‏نمایش پست‌ها با برچسب خاورمیانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاورمیانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

دموکراسی در ایران

دموکراسی. واژه ای که امروزه نقل محافل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایرانی است.
هر آنکه نگران وضعیت ایران امروز و فرداست، این واژه را حداقل یکبار در جملاتش بر میشمرد. ولی آیا این واژه فقط یک واژه و بمانند دارویی است که یک شبه به مردم یک کشور خورانده میشود و فردایش عمل میکند و یا راهی است نا هموار و بسیار دشوار؟

دموکراسی شیوه مملکت داری است که در حقیقت مردم حاکمان واقعی بوده و حکومتها، خدمتگذار مردم تلقی میشوند.

در کشورهایی که امروزه با سیستم حکومتی دموکراسی اداره میشوند، تا سالیان پیش، به صورت فردی، پادشاهی و یا دیکتاتوری اداره میشدند. هیچکدامشان یک شبه دموکرات نشدند و هیچکدامشان با فشار خارجی و اجبار به این شیوه نرسیدند. همچنین این حکومتها نبودند که دموکراسی را به مردم هدیه دادند. بلکه این مردم و جامعه بودند که حکومتی دموکرات را برای پیشرفت و اداره امور برای خود برگزیدند.

دموکراسی جدای از تعریف لغوی و آکادمیک، ریشه در خواستگاه و فرهنگ یک جامعه دارد و بدون وجود زیر ساختهای مناسب و بدون درک صحیح از تبعات آن، میتواند منجر به از بین رفتن فرهنگ، تمدن و هویت یک ملت شود.

ایجاد حکومت دموکراتیک در کشوری مانند ایران، پیش نیاز های بیشماری دارد که بدون آنها، دموکراسی خواهی منتهی به انقلابی دیگر در ایران و به روی کار آمدن حکومتی متعصب تر از حکومت فعلی خواهد شد.


نهادینه شدن تفکرات مذهبی در فرهنگ ایرانیان


این معضل که نه دستآورد حکومت مذهبی اسلامی، بلکه ثمره حمله اعراب به ایران و اجبار به پذیرش اسلام بوده است، به صورت نهادینه در عمق باورهای فردی جامعه ایران شکل گرفته و در حقیقت با فرهنگ ایرانی درآمیخته است.

در جامعه ای که باور به بازگشت یک منجی در زمانی نامعلوم وجود دارد، هر حاکمی خود را نماینده آن منجی در زمان غیبت معرفی میکند و طبیعتا برای خود قدرت و اختیاراتی فراتر از قانون عرف جامعه و کشور قایل میگردد.

این فطرت طبیعی حاکم است که شیفته قدرت گردد ولی اگر باورهای خرافی در مردم وجود نداشته باشد، حاکم دلیلی برای وصل کردن خود به نیروهای فرا طبیعی و خرافی نداشته، تسلیم قوانین جامعه میگردد.

این مشکل نه فقط در حکومت اسلامی و آخوندی فعلی نمایان است که در حکومتهای سلطنتی پیشین نیز، پادشاه، خود را منتخب خداوند برای رهبری مردم ایران میدانست و همین امر، شیوه حکومت داری را به سمت دیکتاتوری سوق داد.

بررسی تاریخ ایران نشان میدهد که تنها دلیل وجود حکومتهای غاصب در کشور ایران، وجود مردمانی خرافی و به شدت مذهبی در ایران است که نه فقط میتوان آنان را با استناد به دلایل مذهبی راضی کرد، که از میان خود افرادی را به نام آخوند تحویل جامعه داده اند که در نهایت باعث بدبختی و عقب افتادگی همان جامعه گردیده و حکومتها را به فساد کشانده اند.

این تفکرات خرافی و نهادینه گردیدن باورهای مذهبی در فرهنگ ایران، باعث بروز محدودیت های اجتماعی برای زنان، جوانان و پیروان مذاهب و ادیان دیگر گردیده است.

در جامعه ای که زنان به دلایل مذهبی-فرهنگی، میبایست خود را بپوشانند تا باعث ایجاد انحراف در جامعه نشوند، نه تنها به زنان بی احترامی شده و به عنوان وسیله به آنان نگریسته میشود، که مردان جامعه نیز ناخودآگاه به سمت حریص شدن برای نگاههای خارج از عرف فرهنگی-مذهبی سوق داده میشوند و در نهایت فساد زیرزمینی را در جامعه شکل میدهد.

هنگامی که به همان دلایل، جوانان از فعالیتها و لذتهای متناسب با محدوده سنی خودشان منع میشوند، در خلوت خود مبادرت به انجام آن اعمال میپردازند و در نهایت یا به فساد و یا به ناآرامی روانی آنان بدلیل احساس گناه، میانجامد.

در چنین جامعه ای نمیتوان حکومتی مردمی داشت، نه به این دلیل که حکومتها نمیخواهند، که چنین جامعه ای ظرفیت پذیرش مسئولیت اعمال خود و توان انتخاب ندارد.

بازخورد اعمال اجتماعی که با فرهنگ مذهبی جامعه سازگار نباشد، منجر به انجام آن اعمال به صورت مخفی و در نهایت به فساد جامعه شده و چون جامعه آمادگی قبول مسئولیت ندارد، در نهایت این حکومت است که مسئول شده و در نهایت به سرکوب آزادی های فردی افراد جامعه، و بروز ناآرامی میانجامد.

کشور ایران ترکیبی از فرهنگهای گوناگون با ساختار تفکری مختلف است که در مجموع فرهنگ ایرانی را شامل میشوند. در فرهنگ ایرانی، عادتهای مختلفی وجود دارد که بدون آنها هویت ایرانی خدشه دار میشود. 

به عنوان مثال، در فرهنگ ایرانی، باکره نبودن دختر به هنگام ازدواج امری زشت تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیگردد. زن در فرهنگ ایرانی علیرقم ادعاهای موجود، شخصیتی مستقل از مرد ندارد و میبایست خود را برای «شوهر» حفظ نماید، تمامی غرایضش را سرکوب کند و صرفا منتظر بماند تا ازدواج کرده و سپس اقدام به درک لذت جنسی نماید. کما اینکه مرد در همین فرهنگ، بدون هیچ مانعی، میتواند به تعداد نامحدود روابط جنسی قبل از ازدواج داشته باشد و در نهایت طالب زنی باشد که قبلا دست هیچ مردی به وی نرسیده است.

حال اینکه در جامعه ای که دموکراسی در آن حاکم است، جامعه قبل از آن، درک کرده اند که زن و مرد هرکدام به صورت مساوی میتوانند از لذت های مختلف زندگی برخوردار شوند و داشتن روابط جنسی قبل از ازدواج امری بدیهی تلقی میشود.

حال فرض کنید دموکراسی در ایران توسط حکومت و یا توسط نیروهای خارجی به ایران تحمیل شود و دختران به دنبال ساده ترین و بدیهی ترین حق خود به به عنوان انسان بروند. در اینجا مشکل اصلی خانواده این دختران هستند که هنوز با تفکرات تعصبی فرهنگ ایرانی زندگی میکنند و طبیعتا این دختران نه تنها از خانواده ها ترد میشوند که تعداد بیشماری از آنان به قتل میرسند.

البته بدیهی است که میتوان اظهار داشت این موضوع همین امروز نیز در جامعه وجود دارد و ربطی به دموکراسی ندارد. علی رقم اینکه این موضوع در جامعه امروز ایران وجود دارد، ولی بدلیل سکوت دختران از ترس برخورد خانواده هایشان، این موضوع علنی نمیشود و طبیعتا پنهان کردن یک موضوع، راه حل منطقی و عملی برای آن به نظر نمیرسد.

یکی دیگر از مشکلات نهادینه شدن مذهب در فرهنگ جامعه، خیانت به کشور بدلایل مذهبی است.
در تاریخ ایران بارها شاهد تحریک جامعه بواسطه مروجین مذهبی و بدلایل مذهبی بر علیه حکومتها بوده ایم. فرهنگ مذهبی، در نقطه مقابل ملی گرایی قرار گرفته و انجام اموری که سعادت اخروی را تضمین میکنند بر انجام امور دنیوی برتری میابد.
و البته سوء استفاده از وعده های مذهبی برای بسیج جامعه در راستای اهداف حکومتها نیز یکی دیگر از مواردی است که این نهادینه شدن به ضرر دموکراسی در کشور خواهد شد.


تصور نمایید از فردا صبح، در کشور ما دموکراسی حاکم گردد.

این بدین معنی خواهد بود که دین از حاکمیت کشور کنار گذارده شده و فردی که توسط اکثریت جامعه، به عنوان نماینده انتخاب میگردد، مدیریت کشور را به عهده بگیرد.

بیایید حدس بزنیم که آیا جامعه ایران قادر خواهد بود فردی را که اکثریت انتخاب کرده بپذیرد؟

اکثریت جامه ایران چه کسانی هستند؟ افرادی مذهبی و معتقد به اصول دینی. حال چگونه ممکن است فردی غیر مذهبی به عنوان نماینده این اکثریت انتخاب شود که بتواند حکومتی غیر دینی را اداره نماید؟
و اگر فردی غیر مذهبی انتخاب شود، اکثریت مذهبی چگونه وی را خواهند پذیرفت؟

در نظر داشته باشید که «فرد مذهبی» ایرانی با «فرد مذهبی» آمریکایی تفاوت بسیار دارد. فرد مذهبی ایرانی معتقد به اداره حکومت به شیوه اسلامی است زیرا که اداره حکومت به این شیوه، یکی از اصول اسلام است.

حال باید اندیشید که تعداد ۲۰ هزار آخوند و طلبه ای که در کشور ایران هستند را باید چه کرد؟
آخوند برای اداره جامعه به شیوه اسلامی آموزش دیده و در نهایت با استفاده از فن بیان و دستآویزی به باورهای مذهبی مردمان، آنان را بر علیه حکومت غیر دینی حاکم تحریک خواهد کرد.

حال با حس انتقام گیری اقلیتی که در درد زندگی کرده و در طول دوران گذشته، دوران خوش ندیده، چه باید کرد؟
با افرادی که خانواده شان توسط حکومت قبلی از بین رفته اند و امروز بدنبال انتقام گیری هستند؟

با تجزیه طلبان ترک و کرد و بلوچ و عرب چه باید کرد؟


-

جامعه ایران در طی سالیان گذشته در زمینه های متعددی گذار به سوی دموکراسی را آغاز کرده است و وجود ماهواره های ارتباطی و اینترنت باعث تسریع این حرکت گردیده است ولی به نظر نویسنده، سالهای بسیار دیگر نیاز است تا مردم ایران بتوانند خود را برای پذیرش دموکراسی آماده کنند.

تفکرات مذهبی باید از بین رفته و یا حداقل به درون مساجد بازگردند و تعصب چه از نوع مذهبی چه از نوع فرهنگی، از میان ایرانیان برچیده گردد.

مردم ایران باید یاد بگیرند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند، حافظه تاریخی خود را تقویت کنند و دست از فراموشی تاریخ تلخ و تجربیات گذشته بردارند.

و البته دهها و شاید صدها مورد دیگر که در حوصله این متن کوتاه نمیگنجد.

تنها در این صورت است که میتوان حکومتی دموکراتیک را برای کشور ایران فرض نمود.







۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

بهار عربی و گذار به دموکراسی در خاورمیانه

چندی است که در تمام محافل سیاسی دنیا، صحبت از بیداری کشورهای عربی در خاورمیانه و آغاز گذار به دموکراسی و یا به تعبیری، بهار عربی است.
هرچند مردم ایران در دامنه این اعتراضات، پرچم دار حرکتهای اعتراضی و مخالفت با حکومت هستند، ولی در این بحث صرفا به کشورهای عربی پرداخته خواهد شد.

سرآغاز این حرکت خودسوزی یک جوان تونسی بود که اعتراض مردم تونس به شرایط حاکم را در پی داشت و دامنه این اعتراضات به سایر کشورهای عربی نیز کشیده شد.
در کشورهای تونس، یمن، مصر، لیبی، سوریه، بحرین و سایر کشورهای عربی منطقه خاورمیانه، موج بیداری ملت باعث ایجاد لرزه های عمیقی در بطن حکومتهای آنان شد و به تدریج سران این کشورها یا از قدرت کناره گیری کردند، یا توسط مردم به زیر کشیده شدند و یا سعی کردند انتظارات مردمشان را در حد امکان و مطابق سیاست خود، برآورده کنند. در اکثر این کشورها این اعتراضات ابتدا با مقاومت حکومتها مواجه شد و در برخی از آنان، این مقاومت هنوز نیز ادامه دارد.

نکته مهم در همه این قبیل حرکتهای اعتراضی، نتیجه ای است که معترضین از این به اصطلاح انقلاب میخواهند بدست آورند.
اکثریت در بیشتر این کشورها، مسلمان و پیرو دستورات و تفکرات اسلامی هستند.

هرچند در آغاز نام بهار عربی بر این اعتراضات نهاده شده بود و با دیکتاتور نامیدن سران کشورهای مورد نظر، انتظار ایجاد دموکراسی در این کشورها میرفت، نتیجه ای که از این اعتراضات، حداقل تا به امروز بدست آمده، نشانگر پدید آمدن نوع دیگری از دیکتاتوری به نام دیکتاتوری اسلامی است.

به تغییرات بوجود آمده بنگرید. در تونس، حزب اسلامی، بیشترین رای را در انتخابات اخیر بدست آورده است، در مصر، اخوان مسلمین، یکی از بزرگترین احزاب اسلامی و در لیبی، نظام به کل اسلامی.
تا اینجای کار، میتوان پذیرفت که بدلیل وجود اکثریت مسلمان، این نتیجه دور از ذهن نبوده است.
ولی با نگاهی به اولین عملکردها و وعده های این احزاب پس از بدست گرفتن کنترل کشور، میتوان آینده این کشورها را به راحتی پیش بینی کرد.

قبل از ادامه بحث، نگاهی به تاریخ سایر کشورهای دنیا که برای رسیدن به دموکراسی جنگیده اند، میکنیم. به عنوان مثال تاریخ کشور انگلستان سرشار از نقض حقوق انسانها و جنایت بر علیه بشر بوده است. پادشاهان بسیاری در این کشور وجود داشته اند که با خون ریزی و عدم رعایت حقوق اولیه انسانها و جنایاتی که بستگان آنها در کشور انجام داده اند، مورد اعتراض مردم قرار گرفته اند و به زیر کشیده شده اند. ولی همین امروز، شما میتوانید قبر اکثر این پادشاهان را در سراسر انگلستان و بیشتر از همه در Westminster Abbey, مشاهده کنید. معنی این حرف اینست که مردم انگلستان و حکومتهای جدید، در صدد از بین بردن نام و آثار حکومتهای قبلی بر نیامده اند و جنایت را با جنایت جواب نداده اند.

حال نگاه کنید به رفتار حکومتهای جدید در کشورهای عربی ذکر شده. 
در کشور مصر، رییس حکومت قبلیشان را درون یک قفس و با پست ترین شرایط، به محاکمه میکشانند. البته به نظر نویسنده، باز همینکه وی را اعدام صحرایی نکرده اند، قابل تحسین است.

قابل ذکر است نویسنده به اینکه این حکومتها باید به جنایات، کم کاری ها و یا سوءاستفاده هایی که از قدرت کرده اند، جوابگو باشند، معتقد است ولی این امر را در قالب دادگاهی بی طرف مانند دادگاه بین المللی متصور میداند و معتقد است عدالت اگر تحت تاثیر ظلم متهم نسبت به قاضی انجام گیرد، عدالت نیست. یعنی زمانی که قاضی رسیدگی کننده به اتهامات رییس کشور قبلی مصر، خود شهروند آن کشور بوده و ممکن است به عملکرد این رییس معترض بوده باشد، نمیتواند حکم عادلانه صادر نماید.

در کشور لیبی، بنا به آمار منتشر شده، سطح رفاه اجتماعی مردم، در درجه بالایی قرار داشته و علیرغم اینکه معمر قذافی به چپاول ثروت ملی لیبی میپرداخته، ولی قطره ای نیز برای خود مردم هزینه میکرده است و برنامه هایی برای بالابردن سطح اعتبار کشورهای نفت خیز عرب داشته است.
حال معترضین که وی را به جنایت بر علیه مردم کشور لیبی متهم و محکوم کردند، با وی همان کردند که محکوم بدانش کرده بودند.
قذافی را مانند شیاطین کشتند و با خوارترین و غیر انسانی ترین رفتارها، با جنازه اش برخورد کردند.
در باب اینکه این تغییر حکومت چرا انجام شد یا چرا باید انجام میشد و یا چرا بدینصورت انجام شد سخن بسیار است و بحثی جدا را میطلبد.
معمولا زمانی که یک سیستم دچار تغییر شیوه مدیریت میشود، دلایل این تغییر و دورنمای آینده حاصل از این تغییر، طی یک کنفرانس خبری، اعلام میشود. این سخنان معمولا در چند جمله در برگیرنده پیش بینی آینده این سیستم خواهد بود. برای همین، این چند جمله از اهمیت بالایی برخوردار است و هدف تغییر و دورنما را با هم ارائه میدهد.
در لیبی، دلایل تغییر شیوه حکومت، دیکتاتوری قذافی اعلام شد و پس از کشتن وی، دورنمای کشور با ذکر مثالی این چنین اعلام گردید: 
در کشور قوانین شریعت اسلامی عمل خواهد شد و به طور مثال، قانون تک همسری برچیده خواهد شد !!!!!
 با این جمله، عمق فاجعه به تمامی نمایان است. مردم لیبی انقلاب کردند، رییس قبلی کشورشان را به بدترین شکل موجود، بدون محاکمه و طی مراحل انسانی کشتند، کشور را به جنگ داخلی کشاندند و بسیاری را به کشتن دادند، پای نیروهای خارجی را به کشورشان باز کردند و در نهایت، ثمره و چکیده هدفشان، حذف قانون تک همسری و مجوز قانونی گرفتن چندین همسر بوده است !!!!!!!!!!

آیا این همان برچیدن دیکتاتوری و بهار عربی و دموکراسی است؟؟ آیا واقعا هدف از به زیر کشیدن حکومت قذافی، نادیده گرفتن حقوقی که در کشور داشتند مانند تحصیل رایگان، بهداشت عمومی، کمک های مالی و سوبسیدهای بالای دولتی، و کشتن همدیگر، بود؟ که بتوانند چند همسر اختیار کنند؟؟

آیا دور از ذهن است که همین اتفاقات در کشورهای دیگر عربی که به نام دموکراسی انقلاب کردند نیز تکرار شود؟ این نکته را در نظر داشته باشید که این کشورها از اکثریت مسلمان برخوردار است.
آیا با وجود دین رسمی در ساختار یک حکومت، میتوان انتظار ایجاد دموکراسی داشت؟ قرار است ساختار این حکومتها بر پایه شریعت اسلام بنا شود و لیبی یک نمونه بارز فاجعه ایست که در انتظار این قبیل کشورهاست. تغییر ساختاری که با جنایت پایه ریزی شده، با وعده تغییر قانون تک همسری شروع شده و بعید نیست در نهایت به همان دیکتاتوری اسلامی که نمونه اش را به خوبی در ایران و عربستان میبینیم، منتهی شود.

شاید باز هم باشند کسانی که بگویند اسلام بیش از اینها میتواند به جامعه ارائه کند. میپرسم کجاست حتی یک نمونه این مدعا؟
کجاست کشوری که بر پایه اسلام بنا شده باشد و مردمانش در قرن ۲۱ زندگی کنند و دغدغه شان تعدد همسر و امیال جنسی و شهوت رانی در خفا نباشد؟

ای کاش که این کشورهای مدعی، حداقل برای ترمیم چهره بین المللی شان، جنایت و خشونت را کنار مینهادند. و البته اگر واقعا خود این ملتها خواهان این تغییرات بودند، شاید میتوانستند بهتر از این عمل کنند.
و شاید نمیخواهند که این کشورها از خاورمیانه بیرون بیایند و بهار را تجربه کنند. شاید خاورمیانه جدید، قرار نیست شامل تفکرات و سیستم حکومتی جدید باشد. شاید خاورمیانه جدید قرار است از همانی که بود نیز بد تر شود، برگردد به هزاران سال پیش و حیاط خلوت بزرگان باشد.

نتیجه سخن اینکه آینده این بهار عربی بسیار بسیار تیره و تار مینمایاند. بهار عربی که هنوز غنچه هایش نشکفته، به پاییزی برگ ریزان بدل شده و برف سردی در حال مدفون کردنش است.


۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

رژیم اسلامی این توصیه را خوب انجام میدهد و به آن کاملا واقف است.
برای درک بهتر این توصیه، مجبورم مثالی کاملا قابل درک بزنم هر چند ممکن است دور از ادب باشد.
فرض کنید شخصی در یک جمع معمولی، سوتی بسیار بسیار خجالت آوری میدهد. پس از این واقعه، ۲ حالت مفروض است:
۱- جمع کنترل این بحران را به عهده میگیرد و با نثار کردن متلکهای جور واجور به شخص خاطی، وی را کاملا خجالت زده میکند و چه بسا با ذکر این واقعه در جوامع بیرونی، آبروی شخص خاطی را نیز در بهران قرار دهد.
۲- شخص خاطی کنترل بحران را به عهده میگیرد، همان متلکها را ولی به صورت کنترل شده نثار خود میکند و با کنترل سیستم سمپاتی جمعی، چه بسا در اکثر مواقع، موضوع را در همانجا تمام میکنید و دیگر کسی این واقعه را در خارج از جمع ذکر نخواهد کرد.

میبینید که همرنگ شدن با جمع و یا به اصطلاح دقیقتر، کنترل بحران، میتواند نتیجه بحران را کاملا به صورت کنترل شده به نفع شخص ایجاد کننده بحران تغییر دهد.

این موضوعی است که نظام اسلامی کاملا از آن بهره میبرد و به آن واقف است.
نظام اسلامی ایران چه در بیرون مرزهای کشور، چه در داخل، با بحرانهای مختلفی روبرو است.

از بحران های اعتراضی مانند واقعه اعتراضی کوی دانشگاه در سال ۷۸ و یا اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران گرفته تا بحرانهای خارجی حاصل عملکرد سیاست خارجی ایران و یا تفاسیر سیاست های داخلی نظام ایران.
نظام ایران این را خوب یاد گرفته که باید مدیریت بحران را در دست بگیرد. این نظام با استفاده از ابزارهای گوناگون شامل وب سایتهای مختلف، وبلاگ ها، شبکه های خبری و حتی برنامه های خاص پر مخاطب تلویزیونی، سعی میکند مدیریت بحران را به دست گرفته و نتیجه مهندسی شده دلخواه خود را از آن بدست آورد.

اگر به فایلهای صوتی جلسه همایش کوثر وزارت اطلاعات در مورد ۱۸ تیر، گوش کرده باشید، متوجه میشوید که نظام اطلاعاتی ایران برای اینکه بتواند مدیریت بحران را به عهده بگیرد، افراد خود را در پوشش ناراضیان و دانشجویان به عنوان لیدر حرکتهای اعتراضی به میان معترضین میفرستد و آنگاه این لیدر های وزارت اطلاعات هستند که جمعیت را کنترل و یا مسیر حرکت را مشخص میکنند. با این حرکت سیستم اطلاعاتی ایران ۲ هدف را دنبال میکند. اول اینکه به معترضین، فضای کنترل شده برای اعتراض کنترل شده میدهد، دوم اینکه از دستگیری های بی مورد و هزینه ساز جلوگیری میکند، سوم آنکه جهت حرکت جمعیت را کنترل کرده از نزدیک شدن آنان به اهداف خاص و آسیب پذیر جلوگیری مینماید.

سیستم اطلاعاتی ایران همین نظام کاری را در مورد رسانه های داخلی و خارجی نیز انجام میدهد. در راخل کشور که صدا و سیما را به صورت کامل تحت اختیار دارد و هر برنامه و یا برنامه سازی، باید از فیلتر های مشخص سیستم اطلاعاتی ایران عبور نماید.
اگر هم در شرایطی میبینیم که مثلا در فلان سریال حرف دل مردم زده میشود، صرفا جهت ایجاد یک بستر کنترل شده برای اعتراض کنترل شده است.

در مورد رسانه های خارج از کشور نیز به طور گسترده با روشهای گوناگون اقدام به ایجاد همان مدیریت بحران کنترل شده مینمایند.
در رسانه هایی نظیر شبکه های فارسی زبان، با بکار گیری نیروهای آزموده جنگ های رسانه ای و در شبکه های غیر فارسی، با استفاده از به ظاهر کارشناسان همسو با نظام ایران اقدام به این عمل مینمایند.

متاسفانه تشخیص اینکه این مدیریت و بحران سازی در چه زمان و توسط چه کسی در حال انجام و یا شکل گیری است مشکل است ولی با کمی دقت و کنار نهادن سطحی نگری، میتوان آنها را مشاهده کرد.

هرچند در بعضی از این موارد به همین سادگی نمیتوان به ماهیت اینگونه برنامه پی برد. به عنوان مثال بحث اخراج ۳ تن از کارمندان شبکه فارسی صدای آمریکا یکی از همین موارد است. اینکه شخص آقای باطبی مهره مدیریت بحران سیستم اطلاعاتی ایران است یا همانطور که نشان میدهد، یک فعال دانشجویی. برای تحلیل اینگونه موارد باید به افراد و مجموعه هایی مانند تریتا پارسی و مجموعه تحت امرش در کشور آمریکا نیز توجه کرد. مجموعه نایاک یا شورای ملی ایرانیان آمریکا به طور کامل در پیشبرد اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حکومت ایران در آمریکا فعال است و به عنوان لابی نظام اسلامی در آمریکا عمل مینماید. حال ارتباط این مجموعه با مدیر جدید شبکه فارسی صدای آمریکا خود جای سئوال دارد.
از دیدگاهی میتوان گفت که اخراج این افراد به دلیل فشار جمهوری اسلامی و نایاک به این شبکه و پرونده سازی علیه این افراد است.
از دیدگاه دیگر میتوان این را سناریویی برای خروج زودهنگام و کنترل شده نفوذیان جمهوری اسلامی در این شبکه تلویزیونی به شمار آورد.

مثال دیگر در مورد این قبیل رسانه های تحت امر جمهوری اسلامی، میتواند برنامه پارازیت از همین شبکه فارسی صدای آمریکا باشد.
اگر مقداری به برنامه های پارازیت دقت کنید و سطحی نگری را برای اندکی کنار بنهید، متوجه میشوید که این برنامه با در بوق و کرنا کردن یک سری موارد یا اخبار خاص، توجه مخاطب را به صورت کنترل شده به این اخبار جلب میکند و با ایراد تحلیل هایی سطحی و در قالب طنز، به ظاهر مطلبی که اجازه نمیدهند در ایران زده شود را در این برنامه میزند و خشم مخاطب از آن موضوع خاص را فرومینشاند. بدلیل ظاهر ضد نظام این برنامه، مخاطبین بسیار زیادی دارد و به همین دلیل تاثیر گذاری بالایی هم در سطح جامعه خواهد داشت.


ادامه دارد . . .