۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

اسلام و دموکراسی


پس از به ظاهر انتخابات ریاست جمهوری و به قدرت رسیدن مجدد باند احمدی نژاد، قشر عظیمی از هموطنان، گذار به سوی دموکراسی را آغاز کردند.
در میان این قشر، افراد دیندار و بخصوص مسلمان بسیارند. روی سخن من هم با همین هموطنان مسلمانم هست.
در مورد نا همخوانی اسلام و دموکراسی مطالب زیادی نگاشته شده و پژوهشگران زیادی اطلاع رسانی کرده اند و من هم به سهم خود و با منطق خود، این موضوع را به نقد میکشم.

دموکراسی به معنای کلی، حاکمیت مردم بر مردم است. در دموکراسی، برتری اجتماعی یا سیاسی وجود ندارد و همه اقشار جامعه در تعیین سرنوشت خود و میهنشان همکاری میکنند.
درست است که در هیچ جامعه ای تفکرات و عقاید یکسان نیستند و برای همین تحمل عقیده مخالف یکی از اصول دموکراسی شمرده میشود. توهین نکردن به اشخاص حقیقی و حقوقی یکی دیگر از موارد اصولی دموکراسی است. ولی نقد و به چالش کشیدن اعتقادات و اصول مذهبی هیچ ربطی به اصول دموکراسی ندارد کما اینکه همین بحث ها و به چالش کشیدنها باعث آگاهی بیشتر نوع بشر در کشورهای دموکرات شده است.

موردی که در دموکراسی بر آن تایید میشود، عدم مقدس سازی از هر موضوع، عقیده و مسلک است. چرا که مقدس سازی، باعث محدودیت انتقاد شده و به دیکتاتوری منتهی میشود.

همه روزه مشاهده میکنید که در کشورهای غربی، بسیاری هستند که در غالب فیلم، نوشتار، کتاب و یا هنر به انتقاد از موازین دینی و اعتقادی جامعه میپردازند و به صورت کامل تحمل میشوند.

در کشور ما اما به دلیل عدم وجود دموکراسی، اعتقادات خرافی و بسته بودن افکار عام مردم، هر انتقادی به عنوان توهین تلقی شده و به هیچ عنوان تحمل نمیشود.

البته وجود اکثریت مسلمان در ایران یکی از دلایل مهم عدم وجود شرایط لازم برای آزادی سخن است.

اسلام به عنوان یکی از ادیان موجود در دنیا، به هیچ عنوان توانایی مطابقت با اصول دموکراسی را ندارد.

علی - یکی از خونخوارترین اسلام گرایان


دلایل ادعای فوق را در موارد زیر شرح میدهم:

۱- دین اسلام به طور خاص به حاکمیت خدا بر انسان پا فشاری میکند. شاید شما بگویید که این امر بدیهی است. ولی همین به ظاهر بدیهیات، مشکلات عمده گذار به دموکراسی در کشور ما هستند. زمانی که در قرآن ادعا میشود که این خدا حاکم مطلق مردم است (البته حاکم مطلق مسلمانان)، راه را برای سوءاستفاده های بعدی برای فرصت طلبان باز میکند که به عنوان نماینده خدا، این حاکمیت را به ارث ببرند و ادعای کد خدایی ملت را داشته باشند. زمانی که شما افسار زندگیتان را به دست دیگری، چه خدا، چه نماینده خدا میسپارید، مجبورید با روش های وی زندگی کنید و قوانین وی را پذیرا باشید و چون خود خدا شخصا توانایی آمدن بر روی زمین و رهبری مردم را ندارد، پس به راحتی میتوان هر قانونی را به وی نسبت داد و مردم را به تبعیت از آن مجبور کرد و طبیعتا خدای زبان بسته نمیتواند بگوید که آیا این قوانین واقعا مورد تایید وی هستند یا نه! نمونه این موضوع را به خوبی در کشورهای به شدت مسلمان مانند ایران، عربستان، افغانستان میبینیم.

۲- دموکراسی برای شرایط روزمره بشر قانونهای به روز شده تبیین میکند و شرایط اجتماعی و سیاسی روز را مد نظر قرار میدهد. حال آنکه قرآن در ۱۴۰۰ سال پیش قوانینی پیش نویس کرده و بدون هیچگونه تغییری در خور حال بشر قرن ۲۱، وی را با همان تازیان بادیه نشین با یک چوب زده و همگی را به یک سرنوشت محکوم میکند. طبیعتا به دلیل تعصب مذهبی و اتصال آن فرامین به خدا، هیچگاه هم امکان تغییر و یا بروز کردن قوانین آن وجود ندارد و بشر قرن ۲۱ در کشور ایران که از نظر همه شرایط چه فرهنگی، چه سیاسی چه اقتصادی و اجتماعی با تازیان بادیه نشین تفاوت میکند، باید به همان قوانین تن دهد. امکان رای گیری در مورد فرامین آن وجود ندارد و با توجه به اصرار قرآن در به دست گرفتن همه زوایای زندگی بشر، واضح است که چه بر بشر امروز خواهد رفت.

۳- دموکراسی بر تحمل صدای مخالف تاکید میکند و رعایت قوانین حقوق بشر در آن جزو مهمترین اصول است. حال با دینی و آیینی که مخالف را گردن میزنند ، زن و بچه اش را به کنیزی و غلامی میگیرند و اموالش را به تاراج میبرند، چگونه میتوان به راه دموکراسی قدم نهاد؟ چگونه میتوان با آیینی که مخالفت با آن، مخالفت با خدا تلقی میشود به دموکراسی رسید؟ خدایی که همه چیز را به وی نسبت میدهند و خدایی که توان بررسی این مدعا را ندارد. در قرآن به صراحت اعلام شده که کافران را بکشید و زنانشان را به اسیری بگیرید. همچنین در آیات بسیار قرآن به برده داری توصیه شده است.

این ۳ مورد اصلی ترین دلایل برای عدم تطابق اسلام و دموکراسی هستند. 
حال موضوع اینجاست که چگونه میتوان با اعتقاد به همچنین آیینی، صحبت از دموکراسی کرد؟ آن دسته از هموطنان که سر به این آیین سپرده اند، چگونه دم از دموکراسی میزنند؟ آیا نمیداند مواردی که در دموکراسی وجود دارد، با تعالیم اسلام در تضاد است؟ 

برای همین است که برای آزادی ایران، باید از قید و بند خرافات اسلامی رها شد. در مورد منابع سخنان ذکر شده، در صورتیکه مسلمان هستید طبیعتا با خواندن قرآن، همه این موارد را قبلا مطالعه کرده اید و از آن اگاهید. و اگر نخوانده اید، این مطلب برای شما نیست!!