کتاب پیرامون دین نیست، در چند جا – به صورت کنایه - انتقاداتی به دین وارد میکند.[6] و در جایی به صراحت دین را پدیده ای هوایی و غیر عقلی معرفی میکند.[7]


رازی چند کتاب کفرآمیز داشته است که دو کتاب از بقیه معروفترند. به هر کدام از این کتابها دو نام داده‌اند: في النبوات / نقض الادیان (=درباره‌ی پیامبری‌ها / دین‌ستیزی) و في حیل المتنبئین / مخاریق الانبیاء (=در نیرنگ‌های پیامبرنمایان / ترفندهای پیامبران) . این دو کتاب توسط متعصبین از بین رفته و نابود شده است، اما مورخان زیادی از این دو کتاب یاد کرده‌اند و همچنین افراد زیادی بر این دو کتاب ردیه نوشته‌اند. ابوحاتم رازی در کتاب اعلام النبوه نوشته است که این ملحد با عقل معیوب و نفس و رای ضعیف خود کلامی در ابطال نبوت تصنیف کرده است.[8] ابوریحان بیرونی از کتاب نبوات او یاد کرده است.[9] بنمایه دیگر در این زمینه کتاب آفرینش و تاریخ نوشته مطهر بن طاهر مقدسی (م 381) است که فاصله زمانی کمی با رازی داشته است. او در کتاب خود در مورد کتاب رازی چنین نوشته است:


و بدان كه محمد ابن زكريا را كتابى است كه آن را مخاريق الانبياء خوانده و نقل كردن از مطالب آن روا نيست و هيچ دين باورى و صاحب مروّتى گوش فرا دادن بدان را رخصت نمى‏دهد، چرا كه مايه تباهى دل و از ميان برنده دين و نابودكننده مروت است و انگيزنده خشم بر پيامبران صلوات الله عليهم اجمعين و پيروان ايشان است. و ما آنچه را كه در حدود گنجايش خردمان نباشد بر خرد خويش تحميل نمى‏كنيم، چرا كه خرد در نظر ما آفريده‏اى است محدود و متناهى.[10]


افراد زیادی بر باورهای رازی رد نوشته اند و برخی از باورهای رازی را در این ردیه ها نقل کرده اند. دکتر ذبیح الله صفا از 12 نفر که بر آرای رازی رد نوشته اند نام میبرد.[11]


زکریای رازی دارای عقاید مادی و از اصحاب هیولی[12] بوده و معتقد بوده است هیولی دارای اجزاء بسیط ذی ابعاد است و می‌گوید عقل نمیپذیرد که ماده و مکان آن، ناگهان بدون اینکه سابقا ماده یا مکان وجود داشته باشد پدید آید.[13] بسیاری دیگر از باورهای رازی در تعارض کامل با باورهای اسلامی است.[14]






رازی دیندار و شیعه!


در دوران معاصر برخی از شیعیان سعی کرده اند زکریای رازی را فردی دیندار و شیعه! معرفی کنند و او را از باورهای دین ستیزانه تبرئه کنند. از جمله این افراد عبدالله نعمه (نویسنده کتاب فلاسفه شیعه) و مرتضی مطهری هستند. ما در اینجا تمامی استدلالهای (سفسطه های) این دو نفر را که در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران[15] آمده، را نقل میکنیم و سپس به نقد آنها میپردازیم.


1- در فهرست كتب رازی ، كتابی " فی النبوات " آمده كه ديگران به طعن‏ و استهزاء نام اورا " نقض الاديان " نهاده‏اند و كتاب ديگری بنام " فی حيل المتنبئين " و ديگران بهطعن نام او را " مخاريق الانبياء " گذاشته‏اند . اين كتابها در دست نيست ، ولی متكلمين اسماعيلی از قبيل‏ ابوحاتم رازی و ناصر خسرو ( و شايد منقول از ابوحاتم)در كتب خود به‏ نقل قول از رازی مطالبی آورده مبنی بر اينكه او منكر نبوات بوده است هر چند ابوحاتم نام رازی را نبرده است و از او با كلمه " ملحد " ياد كرده استولی مسلم است كه منظور او محمدبن زكريای رازی است نظر باینكه آن كتب در دست نیست ، نمی‏توان اظهار نظر قطعی كرد ، ولی‏ از مجموع قرائن می‏توان بدست آورد كه رازی منكر نبوات نبوده و با " متنبئین " ( مدعیان دروغینبوت ) در ستیزه بوده است.[16]


معلوم نیست "مجموع قرائن" مرتضی مطهری چیست؟ و کجاست؟ که بر اساس آن چنین حکمی صادر میکند. ظاهرا این "مجموع قرائن" چیزی جز نام یکی از کتابها نمی باشد. که استدلال بر اساس نام کتاب هم در واقع مبتنی بر مغلطه است چون کسی که به طور کلی نبوت را قبول ندارد، همه کسانی را که ادعای نبوت داشته اند را دروغگو میداند.


2- مباحثات رازی‏ با ابوحاتم اسماعیلی در منزل یكی از بزرگان ری در حضور اكابر وبزرگان شهر و علی‏ رؤس الاشهاد محال است كه در زمینه ابطال نبوات باشد و رازی صریحاو علنا همه نبوات را تكذیب كند و همه مذاهب را باطل بداند و در نهایت‏ احترام همزیست نماید.[17]


این نیز نادرست است. مطهری در واقع بدون در نظر گرفتن شرایط آنزمان ادعای خلافی کرده است. ما بر طبق منابع تاریخی میدانیم که برخی از خلفا مانند مامون جلسات بحث و مناظره آزاد تشکیل میدادند و هر کس با هر عقیده‌ای در این مناظرات شرکت میکرد. هر چند این جلسات در دوره‌های بعد با آمدن خلفای دیگر و نفوذ ملایان و فقیهان متعصب رو به خاموشی رفت اما در دوره مورد نظر ما یعنی در زمان رازی نیز چنین فضایی وجود داشته است. در آنزمان حکومت ری در دست شخصی به نام مرداویج بوده است و این فرد به دلیل تبلیغات همین ابوحاتم رازی به مذهب اسماعیلیه در می‌آید. اسماعیلیان در بین فرق اسلامی به برخورد عقلانی با دین (حداقل در ظاهر امر) معروف هستند و طبق کتاب " تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی " همیشه در بین اسماعیلیان جلسات بحث و مناظره برقرار بوده است. جالب همین مرداویج بعد از پیشبینی اشتباه ابوحاتم رازی در مورد ظهور امام موعود (اسماعیل) از او روی گردان میشود. این موضوع نشان میدهد که مرداویج انسان دگم اندیشی نبوده است و خود نیز نگاه عقلانی به دین داشته و اهل استدلال بوده است. دکتر صفا پیرامون این موضوع مینویسد:


در اواخر قرن سوم و در قرن چهارم و پنجم وجود فرقه‌ای از اهل تشیع و تبلیغات شگرف آن در همه‌ی اقطار و اکناف ممالک اسلامی به ترویج منطق و فلسفه یاوری بسیار کرد و ان فرقه‌ی اسماعیلیه است. پیروان مذهب اسماعیلی برای آمادگی در تبلیغ اصول مذهبی خود همواره مجالس بحث و مناظره در میان خود داشتند و در این مجالس ورزیده و مهیا می‌شدند. در مراحل عالی دعوت اسماعیلیه‌ ، داعی برای بحث در معانی شرایع اسلام از نماز و زکات و حج و طهارت به روش فلاسفه متوسل می‌گردید و میگفت فلاسفه‌ی یونان در شرح مشکلات به عقل اعتماد میکردند و بر هر مسلمان واجب است که در هر باب از طریق عقل حکم کند و بدین طریق ارسطو و افلاطون و فیثاغورس و جز آنان از فلاسفه را در نفس مدعو محترم می‌کردند و معمولا در مراحل ششم و هفتم و هشتم و نهم دعوت، این استفاده از فلسفه و فلاسفه مستمر و بر دوام بود.[18]






3- ابن ابی اصیبعه ضمن اینكه نسبت چنین كتابی را به رازی‏ انكار می‏كند احتمال می‏دهدكه برخی " اشرار " این كتاب را ساخته و از روی دشمنی به رازی نسبت داده باشند وتصریح می‏كند كه نام " مخاریق‏ الانبیاء " را دشمنان رازی نظیر علی بن رضوان مصریبه این كتاب داده ‏اند نه خود رازی . از سخن ابن ابی اصیبعه پیدا است كه كتاب نبوات و كتاب‏ حیل المتنبئین غیر این كتابی است كه این نام به او داده شده است ، و آن‏ دوكتاب وضع روشنی دارد.[19]






کل سخن ابن ابی اصیبعه چنین است: "من میگویم این کتاب اگر نوشته شده باشد – و خدا داند – چه بسا از اشرار که معاند رازی بوده اند آن را ساخته و بدو نسبت داده اند و آنکه گمان می برد که این کتاب را رازی نوشته بد میکند و گرنه رازی بزرگتر از این است که به این امر مبادرت ورزد و در این معنی کتاب پردازد".[20] ابن ابی اصیبعه یک نویسنده قرن هفتمی است و هیچ دلیل و مدرکی برای این ادعای خود ارائه نمیکند و در انتها میگوید: "و الله اعلم". این یعنی اینکه ایشان با پیش فرضهای اشتباه خود (که انسان دانشمندی مثل رازی نمیتواند دین ستیز باشد) میخواسته قضیه را ماله کشی کند.


4- به علاوه رازی سخت پابند به توحید و معاد و اصالت و بقاء روح است‏ كتابی دارد " فیان للانسان خالقا متقنا حكیما " و كتابی دارد در ردسیسن ثنوی ( رد برمانویت ) و رساله‏ای " الی علی بن شهید البلخی فی تثبیت المعاد " و نظرش درآن كتاب همچنانكه ابن ابی‏ اصیبعه می‏گوید نقد نظریه منكران معاد است ، و كتابی " فی ان النفس‏ لیس بجسم " چگونه ممكن است كسی همه اصول مبدأ و معاد و روح ونفس را پذیرفته باشد و منكر نبوات و شرایع باشد ؟![21]






در اینجا چند نکته باید مورد توجه قرار بگیرد:


الف- آیا رازی چنین کتابهایی نوشته است؟ چطور میشود مطمئن شد که این کتابها نوشته رازی است؟ تنها کاری که ما میتوانیم انجام دهیم مقایسه دو فهرست از کتابهای رازی است که توسط ابوریحان بیرونی و ابن ندیم به دست ما رسیده است و باید به فاصله زمانی رازی با این دو فهرست به جا مانده نیز توجه داشته باشیم. چه بسا کتابهایی که به دلیل تشابه نام نویسنده و دلایل دیگر به نام رازی ثبت شده باشند. در حال حاضر کتابهای زیادی وجود دارد که نام نویسنده آن مجهول است و یا پژوهشگران کتاب را از آن شخص دیگری میدانند نه کسی که نام آن بر روی کتاب است.


ب- در حالی که ما هیچکدام از این کتابها را در دست نداریم چگونه میتوانیم مطمئن باشیم که نام کتاب منطبق بر محتوای آن باشد؟ شاید محتوای این کتابها بر خلاف نام کتاب باشند. مثلا قضاوت شما در مورد کتابی که نام آن "الله اکبر" است چیست؟ اگر با کتاب و نویسنده آن آشنا نباشید شاید فکر کنید که این کتاب در مورد صفات الله و ... است. در صورتی که برخلاف نام کتاب، این کتاب مروج بیخدایی و کتابی ضداسلامی میباشد.[22]


با توجه به آثار به جا مانده از رازی میتوان باور به خدا توسط رازی را نتیجه گرفت ولی در مورد بقیه موارد شک و تردید زیادی وجود دارد. البته خدای رازی نیز غیر از خدای مومنین است.[23] کتاب "فی ان النفس لیست بجسم" که مطهری برای اثبات اعتقاد به روح از آن نام میبرد در فهرست ابن ندیم آمده است اما در فهرستی که بیرونی آورده است نام چنین کتابی نیامده است.[24] نکته دیگر این است که نفس در نظام فلسفی رازی متفاوت با نفس به معنای روح مورد نظر مطهری است. چون رازی نفس را به عنوان یکی از قدمای خمسه میداند.[25]


کتابی که مطهری در مورد معاد از رازی نام میبرد، توسط بیرونی با عنوان "الرد علی شهید فی لغز المعاد" (= رد بر شهید در معمای معاد) ضبط شده است.[26] از نام این کتاب که اثبات معاد نتیجه نمیشود. جالبتر آن است که برخی از دانشمندان رساله ای در ابطال معاد به رازی نسبت داده اند و در برخی منابع دو بیت به رازی نسبت داده شده که از آن انکار معاد استنباط گردیده است.[27] ابن القیم میگوید: "رازی از هر دینی بدترین چیزهای آن را برگزید و کتابی در ابطال نبوات و رساله ای در ابطال معاد تالیف کرد و مذهبی ساخت که از مجموع عقائد زندیقان عالم ترکیب یافته بود".[28] به هر حال از آنجایی که برای باورهای دین ستیزانه رازی منابع مستند و محکمی وجود دارد نمیتوان از این منابع به خاطر چند نام مشکوک چشم پوشی کرد.


5- به علاوه او كتابی دارد " فی آثار الامام الفاضل المعصوم " كه به‏ احتمال قوی بر طبق مذاق شیعه در امامت نوشته است . و كتابی دارد به نام‏ " النقض علیالكیال فی الامامة " و كتابی به نام " كتاب الامام‏ والمأموم المحقین ") و همه می‏رساند كه اندیشه امامت فكر او را مشغول می‏داشته است ، بدیهی است كسی كه منكر شرایع و نبوات باشد درباره‏ امامت حساسیتی ندارد. بعید نیست همچنانكه بعضی گفته ‏اند رازی تا حدودی طرز تفكر شیعی‏ امامی داشته است.[29]






این ادعای مطهری نیز کاملا بی اساس و پوچ می باشد و در ادامه نشان میدهیم که ناشی از شناخت کم رازی و مطالعه نکردن آثار او است. مطهری گفته: "بعضی گفته اند" و هنگامی که به پاورقی کتاب مراجعه می شود، می بینیم که از این بعضی فقط به نام "فلاسفه شیعه" اشاره شده! این گونه شاهد آوردن مانند شاهد آوردن روباه است زیرا شیخ عبدالله نعمه نیز مانند خود مطهری یک شیعه ماله کش بیشتر نبوده است.


رازی در سر آغاز رساله «سیرة الفلسفیه»، زندگی خودش را بخصوص با اعمال «امام» خود سقراط مقایسه کرده است.[30] در نتیجه می توان اینگونه برداشت کرد که رازی اندیشه ها و آموزه های اندیشمندان بزرگی چون سقراط را سرمشق، راهنما و امام خود میدانسته نه امامان شیعه گری. این موضوع وقتی روشنتر میشود که نگاهی به مناظره او با ابوحاتم بیاندازیم. رازی سخترین انتقادها را به امامان شیعه وارد میکند و آنها را شایسته پیروی نمیداند. پول کراوس معتقد است بخشهایی از این دو کتاب رازی در کتاب اعلام النبوه نقل شده است.[31] سخنان رازی در کتاب اعلام النبوه چنین است:


بما خبر دهید، کی و کجا؟ امامان شما دلالت و راهنمایی کرده اند که چگونه بین غذاها و سموم تفاوت بگذاریم؟ کجا از کارکرد داروها بما خبر داده اند؟ از ائمه خودتان بما یک ورق نشان دهید، همانطوری که از بقراط و جالینوس هزارها ورق، نه یکی دو تا نقل شده است که برای مردم نافع است، بما چیزی نشان دهید از علومی که از حرکات فلک و علل این حرکات از یکی امامان شما نقل شده باشد، یا مطلبی از طبایع لطیفه و ظریف مانند هندسه و یا غیر اینها از امور مربوط به لغات که قبلا معلوم نباشد و پیشوایان شما ان را اختراع کرده باشند.[32]


اما در آنسو میبینیم که رازی کتاب های به اصطلاح آسمانی را خالی از ارزش و اعتبار میدانسته و آثار و اندیشه های دانشمندانی همچون افلاطون، ارسطو و اقلیدس و بقراط را عامل مهم خدمت به بشریت معرفی کرده است. اما همین امام دانستن فلاسفه نیز مانند امامهای اسماعیلیان نبوده است که مبتنی بر تقلید باشد. بلکه رازی روش عقلی و خردگرایی آنها را قبول داشته است، چنانکه در مناظره خود گفته است که فرد با دقت و نظر میتواند علم گذشتگان از فلاسفه را بیاموزد و با تعقل فراوان میتواند به مطالب دیگری نیز برسد و به عبارتی از فلاسفه قبل از خود پیشی بگیرد.[33]


دکتر مهدی محقق با اشاره به کتاب فلاسفه شیعه مینویسد: "برخی او را به خاطر نام این دو کتاب شیعه دانسته که این مقدار دلیل برای چنین مدعائی کافی نیست".[34] و در جایی دیگر از کتاب خود با ذکر کنیه رازی که ابوبکر است، این مدعای شیخ عبدالله نعمه را رد میکند: "بعید است که شیعه کنیه ابوبکر داشته باشد".[35]






گفتاوردهایی از رازی:


رازی پیرامون خرد و خردگرایی چنین مینویسد: با ابزار خرد است که ساختن کشتی‌ها و کاربردن آنها را یافته‌ایم، چندان که هم بدانها سرزمین‌های دور دست آن سوی دریاها را درنوردیده‌ایم. دانش پزشکی را هم با خرد حاصل کرده‌ایم، که چندان صلاح و سود برای تن‌های ما دارد، و دیگر علوم و فنون که ما را بهره‌رسان‌اند، و هم بدان امور بس پیچیده و پنهان از دیده را شناخته‌ایم، چنان که شکل زمین و سپهر و بزرگی خور و ماه و دیگر اختران، فواصل و حرکات آنها را دریافته‌ایم، و نیز بدان خود به شناخت آفریدگار گرامی نائل شده‌ایم، یعنی بزرگترین و سودمندترین چیزها که بدان رسیده‌ایم. بر روی هم، خرد چیزی است که اگر نبود، وضع ما همچون حال چارپایان و کودکان و دیوانگان را می‌مانست، چه هم بدان است که ما اعمال عقلی خود را پیش از ظهور حسی آنها به تصور می‌آریم، پس آنها را چنان درمی‌یابیم که گویی احساسشان کرده‌ایم، آنگاه صورت‌های آنها را با افعال حسی خود می‌نمایانیم، تا مطابق با آنچه تخیل و تصور کرده‌ایم – پدیدار شوند.[36]


رازی نبوت را در تعارض با خلقت متساوی انسانها میداند و آنرا خلاف حکمت یک خدای حکیم میداند:
از کجا و به چه دلیل شما این سخن را واجب شمرده اید که خداوند یک دسته ی خاص را به مقام نبوت ویژه ساخته و دیگران را نه؟ چرا پیامبران را بر سایر مردم فضیلت داده است؟ و فقط اینان را به راهنمایی مردم معین کرده است؟ و همه مردم را محتاج ایشان قرار داده است؟ و از کجا به خود اینچنین اجازه داده اید در حکمت حکیم که چنین کاری را برای مردم اختیار کند؟ و این کار مشقت بار و دور از انصاف را بر بعضی از مردم بار کند...؟ تا بدین وسیله بین مردم دشمنی ها برانگیزاند، و جنگهای (عقیدتی و دینی) فراوان ایجاد شود و بدین وسیله مردم هلاک شوند...؟[37]


رازی: به حکمت حکیم و رحمت رحیم، اینگونه سزاوار بود که بندگان خود را بوسیله الهام به فرد، فرد آنان، تمام سودها، و همه زیانها را، در نزدیک و دور به ایشان بیاموزد و هیچیک از بندگان را بر دیگری فضیلتی ندهد، و بین بندگان نزاع و اختلاف نباشد، تا هلاک شوند. این که گفتم با روش احتیاط مناسب تر است از اینکه بعضی را راهنما و پیشرو ، برخی دیگر قرار دهد تا در نتیجه هر دسته ای امام خود را تصدیق کنند، و غیر وی را تکذیب نمایند، و برخی با سلاح و جنگ به روی بعضی دیگر برخیزند، و بلا و گرفتاری فراگیر شود، و با دشمنی های فراوان و کشمکش ها هلاک شوند. و کشته های بسیار از این راه و بدین وسیله کشته شوند، چنانکه میبینی.[38]


رازی: چرا خداوند معرفت سود و زیان بندگان را در دو زمان کوتاه مدت و دراز مدت به خود بندگان الهام نفرموده است؟ چرا به بندگان الهام نکرده است تا احتیاجی به دلیل آوردن نداشته باشند و احتجاج بعضی از مردم برای برخی دیگر بندگان نباشد. ما می بینیم که این اختلاف عقاید بسیاری از مردم را هلاک کرده است. و بزرگترین بلا را در حال و آینده بر ایشان وارد ساخته است، اما بلای حال برای این است که هر دسته ای از امت پیشوای خود را تصدیق کردند و قبول دارند (نه پیشوای خصم را) و این سبب برخورد با شمشیر و اسلحه است...[39]


رازی: اگر بین مردم اسباب دین نباشد، دسته بندی ها، دوستی ها، و دشمنی ها نیز از بین می رود. چه که منازعات برای آینده نزدیک و یا دور است.[40]


رازی پیرامون غیرعقلانی بودن دین چنین گفته است: پیروان ادیان، دین خود را از بزرگان خود با تقلید گرفته اند، از نظر و دقت و بحث در اصول و ریشه های عقلی طفره رفته اند، و سخت منع کرده اند که پیروان ایشان در مباحث عقلی وارد نشوند... و از روسای خود اخباری را روایت کرده اند که موجب آن است اگر پیروان ادیان از راه دلیل بدین آثار بنگرند کافر می شوند از گذشتگان خود چنین نقل و روایت کرده و می کنند که جدل در دین و مرآء در دین کفر است. و هر که دین خود را بر قیاس عرضه بدارد، در تمام مدت دهر در التباس و اشتباه خواهد بود. و گفته اند: در ذات خداوند اندیشه نکنید، و در خلق خدا فکر کنید. قضا و قدر سر خدایی است در آن فرو مروید، کسانی که قبل از شما بودند با تعمق در این گونه مباحث هلاک گشته اند. اگر از گویندگان این سخنان دلیل بخواهیم، خشمناک می شوند و غضب می کنند، و خون سئوال کننده را هدر می دهند و از دقت نظر نهی می کنند، و پیوسته به قتل مخالفین خود تحریص می کنند. لهذا حق مدفون شده است و به سخت ترین صورت، و حقیقت به سختی پنهان مانده است.[41]


رازی: در طی روزگاران با مذهب خود الفت گرفته اند و با مرور ایام این حال عادت ایشان گشته است. اینان با ریش های بلند که در صدر مجالس می نشینند مغرور گشته اند، همانا که حلقوم خود را با گفتن خرافات و اکاذیب پاره می کنند... چنین می گویند: حدثنا فلان عن فلان... از راه دروغ و بهتان ها روایات نقیض با هم را می گویند. یکی از این اخبار خبر خلق قرآن است و دیگری نقض می کند. اینان را درازی ریش تیوس (بز نر) و سفیدی لباس شنوندگان که از اطراف ایشان جمع می شوند مغرور کرده است. چه کسانی؟ ضعیفان از مردان و زنان و کودکان، در طول مدت طبیعت و عادت اینگونه مردم شده است.[42]


ابوحاتم به رازی میگوید: به من بگو درباره کسی که هم نظر به فلسفه دارد و هم به شرایع پیامبران اعتقاد و نظر تو چیست؟... رازی پاسخ میدهد: چگونه می شود کسی که در فلسفه نظر کند و در عین حال به این خرافات هم معتقد باشد؟ و بر سر این اختلافات مقیم گردد، و بر جهل و تقلید اصرار داشته باشد؟[43]


رازی سودار بودن و بی ارزش بودن روایات مسلمانان پیرامون معجزات محمد را چنین نقد میکند: آثار و نشانه های نبوت محمد را یکی ، دو تا، سه تا نفر نقل کرده اند... و جایز است که این دو سه نفر از همدیگر نقل کرده باشند.[44]


درباره قرآن رازی می‌گوید: شما ادعا می‌کنید که معجزه معتبر و در دسترس وجود دارد، برای نمونه، قرآن. می‌گویید: "هرکس آنرا انکار می‌کند، یکی همانند آن بیاورد." هر آینه، ما بایست یک‌هزار مشابه تولید کنیم، از آثار سخنوران شیوا و شاعران دلیر، که بسیار بیشتر و بگونه مناسب جمله بندی شده اند و دارای ساختار بسیار فشرده و رسا هستند. آنها معنی را بهتر می‌رسانند و دارای وزن و قافیه و نثر و نظم بهتر هستند. ... بخدا آنچه شما می‌گویید ما را گیج و متحیر می‌کند! شما درباره چیزی صحبت می‌کنید که بازگوکننده اساطیر باستانی است، و در عین حال پر از تناقضات است و دارای هیچ اطلاعات سودمند یا توضیحی نیست. سپس می‌گویید : "چیزی شبیه به آن بیاورید؟!"[45]


رازی: اگر واجب باشد که کتابی از جانب خداوند بر مردم حجت باشد، آن کتب اصول هندسه و مجسطی است. که آدمی را به معرفت و حرکات فلک و کواکب می رساند. مانند کتب منطق و کتب طب که در آن مصلحت بدنهای مردم است. اولی است که حجت باشند و از چیزی که نه نفعی دارد و نه زیانی، و نه امر پوشیده ای را کشف می کند.[46]


رازی: چه کسی عاجز است از تالیف خرافات بدون بیان و برهان، مگر ادعاهایی که این حجت است و این بابی است که هر گاه خصم چنین ادعاها کند، ما تسلیم می شویم و او را ترک می گوییم، چرا که وی را غفلت گرفته است و مستی هوی. با اینکه ما افضل از قرآن را می توانیم بیاوریم، از انواع اشعار خوب، و خطبه های بلیغ و رساله های بدیع، از آن انواع که فصیح تر و طلیق تر، و مسجع تر از آن باشد. اما تفاضل کلام بر کلام و یا کتابی دیگر از جهات بسیاری است که در آن منافع فراوان باشد و در قرآن از این باب چیزی نیست، و این گفتیم از باب کلام است. و قران از تمام آنچه که گفتیم خالی است و چیزی ندارد. [47]


رازی: بما خبر دهید، کی و کجا؟ امامان شما دلالت و راهنمایی کرده اند که چگونه بین غذاها و سموم تفاوت بگذاریم؟ کجا از کار کرد، داروها بما خبر داده اند؟ از ائمه خودتان: بما یک ورق نشان دهید، همانطوری که از بقراط و جالینوس هزارها ورق، نه یکی دو تا نقل شده است که برای مردم نافع است، بما چیزی نشان دهید از علومی که از حرکات فلک و علل این حرکات از یکی امامان شما نقل شده باشد، یا مطلبی از طبایع لطیفه و ظریف مانند هندسه و یا غیر اینها از امور مربوط به لغات که قبلا معلوم نباشد و پیشوایان شما ان را اختراع کرده باشند.[48]




  • [1] . دو کتاب خوب در این زمینه کتاب فیلسوف ری نوشته مهدی محقق و دیگری کتاب حکیم رازی نوشته پرویز سپیتمان است.
  • [2] . مولفات و مصنفات ابوبکر محمد بن زکریای رازی. ص:279 (پاورقی). به نقل از مقدمه پاول کراوس بر اعلام النبوه.
  • [3] . مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی (ترجمه اعلام النبوه) ، ابوحاتم رازی، ترجمه و تعلیقات: محب الاسلام، ناشر: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، بی جا، 1377 ه.ش. ص:628.
  • [4] . همان. ص:35.
  • [5] . الاقوال الذهبیه، احمد حمیدالدین الکرمانی، تقدیم و تحقیق مصطفی غالب، بیروت: دارمحیو للنشروالطباعه.1977.ص:15.
  • [6] . طب روحانی (رساله‌ای در روانشناسی اخلاق) ، محمد بن زکریای رازی ، مترجم:پرویز اذکائی ، تهران: مؤسسه فرهنگی اهل قلم ، 1381ش. ص:12 و 107.
  • [7] . همان. ص:86.
  • [8] . مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی. ص:63.
  • [9] . فیلسوف ری محمد بن زکریای رازی، مهدی محقق، تهران:انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1387. ص:125.
  • [10] . آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى(م 381)، ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش.ج‏1،ص:477.
  • [11] . تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ذبیح الله صفا، تهران: انتشارات مجید، چ دوم ، 1388ش. ص: 203 تا 206. همچنین نک: فیلسوف ری. ص:262.
  • [12] . هیولی کلمه معرب از «ائوله» (Ulé/Hylo) یونانی به معنای «ماده» (=«ماتگ» پهلوی) که اصل لغوی اش به معنای «چوب» بوده است، مفهوم فلسفی کلمه در صورت ترکیبی آن «هیلوزوئیت» ها قدیما در عربی «اصحاب هیولی» و امروزه ماتریالیست (Materialist) گویند – یعنی – معتقدان به اصالت ماده، مادیگرا یا حسب تعبیر پهلوی آن «گیتی گرا» باشد. (حکیم رازی. ص:242)
  • [13] . تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ذبیح الله صفا، ص 161. و تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد دهم، ص 133.
  • [14] . پیرامون این موضوع نک: حکیم رازی (حکمت طبیعی و نظام فلسفی)، پرویز سپیتمان (اذکائی)، تهران: طرح نو، 1384.
  • [15] . خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری،تهران:انتشارات صدرا، چ دوازدهم، 1362.
  • [16] . همان. ص:535.
  • [17] . همانجا.
  • [18] . تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی. ص155 و 156. به نقل از : خطط مقریزی، چاپ مصر، ج2، از ص27 به بعد.
  • [19] . خدمات متقابل اسلام و ایران.ص:536.
  • [20] . فیلسوف ری: محمد بن زکریای رازی، مهدی محقق، تهدان: دانشگاه تهران،1349. ص:125. به نقل از: ابن ابی اصیبعه. ص:426.
  • [21] . خدمات متقابل اسلام و ایران. ص:536.
  • [22] . الله اکبر، مسعود انصاری (دکتر روشنگر) ، ایالات متحده: بنگاه انتشاراتی پارس.1375.
  • [23] . برای اطلاع بیشتر از خدای رازی که یکی از قدمای خمسه است، نک: حکیم رازی. ص:799.
  • [24] . مولفات و مصنفات ابوبکر محمد بن زکریای رازی. ص:233.
  • [25] .برای اطلاع بیشتر نک: حکیم رازی. ص:798.
  • [26] . مولفات و مصنفات ابوبکر محمد بن زکریای رازی. ص236.
  • [27] . فیلسوف ری.( چ1387). ص:112.
  • [28] . همان. ص:125. به نقل از: ابن القیم، اغاثه اللهفان، ج2 ص241.
  • [29] . خدمات متقابل اسلام و ایران. ص:536 و 537.
  • [30] . السیره الفلسفیه، محمد بن زکریای رازی، ترجمه عباس اقبال، به تصحیح و مقدمه پول کراوس، به انضمام شرح احوال و آثار و افکار از مهدی محقق، تهران: انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، 1343. ص:91.
  • [31] . مقدمه پول کراوس بر السیره الفلسفیه. ص:75.
  • [32] . مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی. ص:532.
  • [33] . همان. ص:36.
  • [34] . فیلسوف ری. (چ1349). ص: 115.
  • [35] . فیلسوف ری. (چ1387). ص:3. (پاورقی).
  • [36] . طب روحانی.ص:2.
  • [37] . مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی. ص:21.
  • [38] . همان. ص:22.
  • [39] . همان. ص:329.
  • [40] . همان. ص:330.
  • [41] . همان. ص:67.
  • [42] . همان. ص:68.
  • [43] . همان. ص:39.
  • [44] . همان. ص:346.
  • [45] . Jennifer Michael Hecht, "Doubt: A History: The Great Doubters and Their Legacy of Innovation from Socrates and Jesus to Thomas Jefferson and Emily Dickinson", pg. 227-230. (به نقل از مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی. ص:426.)
  • [46] . مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی. ص:427.
  • [47] . همان. ص:428.
  • [48] . همان. ص:532.

۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

اسلام با ایران چه کرد؟



سالهاست که هموطنان من آنچنان تاریخ و گذشته خود را فراموش کرده و آنقدر در تاریخ جعلی اسلامی فرو رفته اند و مانند کبک، سر در برف جهالت فرو برده اند که بیداریشان نا ممکن مینماید.

 سالهاست که در سوگ تازیانی مینشینند که از خون ایرانی جویبار ساختند و آسیاب براه کردند و آرد ساختند و نان خوردند.

ما را چه شده؟ چگونه شده که کوروش ها و داریوش ها را فراموش کرده ایم و آنچنان اسلام اسلام میکنیم که ظاهرا محمد در دیار ما ظاهر شده بوده و این ما بوده ایم که دختران خود را زنده به گور میکرده ایم و با خوردن سوسمار و شیر شتر روزگار به سر میکرده ایم.

اسلام چه ارمغانی برای ایران ما آورد به جز نابودی فرهنگ و سنن ایرانی و قتل عام ایرانیان شجاع و نستوه و تجاوز به زنان و دختران ما؟

اسلام چه آورد برای ما به جز اینکه انسانیتی که کوروش بزرگ مکتوبش کرده بود را به حراج گذاشت، کتابخانه هایمان را سوزاند و به دوران بربریت برمان گرداند؟

بیایید گوشه ای از جنایات تازیان بر ایرانیان را مرور کنیم:

عراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند.

(سخنی از خسرو پرویز نقل شده در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ )

اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.

ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند.


پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان بر نداشتند. درطول سالهای اشغال در همه شهر ها و ولایات ایران؛ اعراب مسلمان با مقاومت های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها؛ پایداری و مقاومت ایرانیان بیرحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

در حمله به سیستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند بطوریکه ربیع ابن زیاد ( سردار عرب ) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان ( یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند ) و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار ( یک میلیون ) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز.

( کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)

در حمله اعراب به ری مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند ؛ بطوریکه مغیره ( سردار عرب ) در این جنگ چشمش را از دست داد . مردم جنگیدند و پایمردی کردند... و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود .

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)

در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند بگونه ای که عبیدا ( سردار عرب ) بسختی مجروح شد آنچنانکه بهنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او؛ مردم شاپور را قتل عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه 116 -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه 2011)

در حمله به الیس؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد ها به « رود خون » معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید « چندان از آنها بکشم که خون هاشان را در رودشان روان کنم » و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد « گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می آوردند و در رود گردن می زدند » مغیره گوید که « بر رود؛ آسیاب ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند ... کشتگان ( پارسیان ) در الیس هفتاد هزار تن بود.

( کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب الوقوع اعراب با خبر شدند ؛ خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون اسلام به آن حوالی رسیدند ؛ خارها به دست و پای ایشان بنشست ؛ و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر ؛ لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.

(کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶ )


در چالوس رویان؛ عبدالله ابن حازم مامور خلیفه ی اسلام به بهانه (دادرسی ) و رسیدگی به شکایات مردم؛ دستور داد تا آنان را در مکان های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند بطوریکه در پایان آنروز هیچ کس زنده نماند ... و دیه ی چالوس را آنچنان خراب کردند که تا سالها آباد نشد و املاک مردم را بزور می بردند.

(کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹ )

در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر ؛ کشتند .

(کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه 208و 303)

در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه « آنروز از وقت صبح تا نماز شام می کشتند و غارت می کردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 282 )

در حمله ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب ( سعید بن عاص ) از وحشت؛ نماز خوف خواند . پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان « امان » داد و سوگند خورد « یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت » مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: « من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود.

(کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸ )

پس از فتح" استخر" (سالهای 28-30 هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم" استخر" را محاصره کنند.مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم " استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی رفت تا آب گرم به خون ریختندپس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند "چهل هزار کشته " بودند بیرون از مجهولان.

(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 163)


رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب؛ بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند.

(کتاب الفتوح؛ صفحه 215)

مردم کرمان نیز سالها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان؛ حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام بچه و کنیز؛ بعنوان خراج سالانه؛ با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه 62 -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه 2116, 2118 - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه 178,179)

اینها تنها برگه های کوچکی از ستم رفته بر ایرانیان در زمان سلطه اعراب بر این سرزمین است. 

مشاهده این ویدئو هم برای آگاهی خوب است.

 

۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

نقدی بر اسلام ۱

در باب جنایات اسلامیون و تازیان در کشور ما سخن بسیار است. کتب تاریخی زیادی، که متاسفانه بدلیل بایکوت اسلامیون کمتر در دسترس مردم قرار گرفته، به این موضوع پرداخته اند.
اسلامیون با تبلیغات منفی و جلوگیری از اشاعه این مطالب در سطح جوامع اسلامی، مردم را به این باور رسانده اند که این کتب قابلیت استناد ندارند و صرفا توهمات نویسنده بوده و این گونه کتب را به اسلام ستیزی محکوم کرده اند که متاسفانه عام مردم نیز این کالای حکومتی را خریدار بوده اند.

دیکتاتوری اسلام از ابتدا هر صدای مخالفی را خفه کرده و به منتقدین اجازه نقد باورهای خرافی آنان را نداده و اکثرا نسبت به حذف فیزیکی منتقدین اقدام میکند. به همین دلیل است که مسلمانان اکثرا هیچ آگاهی از انتقادات وارده به آیینشان ندارند و به همین سبب چشم و گوش بسته به فرامین اجباری تن میدهند و مانند یک روبات فقط آنچه را میبینند و میشنوند که از طریق مجرای دینی به آنان منتقل شود.

مهمترین حربه اسلامگرایان در مواجه با منتقدین اینست که همه چیز را به خدا نسبت میدهند و این موضوع را دلیل غیر قابل انتقاد بودن مطالبشان میدانند. همانطور که میگویند مخالفت با فلان نفر، مخالفت با خدا است!

هم پایه قرار دادن انسانهایی (پیامبران و امامان) که مخلوق خدای مورد اعتقادشان هستند، با خود آن خدا، که وی را کامل ترین فرم موجود در جهان هستی میدانند، بزرگترین پارادوکس موجود در اسلام است که مسلمانان چشم خود را بر روی آن بسته اند. عدم مقابله با چنین تفکری باعث شده که امروزه موقعیت جدیدی با عنوان ولایت مطلقه فقیه نیز همپایه امامان و پیامبران و در نهایت خدا قرار گیرد.

جدای مسائل مطرح شده در همه ادوار پیرامون ایرادات وارد شده به اسلام، من شخصا ایراداتی به آن مطرح میکنم که باعث نابودی ابعاد مختلف زندگی هموطنان من در ایران شده است.

قبل از آغاز سخنم، ذکر نکاتی را ضروری میدانم. وقتی ایرادی به اسلام جاری در ایران مطرح میشود، بسیاری از هموطنان ادعا میکنند اسلام واقعی با اسلامی که در ایران جاری است تفاوت شگرفی دارد و طوطی وار واژه اسلام ناب محمدی را تکرار میکنند.
من از این هموطنان میپرسم، این اسلام ناب کجا یافت میشود؟ در ایران و سایر کشورهای شیعه، که وضعیت همان است که به قول شما با اسلام واقعی تفاوت دارد. شاید منظور شما اسلامی است که در کشورهای سنی مذهب رواج دارد. حال این پرسش مطرح است که شما شیعه شدید یا هستید زیرا مذهب سنی را باور ندارید و به آن اشکال میگیرید و عثمان و ابوبکر و عمر را منافق میدانید.
بقیه کشورها هم که دینی غیر از اسلام دارند. پس این دین ناب محمدی کجای این کره خاکی یافت میشود که شما به دنبال آن هستید؟
آیا در طول تاریخ اسلام، اشخاصی نبوده اند که دین اصیل را به نسلهای بعدی منتقل کنند؟؟ و یا این دین از ابتدا همینطور غیر ناب و سراسر اشکال بوده است؟
اگر این دین اصیل و ناب، به مرور زمان دستخوش تغییرات شده و امروز نسخه غیر ناب آن به شما رسیده، این چه دین الهی است که بشر در آن دست برده؟ از کجا دستورات صحیح این دین ناب منسوخ را پیدا میکنید و مسلمان واقعی میشوید؟
آیا غیر از این است که شمایی که ادعای مسلمان بودن دارید، از دین خود به صورت گزینشی مواردی را رد و مواردی را قبول میکنید؟ به همه موارد ذکر شده در دین خود عمل نمیکنید زیرا آنرا ناب نمیبینید و خودتان از آن تفسیر خاص خودتان را دارید؟
این چگونه دین الهی است که خدای فرستاده آن، نتوانسته آیینی ارائه کند که دستخوش تغییرات و تفسیرات مختلف نشود؟


بازمیگردم به مطلب اصلی.

اسلام و اسلامیون جدای از قتل و غارت و تجاوز و تحریف فرهنگ، خط و زبان مردم این سرزمین، افکار و مغز این مردم را نیز از مسخ کرده اند.


جنایت اول :

مادربزرگ من تا قبل از مرگش همیشه میگفت سعی میکند دستورات اسلام را مو به مو اجرا کند تا در بهشت در نزدیکی قصر محمد تازی زندگی کند و شاید اینقدر خوش اقبال باشد که به عقد همسری محمد درآید.
به همین دلیل در طول ۷۰ سال زندگی اش، نه تفریحی کرد، نه دنیا را دید، نه علمی آموخت و نه حرکتی کرد. به قولی، بی صدا به دنیا آمد و بی صدا رفت. آزارش به مورچه هم نرسید. 
من میپرسم، این چه به دنیا آمدن و رفتنی است؟ این چه زنده بودنی است؟ اگر قرار بود به دنیا بیاییم که نیایش کنیم، خدای تازیان به همان فرشتگان ثنا گویش بسنده میکرد. پس چرا انسان را آفرید؟ 
میگویند از محمد تازی نقل است که علم نیز بیاموزید. ولی هیچگاه گفته نمیشود که چگونه علمی مورد نظر وی بوده است. علوم اسلامی با خواندن قرآن؟ محمد از علم چه میدانسته؟ آیا در کتاب محمد، نشانه ای از ریاضییات و هندسه و اختر شناسی و پزشکی به چشم میخورد؟
آیا غیر از این است که در کتاب محمد، زمین و آسمان ۷ طبقه دارند؟ کوهها میخ زمین هستند؟ در آسمان فقط ماه و خورشید مهم هستند و بقیه هیچ؟
این آدم چگونه میتوانسته از آموختن علم سخن بگوید؟

مانند مادر بزرگ من میلیونها هستند. افرادی که برای رفتن به بهشت، همخوابگی با حوریان و نوشیدن شراب از جویهای روان بهشت همه کاری میکنند به جز تفکر و تعقل  زیرا که متفکران به خرافه نمیپردازند.

اسلام علی رقم اینکه شما را به تفکر دعوت میکند، از آن طرف به شما تلقین میکند که خدا دانای کل است و شما هر آنچه بیاندیشید، باز به هیچ چیز پی نخواهید برد و برای آگاهی باید دست به دامن پیامبران و امامان و در نهایت خدا شوید. این یک پارادوکس در اسلام است. بیاندیش، ولی در چهارچوبی که من میگویم و اگر بیشتر بیاندیشی، کافر میشوی.

اسلام زندگی زمینی مادر بزرگ من، مادر بزرگ تو و خیلی های دیگر را نابود کرد. فرصت زندگی را گرفت و حواله شان داد به وهمی که هیچ کس نتوانسته از وجود آن خبری بیاورد.

گروههای تروریستی و ضد مردمی بدین دلیل خوی دیگری پیدا میکنند چون از دنیای خارج از محدوده خودشان قطع ارتباط شده اند، مغزشان با تفکرات خاص انباشته شده و اجازه تفکر از ایشان سلب میشود.

اگر پدری فرزندش را برای مدت طولانی در خانه حبس کند و اجازه ارتباط با دنیای بیرون را به وی ندهد، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. حال خدای محمد که آفریده اش را در دنیای محدود اسلام حبس میکند، جنایت نکرده؟


جنایت دوم:

این جنایت که خاص تفکر شیعی است، هر آنچه را که موجب لذت دنیوی باشد را بر پیروانش حرام ساخته.
مردم ایران، به طور خاص، قربانی این شیوه تفکری هستند.

در تقویم رسمی ایران، تعداد روزهای عزاداری به مراتب بیشتر از روزهای شاد است. ما در کشورمان تقریبا همیشه با نوحه، قرآن خوانی با لهن دلگیر و آهنگهای مذهبی تلخ مواجه هستیم. حتی در روزهای جشن اسلامی، نوحه همان است و فقط به جای سینه زدن، دست میزنند.
فکر کنید در جامعه ای که به شما خورانده اند که همیشه محزون باشید، جای شادی و لذت از دنیا کجا خواهد بود؟
فقط در کشور ایران، بیش از ۳۰۰۰ امامزاده وجود دارد که همه آنان مکان نوحه سرایی و گریه زاری و کسب درآمد متولیان آن است. 

وقتی در جامعه ای لذت های قانونمند ممنوع شود، لذت های خلاف شئون جامعه و قانون فرا گیر میشود. زیرا که نوع بشر در نهایت راهی برای ارضا و تغذیه روح خود میابد.
وقتی پیران جامعه افسرده اند و جوانان به دنبال تفریحات مضر مانند مواد مخدر، آن جامعه قدرت ایستادگی و تفکر را از دست میدهد، نسبت به اتفاقات پیرامونش بی تفاوت میشود و قدرت حضور در جمع را از دست میدهد.

به مرور فقط به فکر گذر خود از تنگناهای زندگی است و دلش سنگ میشود. جنایات، دزدی و غارت و خشونت و در نهایت بیماری های روانی گریبانگیرش میشود و به سوی تباهی میرود.

جامعه امروز ایران تبدیل به جامعه ای شده که هیچ کس حال اعتراض ندارد. همه درگیر زندگی روزمره خود هستند و به هر ترتیبی گذران میکنند. چشم دیدن پیشرفت همسایه و دوست و فامیل را ندارند و در دل بذر دشمنی میپرورانند.

این جامعه ماست که تفریحاتش در خفا است و مصیبتش عیان. قبرستانهایش لبریز از اجساد مردگانی که هیچگاه نفهمیدند چرا آمدند و چرا رفتند و چه باعث شد به جای زندگی، مردگی کنند. بازماندگانی که برای تباهی جسد نیز تلاش میکنند و کلمات عربی بر گوش ناشنوای جسد میخوانند تا طبق دستورات اسلام عمل کرده باشند. مجالس عزا و عروسیش هر دو با کلمات عربی آغاز و پایان میابد. تولد و مرگش با واژگان عربی است. ناجیان این دنیا و آن دنیایشان عرب هستند. حتی در عزای پدرانشان هم با یاد حسین و ابوالفضل زاری میکنند. با خدای خودشان بده بستان دارند و کار خیر میکنند که در جهان دیگر حوری بهتری نصیبشان شود. و این است ایران امروز ما. ایران آریایی. ایران کوروش بزرگ. امپراطوری پارس.

در کل، قتل عاممان کردند، به زنانمان تجاوز کردند، کودکانمان را به بردگی بردند، زبانمان را عوض کردند، آمال و آرزوهایمان را عوض کردند، اخلاقمان را عوض کردند، کتابهایمان را سوزاندند، هزاران جنایت دیگر کردند و ما هنوز عربی میخوانیم و عربی آرزو میکنیم و عربی میپرستیم.

جنایت سوم:

دین اسلام مانند یک پلن درآمد زایی خاص مدیران رده بالا عمل مینماید.
از زمان صدر اسلام تا به امروز، نفرات بالای این سیستم درآمد زایی، بدلیل وجود موقعیت خاص، هر روز و به هر بهانه ای به ثروت خود اضافه کرده اند. برای یک تازی بادیه نشین، این ثروت هم مادی بوده شامل غنیمت های جنگی و هم جسمانی شامل بهترین زنان بازمانده از جنگ.
محمد در جنگها بهترین زنان را به عنوان غنیمت جنگی برای خود بر میداشت و خدای وی نیز مهر تاییدی بر این عمل شنیع و دور از انسانیت وی میزد. با ارزشترین غنایم جنگی به محمد و مدیران رده بالای وی تعلق میگرفت.
حتی جعفر صادق به مومنین اعلام مینمود که پول های خود را به من دهید. من با گرفتن پول های شما، گناهان شما را تصویه میکنم و خودم این بار را به دوش میکشم.
مدیران رده بالای دین اسلام همیشه جزو ثروتمند ترین افراد جامعه خود بوده اند. با نگاهی به کتب تاریخی به جز آنهایی که مورد تایید نظام های اسلامی هستند، به این موضوع پی خواهید برد.
این تفکر حتی امروزه نیز کاربرد دارد. شما آخوندی را پیدا نمیکنید که با بدبختی زندگی کند و به معنای کامل، زندگی مادی را کنار نهاده و به فکر آخرت و زندگی معنوی باشد.
حتی اگر یک در میلیون همچنین آدمی پیدا شود، به دلیل وجود پلن های مختلف درآمد زایی برای مدیران رده بالا و پایین، مانند خمس و ذکات و فطریه و غیره، این افراد خودپرست و تن پرور، همیشه از درآمد مردم عادی سهمی دارند.
من به شخصه فردی را میشناسم که هر ساله مبلغ ۱۳ میلیون تومان به عنوان درصد درآمد سالیانه اش به عنوان سهم امام، به بیت یکی از همین آخوندهای دجال اهدا مینماید.
و یا به همین مراکز تجاری یا به قولی، قبر امامان و امام زاده ها توجه کنید.
فقط در مشهد و حرم امام رضا، سالانه میانگین مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان فقط و فقط در ضریح وی ریخته میشود. و همین است که تولیت آستان قدس رضوی، یکی از بزرگترین سرمایه گذاران در صنایع مختلف است و آقای واعظ طبسی، به هیچ عنوان حاضر نیست این موقعیت را از دست بدهد.
دوستی را میشناختم که دلیل خوبی برای رفتن به حوزه علمیه قم و آخوند شدن داشت. وی میگفت کجای دنیا حرفه ای سراغ داری که هر کجای کشور که بروی، بدون کوچکترین کاری، زندگی بی دردسر و راحتی داشته باشی؟ وی پس از فارق التحصیلی، به یکی از شهرهای کوچک رفت. جدای درآمد بالای ماهیانه، هر ساله نیز با درآوردن عبا و عمامه، به عنوان سفر به عتبات عالیات به دبی میامد و هرآن تفریحی که بتوان تصور کرد، انجام میداد.
آیا تا به حال آخوندی دیده اید که کار کند؟ و یا محتاج نان شبش باشد؟
ولی چه بسا مهندسانی که برای تامین مخارج زندگی، به پست ترین کارها روی آورده اند.


ادامه خواهد داشت . . .